سناطب سناطب .

سناطب

The Real LOVE ! ! ! ! !

پيرمردي صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با يك ماشين تصادف كرد و آسيب ديد.عابراني كه رد مي شدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهاي پيرمرد را پانسمان كردند. سپس به او گفتند: «بايد ازت عكسبرداري بشه تا جائي از بدنت آسيب و شكستگي نديده باشه.» پيرمرد غمگين شد، گفت عجله دارد و نيازي به عكسبرداري نيست. پرستاران از او دليل عجله اش را پرسيدند. زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا مي روم و صبحانه را با او مي خورم. نمي خواهم دير شود! پرستاري به او گفت: خودمان به او خبر مي دهيم. پيرمرد با اندوه گفت: خيلي متأسفم. او آلزايمر دارد. چيزي را متوجه نخواهد شد! حتي مرا هم نمي شناسد! پرستار با حيرت گفت: وقتي كه نمي داند شما چه كسي هستيد، چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او مي رويد؟ پيرمرد با صدايي گرفته ، به آرامي گفت: اما من كه مي دانم او چه كسي است...!



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۲:۱۳ توسط:سنا موضوع:

نشد....

متاسفانه علي رغم پيگيري هاي دكتر طايفي,حراست اجازه برگزاري ريويوي فردا رو نداد

ساعت ريويو روز شنبه يك  كمي زيادتر شده كه برنامشو به زودي ميزارم

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۲:۱۱ توسط:سنا موضوع:

فيلم آناتومي

يك سري از فيلمهاي آناتومي عملي  كه توسط آقاي عليرضا مجدي گرفته شده توي سيستماي ۱ ۳ ۴ ۵(از راست) رديف اول سايت, گذاشته شده كه ظاهرا كيفيت اين فيلما بالا تره و دست استادم رو قسمتي كه توضيح داده ميشه نميفته!

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۲:۱۰ توسط:سنا موضوع:

عزرائيل.... وقت گير آوردي؟؟

متاسفانه با وجود اينكه زمان ريويو هاي فردا هماهنگ شده بود به دليل فوت پدر خانمِ دكتر نيك نفس گروه تشريح فردا ساعت ۲ كلهم اجمعين بار و بنديلو ميبندن ميرن خوي

خلاصه بايد بگم كه فردا ريويو ها حدودا ۳۵ دقيقه اي برگزار ميشه كه تا ساعت 2 بتونيم تموم كنيم

سعي بر اينه كه بتونيم روز جمعه هم ريويو تشكيل بديم تا كم شدن زمان ريويوِ پنجشنبه رو جبران كنيم

اميدوارم كه بشه... 

 

تا ساعت از ساعت گروه ۰۹:۳۵ ۹:۰۰ A ۱۰:۱۰ ۰۹:۳۵ B ۱۰:۴۵ ۱۰:۱۰ C ۱۱:۲۰ ۱۰:۴۵ D ۱۱:۵۵ ۱۱:۲۰ E ۱۲:۳۰ ۱۱:۵۵ F ۱۳:۰۵ ۱۲:۳۰ G ۱۳:۴۰ ۱۳:۰۵ H

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۲:۰۹ توسط:سنا موضوع:

اصلاحيه

سلام با عرض معذرت چون ظاهرا طرح سوالا ديروز به پايان رسيده خانم دكتر گفتن كه چهارتا سوال خونرساني دادن(3 شريان 1 وريد) همچنين ساختمان ظاهري مخچه و دستگاه ليمبيكم خوب بخونيد

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۲:۰۹ توسط:سنا موضوع:

نورو

سلام

اين خبر جديد نيس ولي محض اطمينان دادن ميگيم كه فصل اول و همچنين قسمت اتونوميك جزوه دكتر نيك نفس و بخشاي جنين شناسي حذفه سوالاتم مشتركه همچنين از خونرساني 3 سوال مياد (2 سوال از شريان 1 سوال از وريد)

امتحانم ساعت ۸:۱۵ دقيقست



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۲:۰۸ توسط:سنا موضوع:

نايست! حتي اگر...

او....

بينندگان عزيز، براي شما گزارش مي كنيم از شهر مكزيكوسيتي، محل برگزاري مسابقات المپيك سال 1968.

