سناطب سناطب .

سناطب

در ديگر دنيا نيز پيامبراني بوده اند؟

در  ديگر دنيا نيز پيامبراني بوده اند؟

 



1ـ النّقال كالبقّال



از كساني كه مي گويند چرا در كشورهاي گوناگون پيغمبر نبوده؟ مي پرسيم: چند پيغمبر در ايران وجود داشته اند؟ اكثر آنها مي گويند: يك نفر به نام زرتشت. البته عدّه ي قليلي از اينها نيز يافت مي شوند كه بگويند چند نفري بوده اند.



چرا اكثر اينها پاسخ نخست را مي دهند؟


پاسخ، روشن است. چون اينها محقّق تاريخ يا باستان شناسي يا اديان و مذاهب و ملل و نحل نيستند؛ بلكه مقلّداني ناشي هستند كه از فلان سايت و  فلان كتاب و فلان مقاله نقل قول مي كنند؛ و به قول معروف، «النّقالُ كالبقّال ــ نقّال مثل بقّال است»؛


يعني همان گونه كه بقّال خيلي چيزها در دكّان خود دارد، ولي متخصّص هيچكدام آنها نيست، اين گونه افراد نيز نقّال و حمّال كلمات اين و آنند و خودشان تخصّص و سر رشته اي در تاريخ اديان و مذاهب و ملل و نحل و باستان شناسي اديان ندارند. بلكه برخي از اينها حتّي نقّال هم نيستند؛ بلكه بر اساس وهم و گمان خودشان حرف مي زنند!


مثلاً مي گويند: چرا باستان شناسان فلان چيز را نيافته اند؟ حال اين كه اين بي چاره حتّي در عمرش يك كتاب باستان شناسي هم نخوانده است. اگر كسي متخصّص در رشته ي باستان شناسي باشد، باز هم جرأت نمي كند چنين سوالي بكند، امّا يك عوام به راحتي چنين سوالي را مطرح مي كند.


چون يك باستان شناس مي داند كه گستره ي تحقيقات باستان شناسي چنان وسيع است كه حتّي برجسته ترين باستان شناس جهان هم نمي توانند ادّعا كند كه من از همه ي يافته هاي باستان شناسي خبر دارم. همان گونه كه برجسته ترين پزشك جهان نمي تواند ادّعا كند كه من از تمام يافته هاي پزشكي جهان خبر دارم. چون گستره ي علم پزشكي چنان زياد است كه يك پزشك نمي تواند به همه ي آنها احاطه داشته باشد. و صد البته گستره ي باستان شناسي بسي بيش از پزشكي مي باشد.



خلاصه آنكه طرّاحان چنين سوالي حتّي از تاريخ كشور خودشان هم خبر درستي ندارند كجا رسد كه ادّعا كنند به تاريخ باستاني كلّ كشورها احاطه ي علمي دارند. اينها اگر اهل تحقيق بودند مي فهميدند كه غير از زرتشت معروف در ميان عوام، حدّ اقلّ يازده نفر از انبياء نيز در ايران دفن شده اند؛ و قبر معلوم و معروف دارند؛ كه نشان مي دهد آنها براي تبليغ در اين ديار مبعوث شده اند يا از جايي ديگر به اين ديار آمده بوده اند. به نام و نشان اين انبياء اشاراتي كرده و بحث را پي مي گيريم.

 


ـ دانيال نبي در شوش



فرزند يوحنا ششصد سال پيش از ميلاد مسيح زندگي مي‌كرده‌ است؛ مشهورترين پيامبري است كه در ايران ديده از جهان فرو بسته‌است. شهر باستاني شوش را به نام اين پيامبر مي‌شناختند. امام علي (ع) درباره اش جمله‌اي به اين مضمون دارد: هر كس برادرم دانيال را زيارت كند گويي مرا زيارت كرده‌است؛ و همين جمله امروزه بر سنگ مزار دانيال نبي حك شده‌است.

 


ـ حَيَقوق در تويسركان


تويسركان در دامنهٔ الوند، جزئي از سلسله كوههاي زاگرس ميزبان حيقوق نبي است. حيقوق به شهادت آن‌چه بر سر مزارش نوشته شده ۱۲۰۰ سال پيش از هجرت پيامبر اكرم(ص) و در عصر دانيال نبي مي‌زيسته‌ است. حيقوق پيامبر پس از فتح بابل توسط كوروش و مرگ بخت‌النصر به ايران آمد و ايرانيان او را گرامي مي‌داشتند؛ و پس از فوت وي، او را در دشت سرسبز تويسركان به خاك سپردند. مردم محلّي اين آرامگاه را بسيار دوست مي دارند.


 

ـ اشموئيل نبي در ساوه

در جاده‌اي كه به بوئين زهرا مي‌رسد در نزديكي شهر ساوه و در انتهاي دشتي پهناور مزار اشموئيل يا سموئيل قرار دارد. پيامبري كه در عهد جالوت ظهور كرد و در جنگي نابرابر او را شكست داد. در اين جنگ جالوت توسط سنگي كه از سوي داود(ع) به سوي او پرتاب شده بود، كشته شد. مزار اشموئيل در عهد صفويه مورد بازسازي قرار گرفت و ايوان مزار نيز در عهد ناصر الدين شاه مرمت شد.

 


ـ چهار انبياء

چهار انبيا لقب فشرده شده ي پيامبراني به نام‌هاي: «سلام» و «سلوم» و «سهولي» و «القيا» است كه در دوران غيبت اصحاب كهف به گسترش خداپرستي پرداختند. اين آرامگاه كه مقبره‌ ي صالح فرزند حسن بن علي را نيز دربردارد، جلوه‌اي زيبا از هنر ايراني در عصر اسلام است و همه ساله بسياري از مردم قزوين و مناطق اطراف را به زيارت خود فرا مي‌خواند.

 


ـ يوشع پيامبر در اصفهان

مزار اين پيامبر در اصفهان قرار دارد. گفته شده آن جناب توسط كورش كبير از بابل نجات پيدا كرد و ساكن ايران شد. يوشع پيامبر در گورستان تخت فولاد در اصفهان دفن شده‌ است. گورستاني كه قدمت آن به دوران قبل از اسلام بر مي‌گردد و چهره‌هاي بزرگي در آن دفن شده‌اند.

 


ـ حَجَي در همدان

در همدان كه پيش از اين هكمتانه ناميده مي‌شد، مسجدي به نام «مسجد پيغمبر» وجود دارد كه در دل آن آرامگاه حجي قرار دارد. او پس از دوباره ‌سازي اورشليم ، كه توسط بخت النصر ويران شده بود، در حدود دو هزار و ششصد سال پيش به ايران مهاجرت كرد؛ و در همين سرزمين هم از دنيا رفت.

 


ـ قيدار نبي در زنجان

شهر قيدار مركز شهرستان خدابنده از توابع زنجان لااقل از دوره ساساني به بعد(به استنادآثار تاريخي مزرعه تخت) سابقه تاريخي دارد. نام شهر به خاطر وجود آرامگاه قيدار نبي دركنار چشمه ي پرآب كوه علي پنجه شهر، قيدار ناميده مي‌شود. در گذشته‌هاي دور اين شهر با نام پيغمبرتوسط اهالي منطقه خطاب مي‌شده است. بناي بقعه به سال 719 هـ . ق توسط بلغار خاتون زن ارغون شاه ايلخاني تجديد بنا گرديده است. ضريح چوبي مزار قيدار كه با نقوش متعلق به دوران ايلخاني تزئين شده طي روزهاي مختلف سال پذيراي پارچه‌هاي سبز رنگي است كه از سوي زائران بارگاه آن بسته شده و همين موضوع زيبايي خاصي را به آرامگاه قيدار بخشيده‌است. قيدار فرزند اسماعيل پسر ابراهيم است كه نسلشان به خاندان بني‌هاشم در عربستان ختم مي‌شود. پيامبر اسلام به واسطه ي سي نسل، از فرزندان اين پيامبر به شمار مي‌رود.

 


ـ حزقيل در دزفول

اين پيامبر در شهر دزفول به باباحزقيل معروف است و در خيابان شريعتي دزفول پشت پاركينگ زيارتگاهش قرار دارد.

 


 

2ـ عقل چه مي گويد؟


به حكم عقل بر خداي حكيم ضروري است كه بشر محتاج به ارشاد را هدايت كند؛ و هدايت را در جايي قرار دهد كه امكان دستيابي به آن وجود داشته باشد.



توضيح:



عقل اثبات مي كند كه خدايي وجود دارد. و اثبات مي كند كه خداوند متعال (كمال محض) حكيم بوده محال است كار عبث انجام دهد. پس محال است كه در پي اين جهان، عالمي ديگر نباشد؛ يعني محال است معادي نباشد. چون با فرض نبود عالم آخرت، خلقت اين همه موجودات، و به خصوص خلقت انسان، با اين همه ميل به كمال و ابديّت، كاري عبث خواهد بود.



از طرف ديگر، عقل خودش مي داند كه از عالم آخرت هيچ نمي داند جز كلّيّاتي.


پس عقل فتوا مي دهد كه خداي حكيم محال است آدمي را از احوال عالم آخرت و كارهاي لازم براي سعادت اخروي خبردار نكند.


پس به حكم عقل، خدايي خدا اقتضاء مي كند كه او هدايت را در جايي قرار دهد كه همگان ـ در صورت خواستن ـ امكان دستيابي به آن را داشته باشند؛ حال يا بي واسطه يا باواسطه. لذا عقل مي گويد: يقيناً خدا براي همه ي اقوام هدايت كننده اي فرستاده است ؛ اگر چه ما امروز از نام و نشان آن هدايت كنندگان اطّلاع نداشته باشيم .