بيننده ي گزارش مراحل پاياني مسابقه ي دوي ماراتن هستيد. ماده اي كه در تمام المپيك ها بسيار مورد توجه همگان است و مدال طلايش گل سرسبد مدال هاي المپيك. اين مسابقه به طور مستقيم در هر 5 قاره ي جهان پخش مي شود. كيلومتر اخر مسابقه است. دوندگان رقابت حساس و نزديكي با هم دارند. نفس ها به شماره افتاده. عرق سر و روي همه ي دونده ها را پوشانده. بايد هم بپوشاند! 42 كيلومتر و 195 متر مسافت را دويدن، شوخي كه نيست. نظم حركات هماهنگ دست ها، پاها و تنفس عميق و پي در پي شان با صداي خاصش، ادم را ياد لوكوموتيو مي اندازد! چه قدر زيباست اين استقامت مستدام. هر بيننده اي دلش مي خواهد كه اين قدر استقامت داشته باشد و اين قدر توان. دوندگان، قسمت اخر جاده را طي مي كنند و يكي پس از ديگري وارد استاديوم مي شوند. استاديوم مملو از تماشاچي است. جمعيت با ورود دوندگان به استاديوم شروع به تشويق ان ها مي كنند رقابت نفس گيري است. دونده ي شماره.... چند قدمي جلوتر از بقيه است. همه دونده ها با تمام قوا دارند اخرين فشار ها را مي اورند. رگ هاي گردنشان از شدت فشار بيرون زده. هان، هان، هان و ... هورا ... . سينه ي دونده ي شماره ي .... نوار خط پايان را پاره مي كند. استادويم سراپا تشويق مي شود. فلاش هاي دوربين ها لحظه اي امان نمي دهند. دونده هاي بعدي، يكي يكي از خط پايان مي گذرند. بعضي هاشان بلافاصله بعد از عبور از خط پايان، چند قدم جلوتر از شدت خستگي روي زمين ولو مي شوند. خبرنگاران به سوي ان ها مي دوند براي مصاحبه و ... .

اسامي و زمان هاي به دست امده ي نفرات برتر از بلندگو ها اعلام مي شود. نفر اول با زمان 2 ساعت و ... . در همين حال هنوز تك و توك دوندهايي كه باقي مانده اند، از گرد راه مي رسند و از خط پايان مي گذرند. در طي مسابقه، دوربين ها بارها نفراتي را نشان دادند كه بريدند، از ادامه مسابقه منصرف شدند و از مسير مسابقه بيرون امدند. من فقط يك نفر ديگر را مي بينم كه دارد به اخر مسابقه نزديك مي شود. فكر كنم اين ديگر نفر اخر باشد. از خط پايان عبور مي كند. داوران و مسئوولان برگزاري مي ايند تا علايم مربوط به مسابقه ماراتن و خط پايان ان را جمع اوري كنند. جمعيت هم تكاني به خود مي دهد تا ارام ارام استاديوم را ترك كند. اما....

_ صبر كنيد. صبر كنيد!

بلندگوي استاديم به داوران اعلام مي كند كه خط پايان را ترك نكنند. گزارش رسيده كه هنوز يك دونده ي ديگر باقي مانده. همه سر جاي خود برمي گردند و انتظار رسيدن نفر اخر را مي كشند. جمعيت هم سر جاي خود ارام مي گيرد. دوربين هاي مستقر در طول جاده تصوير او را به استاديوم مخابره مي كنند. من الان دارم تصوير او را روي نمايشگر جايگاه خبرنگاران مي بينم. صبر كنيد ببينم او كيست. اگر شماره اش را ببينم، از روي ليستي كه در دست دارم نامش را براي شما اعلام خواهم كرد. چند لحظه صبر كنيد تا ..... اهان. او «جان استفن اكواري» است. دونده ي سياه پوست اهل تانزانيا. بگذاريد بيشتر دقت كنم. مثل اين كه مشكلي برايش پيش امده. دارد لنگ مي زند. پايش بانداژ شده و به نظر خوني مي ايد. بگذاريد ببينم چه قدر با اين جا فاصله دارد. از علائم كنار جاده اين طور بر مي ايد كه .... اِ .... اين كه تازه نيمي از مسير را امده! حدود 20 كيلومتر تا اين جا فاصله دارد.. الان ايستاد، از كمر خم شد و دو دستش را روي زانوهايش تكيه گاه كرد. چه نفس نفسي مي زند. اِ ... دوباره راه افتاد، همان طور لنگان لنگان. چه قدر ارام حركت مي كند. احتمالا به زودي از ادامه مسير منصرف خواهد شد. اين همه راه را كه نمي تواند اين طوري طي كند. اما مثل اينكه دست بردار نيست. چند قدم لنگان لنگان طي مي كند، بعد انگار درد زانو و ساق مجروحش او را از حركت مي ايستاند. چهره اش از شدت درد در هم مي رود. چند لحظه مكث مي كند و دوباره..... چند نفري را مي بينم كه دور و بر او هستند و دارند چيز هايي مي گويند. به نظرم اين طور مي ايد كه مي خواهند او را از ادامه ي مسير منصرف كنند. اما او با حركات دست به ان ها اشاره مي كند كه كنار بروند. داوران هم چنان در خط پايان ايستاده اند. مطابق مقررات، ان ها حق ندارند قبل از عبور نفر اخر از خط پايان، محل مسابقه را ترك كنند. جمعيت هم همان طور منتظر و ارام سر جايش نشسته، نمي دانم چرا اين مردم نمي روند پي كارشان؟! مسابقه كه در واقع تمام شده، اين يك نفر هم حتما تا چند دقيقه ي ديگر از ادامه ي مسير انصراف مي دهد. من با اجازه ي شما ارتباطم را قطع مي كنم تا به گزارش ساير مسابقات توجه كنيد.