بر اين مبنا خداوند متعال فرمود: « إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشيراً وَ نَذيراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فيها نَذير ــــــ ما تو را به حق، بشارتگر و هشدار دهنده فرستاديم، و هيچ امّتى نبوده مگر اين كه در ميان آنها هشدار دهنده‏اى گذشته است.» (فاطر:24) و فرمود: « ... إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ ــــــ جز اين نيست كه تو فقط بيم دهنده‏اى! و براى هر گروهى هدايت كننده‏اى است » (الرعد:7).



اين آيات دقيقاً همان حكم عقل را تأييد مي كنند؛ و ما نيز نخواستيم با اين آيات چيزي را اثبات كنيم؛ بلكه خواستيم نشان دهيم كه اين آيات، منطق بر يافته ي عقلند.


تذكّر:


طبق فتواي عقل، آنچه بر خدا لازم مي باشد، فرستادن هادي است، نه همرنگ و هموطن و همنژاد قرار دادن او با مردم يك منطقه. لذا مي بينيم كه انبياي موجود در ايران، همگي يا اكثريّت، از بني اسرائيل بوده اند؛ حتّي طبق يكي از اقوال، زرتشت نيز اصالتاً اهل فلسطين بوده است؛ البته قول مشهور اين اس كه او از اهالي اطراف درياچه ي اروميّه مي باشد. بلي پيغمبر قوم بايد از خودشان باشد؛ يعني پيغمبر قوم بني آدم بايد از سنخ انسان باشد؛ و پيغمبر قوم بني الجانّ ( جنّها) بايد از سنخ جنّها باشد؛ و پيغمبر موجودات مكلّف كرات ديگر نيز بايد از سنخ خودشان باشند. لذا با اينكه پيغمبر ما پيغمبر جنّها هم بوده، امّا نبوّت خود را با واسطه اعمال مي نموده؛ يعني رسولي از سنخ جنّها بوده كه پيام وحي را از رسول الله(ص) گرفته و به جنّها منتقل مي نموده است؛ همان گونه كه انبياي انساني كلام خدا را جبرئيل(ع) مي شنيدند.



پس آنها كه مي گويند: چرا پيغمبر سياه پوست يا سرخپوست يا ... نبوده، اساس سوالشان مشكل دارد. چون عقل حكم نمي كند كه پيغمبر سياهپوستان خودش هم سياه پوست باشد. البته معلوم هم نيست كه پيغمبر سياه پوست بوده يا نه؟ چون همان گونه كه بر وجود چنان پيغمبري دليل نيست، بر عدم او هم دليل نيست. و البته افراد بي خبر از علم منطق نگويند كه نبود چيزي دليل نمي خواهد. چون در امور جزئي، كه امكان اقامه ي برهان ندارند ، هم طرف اثبات دليل مي خواهد هم طرف نفي؛


مثلاً فرض كنيد كسي بگويد: «يكي از زنان فتحعلي شاه يهودي بوده». آنگاه كسي تحقيق كند و بگويد: ما دليلي بر اين ادّعا نيافتيم. آنگاه نتيجه بگيرد كه پس او زن يهودي نداشته است. روشن است كه اين گونه نتيجه گيري كردن منطقاً مشكل دارد. در چنين حالتي ما منطقاً بايد در حال ترديد بمانيم. چون دليل نداشتن براي اثبات اين ادّعا، لزوماً به معني وجود دليل بر نفي آن نيست. پس در چنين حالتي همچنان هر دو طرف قضيّه احتمال درست بودن دارند. در بحث ما نيز نه دليلي بر وجود پيغمبر سياه پوست وجود دارد نه دليلي بر عدم وجودش. لذا محتمل است كه چنين پيغمبري بوده باشد و محتمل است نبوده باشد.


 

3ـ باستان شناسي و قرآن


طبق بيان نبيّ مكرّم اسلام ، صد و بيست و چهار هزار پيامبر مبعوث شده اند ؛ امّا ما امروز جز تعداد اندكي از آنها را نمي شناسيم ؛ پس اين احتمال هست كه اين تعداد انبياء در كلّ جهان پخش بوده اند. البته طبق حكم عقل كه هدايت را لازمه ي خدايي خدا مي داند ، يقيناً اينها در كلّ جهان پخش بوده اند.


از حضرت صادق (ع) روايتي است به اين مضمون كه اهالي ايران زمين قبل از زرتشت پيامبري داشته اند كه كتاب آسماني نيز داشته است ( ر.ك:بحارالأنوار ، ج 10 ، ص179). امّا امروز ما نه اسمي از آن پيامبر مي دانيم نه اثري از او در تاريخ مي يابيم ؛ و اين در حالي است كه ايران باستان بر خلاف مناطقي مثل استراليا و قارّه آمريكاي قديم و اروپاي قديم و آفريقا ، سرزميني داراي تمدّن و تاريخ بوده است. البته محقّقين ملل و نحل به يقين مي دانند كه ايرانيان پيش از پادشاهي مادها و قبل از زرتشت، ديني الهي داشته اند كه امروزه معروف است به آيين مغان.


امّا هيچ سند تاريخي قطعي در مورد پيغمبر آيين مغان نداريم. لذا مي توان حدس زد كه منظور امام صادق(ع)، پيغمبر همين آيين بوده است.  پس اينكه ما از انبياي جاي جاي جهان اطّلاع نداريم دليل بر اين نيست كه در آنها انبيايي نبوده اند؛ بلكه طبق برهان عقلي كه آورديم مي توان يقين نمود كه در جاهاي ديگر دنيا نيز انبيايي از آن صد و بيست و چهار هزار پيامبر بوده اند.


خداوند متعال متذكّر همين معنا شده و فرموده است: «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِكَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيك‏ ـــــــ ما پيش از تو رسولانى فرستاديم؛ سرگذشت گروهى از آنان را براى تو بازگفته، و گروهى را براى تو بازگو نكرده‏ايم » (غافر:78).


حتّي برخي از انبياي مطرح در قرآن نيز تا قرنها اثري تاريخي از ايشان نبود. براي مثال، تا همين دهه هاي اخير ما اطّلاعي تاريخي از جريان حضرت لوط و قومش نداشتيم، تا اينكه غار لوط در كشور اردن كشف شد؛ و ديوار نوشته ها و نقّاشي هاي باستاني آن غار پرده از راز قوم لوط برداشت.


يا در قرآن كريم بيان شده كه در زمان پادشاهان مصر ـ كه خدا را خدايان و نمايندگان آمون مي ناميدند ـ پيغمبري به نام يوسف، مدّتي حاكميّت داشته است؛ امّا تا همين اواخر هيچ اثري از اين جريان در تاريخ نبود؛ تا اينكه كشفيّات باستان شناسان نشان داد كه در زمان يكي از پادشاهان مصر به نام آخن آتون، انقلابي اعتقادي در مصر رخ داده و آخن آتون با عقائد فراعنه ي قبل از خود به مبارزه اي سخت برخاسته و شهري مذهبي بنا نموده است به نام « شهر آخن آتون». امروزه شكّي نيست كه اين شخص يكتا پرست بوده و خود را هم نماينده ي خدا نمي دانسته است. يا از نظر تاريخي ما اثري از وجود موسي(ع) در تاريخ مصر نمي بينيم مگر آنچه تاريخ يهود نقل نموده است. امّا قرآن كريم ادّعا دارد كه بين موسي(ع) و قدرتمندترين فرعون مصري مبارزه اي رخ داده و آن فرعون در اين مبارزه در آب دريا غرق شده؛ و خداوند متعال جسد او را از آب بيرون انداخته تا عبرت آيندگان شود. اصل ادّعاي قرآن چنين است:



« وَ جاوَزْنا بِبَني‏ إِسْرائيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْياً وَ عَدْواً حَتَّى إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمينَ (90) آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدينَ (91) فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً وَ إِنَّ كَثيراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آياتِنا لَغافِلُونَ  ـــــ


و بنى اسرائيل را از دريا عبور داديم؛ و فرعون و لشكرش از سر ظلم و تجاوز، به دنبال آنها رفتند؛ هنگامى كه غرقاب دامن او را گرفت، گفت: «ايمان آوردم كه هيچ معبودى، جز كسى كه بنى اسرائيل به او ايمان آورده‏اند، وجود ندارد؛ و من از مسلمين هستم» (90) الآن؟!! در حالى كه قبلاً عصيان كردى، و از مفسدان بودى! (91) پس امروز، بدنت را نجات مى‏دهيم، تا نشانه اي باشي براى آيندگان؛ در حالي كه بسيارى از مردم، از آيات ما غافلند » (سوره يونس)



اين جريان در هيچ تاريخ مصري ذكر نشده است. حتّي در تاريخ يهود نيز با اينكه از غرق شدن فرعون سخن گفته شده ولي اشاره اي به اينكه بدن فرعون نجات يافت تا نشانه براي آيندگان شود، نشده است. حتّي تواريخ مصري اشاره اي به موميايي نمودن اجساد نيز نشده است؛ و تاريخ كشف موميايي ها كمي بيش از دو قرن مي باشد.


پس قرآن كريم چگونه اين ادّعا را كرده كه هيچ سند تاريخي ندارد؟ روشن است جز بيان يك امر غيبي نمي تواند باشد. اين آيه همچنان معمّا بود تا در سال 1981 ميلادي پروفسور موريس بوكاي فرانسوي روي جسد موميايي رامسس دوم ـ قدرتمندترين فرعون مصر ـ تحقيق كرد تا راز مرگ او را كشف كند. تحقيقات پروفسور بوكاي نشان داد كه در جسد فرعون، مقدار زيادي نمك دريا وجود دارد؛ لذا او ادّعا نمود كه رامسس دوم در دريا غرق شده و مرده است؛ و پس از خارج كردن جسد او از دريا براي حفظ جسد، آن را موميايي كرده اند. اينجا لازم به ذكر است كه طبق نوشته هاي مصري او در جنگ كشته است؛ امّا هيچ گونه آثار جراحت بر پيكر او ديده نمي شود؛ و در ميان موميايي ها، سالمترين آنهاست. نوشته هاي مصري از او به بزرگي ياد نموده و او را خداي بي همتا خوانده اند؛ ولي نگفته اند كه او در جنگ با چه كسي و چگونه مرده است؛ گويي كه عمداً اكراه داشته اند از بيان كيفيّت مرگ او.



اما مسأله غريب و آنچه باعث تعجب بيش از حدّ پروفسور بوكاي شده بود اين مسأله بود كه چگونه اين جسد سالمتر از ساير اجساد، باقي مانده، در حالي كه اين جسد از دريا بيرون كشيده شده است؛ و قاعدتاً بايد تا زمان موميايي شدن تا حدودي فاسد مي شده است؛ و اين فساد اوّليّه بايد در طول اين مدّت چند هزار ساله، موميايي او را از ديگر مشابه هاي خودش فرسوده تر مي كرده است . حيرت و سر در گمي پروفسور دو چندان شد وقتي ديد نتيجه ي تحقيق او كاملا مطابق با نظر مسلمانان در مورد غرق شدن فرعون و نجات يافتن بدن او از آب است؛ و از خود سئوال مي كرد كه چگونه اين امر ممكن است با توجه به اينكه اين موميايي در سال 1898 ميلادي و تقريبا در حدود 200 سال قبل كشف شده است،در حالي كه قرآن مسلمانان حدود 1400 سال پيش نوشته شده است؟! چگونه ممكن است بشري چنين گزارش دقيقي از ماجرا داده باشد در حالي كه نه عرب و نه هيج انسان ديگري از موميايي شدن فراعنه توسط مصريان قديم آگاهي نداشته و زمان زيادي از كشف اين مسأله نمي گذرد؟! پروفسور موريس بوكاي تورات و انجيل را بررسي كرد امّا آنها فقط به غرق شدن او اشاره داشتند و هيچ ذكري از نجات جسد فرعون به ميان نياورده بودند. پس از اتمام تحقيق موريس بوكاي خاطرش آرام نگرفت تا اينكه تصميم گرفت به كشورهاي اسلامي سفر كند تا از صحت خبر در مورد ذكر نجات جسد فرعون توسط قرآن اطمينان حاصل كند. يكي از مسلمانان قرآن را باز كرد و آيه 92 سوره يونس را براي او تلاوت نمود. اين آيه او را بسيار تحت تاثير قرار داد و لرزه بر اندام او انداخت و با صداي بلند فرياد زد: من به اسلام داخل شدم و به اين قرآن ايمان آوردم. موريس بوكاي با تغييرات بسياري در فكر و انديشه و آيين به فرانسه بازگشت و دهها سال در مورد تطابق حقايق علمي كشف شده در عصر جديد با آيه‌هاي قرآن تحقيق كرد. وي حاصل تحقيقات چندين ساله ي خود را در كتابي به نام « مقايسه اي ميان: تورات، انجيل، قرآن و علم » ثبت نمود. اين كتاب توسّط  ذبيح الله دبير به زبان فارسي ترجمه شده است. اين كتاب با عنوان « عهدين، قرآن و علم» نيز معروف است. ترجمه ي ديگري از محمود نورمحمدي نيز براي اين كتاب وجود دارد كه توسّط انتشارات سايه‌گستر، در سال ۱۳۸۶ منشر شده است.



البته اين آخر ماجراي اين آيه نيست. محقّق مشهور ديگري به نام « روني وايت» ـ كه سهم بسزايي در كشف كشتي نوح در كوههاي آرارات داشت ـ حدس زد كه اگر حضرت موسي(ع) از دريا گذشته، لابد آن دريا، درياي سرخ بوده است. چون طبق ادّعاي يهود، موسي(ع) ابتدا وارد نويبه در عربستان امروزي شد و از آنجا به فلسطين رفت. پس او قاعدتاً بايد از درياي سرخ عبور نموده باشد. وي با ابزارهاي پيشرفته، وجب به وجب درياي سرخ را مورد كاوش قرار داد؛ و بالاخره يافت آنچه را بايد مي يافت. وي بقاياي يك لشكر غرق شده را در كف درياي سرخ پيدا كرد؛ لشكري مجهّز به انواع سلاحها و از جمله ارّابه هاي جنگي.


خلاصه آنكه قرآن كريم از اموري تاريخي پرده برداشته كه در زمان نزول قرآن، هيچ بشري از آنها خبر نداشته؛ و بلكه حتّي قرنها بعد از نزول قرآن نيز كسي آنها را نمي دانسته؛ و امروز تنها پاره اي از آن اسرار در طيّ تحقيقات باستان شناسي كشف شده اند.



با اين اوصاف، پس عجيب نيست كه ما امروز اثري از برخي انبياي مطرح در قرآن نمي يابيم؛ يا در جاهاي ديگر دنيا، تاريخ انبياء را نداريم. وقتي تاريخ كشوري با سابقه ي تمدّني عظيم مثل مصر، جريان موسي(ع) و جريان يوسف(ع) را پنهان كرده و نقل نمي كند تا بالاخره باستان شناسان گوشه اي از آن را مي يابند، چه انتظاري از ملل آفريقايي و سرخپوستان و امثال آنها داشته باشيم كه حتّي تاريخ پادشاهانشان هم نمانده است. پادشاهاني كه به شدّت حريص بوده اند به ثبت خودشان در تاريخ. البته تا كنون هيچ كس نگفته كه كشفيّات باستان شناسي به پايان رسيده و ديگر بعد از اين كشفي نخواهند داشت. پس همچنان بايد منتظر ماند تا پرده از ديگر اسرار باستان شناسي قرآن نيز برداشته شود.


آنچه در اين وادي كشف شده هر انسان عاقل و منصفي را به اين باور مي رساند كه قرآن كريم، يقيناً كلام بشر نيست؛ و متّصل به منبعي غيبي است. پس سزاوار است كه بعد از هويدا شدن اين همه اسرار باستان شناسي قرآن، همچنان منتظر كشفيّات بعدي باشيم.  

 

4ـ انبياء در غير خاور ميانه  


ما امروز مي دانيم كه در شرق دور كساني چون بودا و كنفسيوس بوده اند ؛ كه تعاليمي شبيه تعاليم انبياء داشته اند ــ البته به احتمال زياد تعاليم آنها نيز در طول زمان تحريف شده است ــ امّا در هيچ منبعي نام اين افراد به عنوان نبي نيامده ؛ و پيروان آنها نيز به نبوّت آنها قائل نيستند ــ البته در برخي متون اسلامي هزار سال قبل مثل كتاب « كمال الدين» تأليف شيخ صدوق، از كسي به نام بوذاسف ياد شده كه برخي او را همان بودا دانسته اند ــ . همچنين در روايتي از رسول خدا (ص) از فيلسوف شهير يونان جناب ارسطو با عنوان نبي ياد شده در حالي كه نه از خود او چنين ادّعايي نقل شده نه كسي به نبوّت وي قائل شده است.


علّامه حسن زاده آملي در تعليقات شرح المنظومة ، ج‏4 ،ص364 ، نقل نموده از كتاب محبوب القلوب ديلمي ، ص14 كه :«يروى في بعض الرافدات أن عمرو بن العاص قدم من الإسكندرية على رسول (ص) فسأله عمّا رأى في الإسكندرية، فقال: يا رسول الله رأيت أقواما يتطيلسون و يجتمعون حلقا و يذكرون رجلا يقال له أرسطاطاليس- لعنه اللّه تعالى-، فقال عليه السلام: مه يا عمرو إن أرسطاطاليس كان نبيا فجهله قومه ـــــــ روايت كرده‏اند در برخي كتب كه چون عمرو بن العاص از سفر اسكندريه پيش حضرت رسول(ص) آمد ، حضرت از او پرسيدند كه در اسكندريه چه ديدى ؟ عمرو گفت: يا رسول اللّه قومى را ديدم كه طيلسان (شِنِل) بر دوش مي اندازند و حلقه حلقه جمع مى‏شوند ، و از مردى نام مى‏بردند كه نامش ارسطاطاليس است ؛ خداى لعنتش كناد! پس آن حضرت فرمودند: ساكت شو اى عمرو ! همانا ارسطاطاليس پيامبر بود امّا قومش او را نشناختند»



علّامه حسن زاده آملي همچنين در همان آدرس فرموده اند: « نقل السيد الطاهر ذو المناقب و المفاخر رضي الدين على بن طاوس في فرج المهموم قولا بأن أبرخس و بطليموس كانا من الأنبياء، و أن أكثر الحكماء كانوا كذلك، و إنما التبس على الناس أمرهم لأجل أسمائهم اليونانية. ــــــ نقل نموده سيّد پاك و صاحب مناقب و مفاخر جناب علي بن طاوس در كتاب فرج المهموم قولي مبني بر اين كه ابرخس و بطلميوس هر دو از انبياء بوده اند و اكثر حكما همين گونه بوده اند ؛ امّا امر آنها بر مردم مشتبه گشت فقط به خاطر اسمهاي يوناني آنها.» و سيد ابن طاوس از كبار علماي شيعه و صاحب نفس قدسيّه بود ؛ كه سخنش حقيقتاً جاي تأمّل دارد.



باز در همان منبع فرموده اند: « و قال صائن الدين علي بن تركة في مقدمة تمهيد القواعد: «إن المختار عند الصدر الأوّل من الحكماء الذين هم من جملة الأصفياء (الأنبياء- خ ل) أو الأولياء على ما أخبر عنه المؤرّخون كاغاثاذيمون المدعو بلسان الشرع بلقمان، و هرمس الهرامسة المدعوّ بإدريس، و فيثاغورث المدعوّ بشيث، و أفلاطن الإلهى ... ـــــــ صائن الدين علي بن تركة در مقدمه ي تمهيد القواعد گفته است: « همانا قول مختار در نزد حكماي صدر اوّل ، كه آنها از جمله ي اصفياء يا انبياء يا اولياء بوده اند بنا بر آنچه كه مورّخان از آنها خبر داده اند ، مانند اغاثاذيمون كه در زبان شرع او را لقمان گويند و هرمس كه در زبان شرع او را ادريس نامند و فيثاغورس كه در زبان شرع او را شيث گويند و افلاطون الهي ... »



همچنين گفته شده كه جناب ذوالقرنين همان كورش كبير بوده ؛ كه نامش در قرآن كريم به بزرگي برده شده و گستراننده حكم خدا در زمين بوده است. تاريخ نويسان غرب نيز آن هنگام كه از حمله ي كورش به غرب ياد نموده اند به عدل و داد او اعتراف نموده اند. كتيبه هايي هم كه از زمان او باز مانده مملوّ از تعابير قدسي است. حمايت او از انبياي زمان خود نيز محرز است تا آنجا كه وقتي بني اسرائيل را از چنگ بابليان نجات داد، برخي از انبياي بني اسرائيل با او به ايران آمده و در اين سرزمين به تبليغ دين پرداختند.


همچنين در روايات معصومين (ع) از كساني نام برده شده كه بين حضرت عيسي (ع) و رسول خدا (ص) هاديان امم بودند امّا تاريخ نامي از آنها به ياد ندارد. نيز امير مومنان در خطبه ي نهج البلاغة 222فرموده اند: «... وَ مَا بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّتْ آلَاؤُهُ فِي الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةوَ فِي أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِي فِكْرِهِمْ وَ كَلَّمَهُمْ فِي ذَاتِ عُقُولِهِمْ فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ يقَظَة ... ــــــ خداوند كه نعمت‏هاى او گرانقدر است، در دوران‏هاى مختلف روزگار، و در دوران جدايى از رسالت «تا آمدن پيامبرى پس از پيامبرى ديگر» بندگانى داشته كه با آنان در گوش جانشان زمزمه مى ‏كرد، و در درون عقلشان با آنان سخن مى ‏گفت. آنان چراغ هدايت را با نور بيدارى در گوش‏ها و ديده‏ها و دل‏ها بر مى ‏افروختند، روزهاى خدايى را به ياد مى ‏آورند و مردم را از جلال و بزرگى خدا مى‏ ترساندند. آنان نشانه‏ هاى روشن خدا در بيابان‏هايند، آن را كه راه ميانه در پيش گرفت مى ‏ستودند، و به رستگارى بشارت مى‏ دادند، و روش آن را كه به جانب چپ يا راست كشانده مى ‏شد، زشت مى ‏شمردند، و از نابودى هشدار مى‏ دادند، همچنان چراغ تاريكى ‏ها، و راهنماى پرتگاه‏ها بودند. »



اين كلام امير مونان(ع) دقيقاً مؤيّد همان برهان عقلي است كه در صدر كلام ذكر نموديم.


حاصل كلام اينكه:


به حكم عقل و قرآن كريم و معصومين (ع) در همه جاي عالم هدايت خدا در دسترس مردم بوده است ؛ به نحوي كه اگر اراده مي نمودند با تلاشي متعارف قادر بودند كه به منبع هدايت دست پيدا كنند. البته از آيات و روايات چنين بر مي آيد كه رسولان بزرگ همواره در منطقه ي خاور ميانه بوده اند و ساير انبياء ، كه در نقاط مختلف زمين قرار داشتند ، مبلّغ دين اين رسولان بوده اند و چه بسا كتب فرعي مختصّ خودشان را نيز داشته اند. امّا اينكه چرا خاور ميانه به عنوان مركز اصلي هدايت انتخاب شده ، دليلش اين بوده كه اين منطقه در مركز ارض مسكون قرار دارد ؛ و فاصله اش نسبت به نقاط مختلف زمين تقريباً يكسان مي باشد. كما اينكه مكّه را امّ القري گويند چون در وسط ارض مسكون واقع شده است.



در قرآن كريم نيز فرموده است: « وَ ما كانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى‏ حَتَّى يبْعَثَ في‏ أُمِّها رَسُولاً يتْلُوا عَلَيهِمْ آياتِنا وَ ما كُنَّا مُهْلِكِي الْقُرى‏ إِلاَّ وَ أَهْلُها ظالِمُونَ ـــــــــ و پروردگار تو هرگز شهرها و آباديها را هلاك نمى‏كرد تا اينكه در مادر آنها (كانون آنها) پيامبرى مبعوث كند كه آيات ما را بر آنان بخواند؛ و ما هرگز آباديها و شهرها را هلاك نكرديم مگر آنكه اهلش ظالم بودند » (القصص:59) ؛ و فرمود: « وَ هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ مُصَدِّقُ الَّذي بَينَ يدَيهِ وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‏ وَ مَنْ حَوْلَها ــــــ و اين كتابى كه ما آن را نازل كرديم، مبارك و مصدّق كتاب‏هايى است كه پيش از آن آمده و براى اين است كه مردم مكه و اطراف آن را هشدار دهى » (الأنعام:92).



البته بايد توجّه داشت كه امّ القري بودن يك شهر ، به اعتبارات مختلف متفاوت مي شود ؛ مثلاً شهر تبريز امّ القري براي آذربايجان شرقي است ؛ امّا تهران امّ القري براي ايران مي باشد ؛ و مكّه ام القري براي كلّ زمين است ؛ به نحوي كه حوادث آن در همه جاي جهان پخش مي شود.


در زمانهاي بسيار گذشته كه ارتباطات بسيار محدود بوده ، تعداد انبياء در يك زمان زياد بوده اند و هر منطقه يك پيامبر داشته ؛ امّا ارتباطات كه گسترش يافته تعداد آنها كم شده و محدود به مراكز استانها شده؛ و در دوره هاي باز هم متأخر انبياء تنها در مركز كشورها بوده اند؛ و در زمان نبيّ مكرّم اسلام كه آغاز عصر ارتباطات مي باشد امّ القري مكّه است كه مركز كلّ جهان مسكون مي باشد. لذا ملاحظه مي كنيم كه بعد از رسول خدا ، در اندك مدّتي مسلمانها توانستند اسلام را از هند و چين گرفته تا اروپا گسترش دهند. حتّي مداركي در دست است كه مسلمين قاره ي آمريكا را هم قبل از كريستف كلمب اسپانيايي كشف كرده بودند. امروزه در اوراد و اذكاري كه سرخپوستان آمريكايي ادا مي كنند ، به وضوح ردّ پاي كلمات عربي ديده مي شود.


حتّي آثاري از يهوديان و فينيقي ها نيز در قارّه ي آمريكا يافته شده كه نشان مي دهد قبل از اسلام بين قارّه ي آمريكا و آسيا و اروپا و آفريقا ارتباط وجود داشته است. همچنين از حيث زبان شناسي واژه هايي در زبان سرخپوستان يافته شده اند كه با واژه هاي آسيايي يا اروپايي يا آفريقايي شباهت دارند؛ و نشان مي دهند كه زماني بين قارّه ي آمريكا و قارّه ي متّصل به هم، ارتباط وجود داشته است. در آيين هاي سرخپوستي نيز به وضوح تمام، ردّ پاي آموزه هاي آيينهاي آسيايي ديده مي شوند. لذا اين احتمال كه آيينهاي سرخپوستي ريشه در آينهاي آسيايي داشته اند، احتمالي است قوي.




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۱:۱۹ توسط:سنا موضوع:

به اين ميگن شانس !!!!!!

مردي در نيويورك هنگام بازنشستگي تصميم گرفت پول خود را عاقلانه مصرف كند
به همين خاطر يك خانه و چند هكتار زمين در پرتغال خريد.
اين منزل مسكوني و زمين هاي اطرافش به خاطر اين كه هيچ وارثي نداشت
توسط اداره ماليات به اين فرد فروخته شد. درب انبار غله اين خانه جوش داده شده بود
و هيچ كس تا آن موقع تمايل به باز كردن اون و صرف هزينه براي باز كردنش نداشت
اين فرد نيويوركي با صرف هزينه اي اندك درب انبار را بعد از سالها باز كرد!
اما چي تو انبار بود؟ ببينيد...
















برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۱:۱۷ توسط:سنا موضوع:

و خدايي كه در اين نزديكيست ...

اين مطلب صرفا طنز مي باشد و جهت انبساط خاطر دوستان. لطفا هيچگونه برداشت ديگري نفرماييد ...

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۱:۱۷ توسط:سنا موضوع:

گزارش ورزشي 2 : صعودي شيرين كه با بردي تلخ همراه بود

با سلام خدمت شما عزيزان

 روز شنبه 24 / 2 / 90 دومين بازي تيم پزشكي 89 از سري مسابقات بين دانشكده اي دانشگاه  علوم پزشكي تبريز برگذار شد.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۱:۱۶ توسط:سنا موضوع:

سودوكو



9 2 3

6 8 4
















9 7

5 4
1 9





2





7 8
3 1

9 7




3 4









4 8 1
7 6 2


 


اينم از اموزش؟؟؟؟؟؟؟؟؟


سودوكو، مخفف يك عبارت ژاپني 数字は独身に限る كه خوانده مي*شود سوجي وا دوكوشين ني كاگيرو به معني «ارقام