....................(بعد از گذشت ساعتي) ....................

_ بينندگان عزيز، من مجددا از محل برگزاري مسابقات دوي ماراتن براي شما گزارش مي كنم. اين جا اتفاقات جالبي دارد مي افتد. دونده اي كه ساعتي قبل درباره ي او صحبت كرديم هنوز مسير مسابقه را ترك نكرده و با جديت دارد مسير را ادامه مي دهد. نكته ي جالب اين است كه خبرنگاران نه تنها محل مسابقه را ترك نكرده اند، بلكه خبرنگاران بخش هاي ديگر هم به اين جا امده اند. جمعيت هم به عوض اين كه كم شود، دارد زيادتر مي شود! «جان استفن» را در تصوير مي بينم كه دست هايش را مشت كرده، دندان هايش را بر هم فشار مي دهد و با گام هايي لنگان، اما استوار، هم چنان به حركت خود به سوي استاديم ادامه مي دهد. او هنوز حدود چند كيلومتري تا خط پايان فاصله دارد. ايا او خواهد توانست مسير را به پايان برساند؛ اين جا خورشيد ديگر دارد غروب مي كند و هوا رو به تاريكي مي رود. من دوباره براي شما گزارش خواهم كرد....

....................(باز هم بعد از گذشت مدتي نسبتا طولاني) ....................

_ بينندگان عزيز، مجددا سلام عرض مي كنم.

اخرين شركت كننده ي مسابقه ي دوي ماراتن به استاديوم نزديك شده است و اكنون دارد وارد استاديوم مي شود. با ورود او، استاديوم از جا بر مي خيزد! همه ي تماشاچيان از جاي خود برخاسته اند. چند نفر در نقطه اي از استاديوم شروع به كف زدن مي كنند، و بعد انگار از اين نقطه، موجي از كف زدن حركت مي كند و تمام استاديوم را فرا مي گيرد. نمي دانيد اينجا چه غوغايي است. 50 – 40 متر بيشتر تا خط پايان نمانده. او دوباره نفس نفس زنان مي ايستد و خم مي شود. اكنون دستش را بر روي ساق خوني اش گذاشته و پلك هايش را بر هم فشار مي دهد. نفسي مي گيرد و دوباره با سرعت بيشتري شروع به حركت مي كند. شدت كف زدن جمعيت لحظه به لحظه بيشتر مي شود. فوج خبرنگاران در خط پايان تجمع كرده اند. وقتي نفرات اول اين مسابقه از خط پايان گذشتند، استاديوم اين قدر شور نداشت! او نزديك تر و نزديك تر مي شود و .... بله .... باور نكردني است .... او از خط پايان مي گذرد. خبر نگاران به سوي او هجوم مي برند. نور پي در پي فلاش ها استاديوم را روشن كرده است. انگار نه انگار كه ديگر شب شده بود. مربيان او حوله اي بر دوشش مي اندازند. از سر تا پايش عرق مي چكد. ديگر نايي براي ايستادن ندارد و .... مي افتد.

*  *  *

ان شب مكزيكوسيتي از شوق حماسه پايدار «جان» تا صبح نخوابيد. جهانيان از او درس بزرگي اموختند و ان، اصالت «حركت» مستقل از نتيجه بود. او يك لحظه به اين فكر نكرد كه نفر اخر است. يك لحظه به اين فكر نكرد كه براي پيش گيري از تحمل نگاه تحقير اميز ديگران به خاطر اخر بودن، ميدان را خالي كند. او تصميم گرفته بود كه اين مسير را طي كند. اصالت تصميم او و استقامتش در اجراي تصميمش باعث شد تا جهانيان به «ارزش» جديدي توجه كنند. ارزشي كه احترامي تحسين بر انگيز به دنبال داشت. داستان «جان استفن آكواري» از ان پس در ميان تمام ورزشكاران سينه به سينه نقل شد. راستش را بخواهيد من تا به حال چندين بار از ورزشكاراني كه اين داستان را مي دانستند پرسيده ام:«حالا ايا يادتان هست كه نفر اول (برنده ي مدال طلاي) همان مسابقه چه كسي بود؟»....... جالب است كه هيچ كس يادش نبود!

 

تو پاورقي دو تا نكته بود كه فكر كنم بايد نوشته مي شدن:

·        «جان» به سبب حادثه اي كه در همان اوايل شروع مسابقه برايش رخ داد، به شدت زمين خورد و مصدوم شد.

·        فرداي همان روز، «جان» در پاسخ به سوال خبرنگاري كه پرسيده بود: «چرا با ان وضع و درحالي كه نفر اخر بوديد از ادامه ي مسابقه منصرف نشديد؟» ابتدا فقط گفت:«براي شما قابل درك نيست!» و بعد در برابر اصرار خبرنگار ادامه داد:«مردم كشورم مرا 5000 مايل تا مكزيكوسيتي نفرستاده اند كه فقط مسابقه را «استارت» كنم. مرا فرستاده اند كه ان را به پايان برسانم.»

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۲:۰۷ توسط:سنا موضوع:

نورو

امروز با خانم دكتر محمدي صحبت كرديم گفتن كه چون فعلا با دكتر نيك نفس هماهنگ نيستن نميتونن هيچگونه اطلاعاتي در مورد بارم نورو بدن فقط همين نكته رو گفتن كه حذفيات نداريم و راهها و هسته ها رو خوب بخونيد! در ضمن از خونرساني خيلي كم سوال مياد

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۲:۰۶ توسط:سنا موضوع:

برنامه ريويو

                                       برنامه ريويو روز چهارشنبه ۱۵/۴/۹۰

تا ساعت از ساعت گروه 09:20 08:00 A 10:40 09:20 B 12:00 10:40 C 13:20 12:00 D 14:40 13:20 E 16:00 14:40 F 17:20 16:00 G 18:40 17:20 H

 

                                      برنامه ريويو روز پنچشنبه ۱۶/۴/۹۰

 

تا ساعت از ساعت گروه ۰۹:۳۵ ۹:۰۰ A ۱۰:۱۰ ۰۹:۳۵ B ۱۰:۴۵ ۱۰:۱۰ C ۱۱:۲۰ ۱۰:۴۵ D ۱۱:۵۵ ۱۱:۲۰ E ۱۲:۳۰ ۱۱:۵۵ F ۱۳:۰۵ ۱۲:۳۰ G ۱۳:۴۰ ۱۳:۰۵ H

                                      

                                     برنامه ريويو روز شنبه ۱۸/۴/۹۰

               

تا ساعت از ساعت گروه ۰۹:۳۰ 08:00 A ۱۱:۰۰ ۰۹:۳۰ B 12:۳۰ ۱۱:۰۰ C ۱۴:۰۰ 12:۳۰ D ۱۵:۳۰ ۱۴:۰۰ E ۱۷:۰۰ ۱۵:۳۰ F ۱۸:۳۰ ۱۷:۰۰ G ۲۰:۰۰ ۱۸:۳۰ H

                                 

                                           راهنماي تعيين گروه

زمان كلاسهاي تشريح در طول ترم گروه شنبه 4-2 A شنبه 6-4 B يكشنبه 4-2 C يكشنبه 6-4 D دوشنبه 4-2 E دوشنبه 6-4 F چهارشنبه4-2 G چهارشنبه  6-4 H

توضيح۱: ريويوي روز پنجشنبه به سختي جور شده چون پنجشنبه ها دانشكده تا ۱ بازه , قول صد در صد باز بودن دانشكده رو از دكتر طايفي گرفتيم ولي به هر حال احتمالش هست كه برنامه يكم جابجا بشه

 توضيح2: از مولاژها هم سوال مياد و از استخوان سوال نمياد



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۲:۰۵ توسط:سنا موضوع:

. . . . .

لباسها در آب كوتاه ميشوند و برنج ها دراز. در درازاي زندگي برنج باش و در پهناي آن، لباس. واگر عمق اين پند را نفهميدي, بدان كه تنها نيستي

چه كســـــي مي گويد كه گرانـي شده است؟ دوره ارزانيســـــــت! دل ربــــــــودن ارزان! دل شــكستن ارزان! دوستي ارزان است! شـــــــــــــرافت ارزان! آبرو قيمت يك تكه نان , قيمت عشــــــــق چه قـــــــــدر كم شده است و چه تخفيف بزرگــــي خورده،قـيمت هر انسان ...

كــار ما در زندگي پيشي گرفتن از ديگران نيست بلكه پيشي گرفتن از خودمان است

نعمت هاي خدا را بشماريد نه محدوديت ها را



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۲:۰۳ توسط:سنا موضوع: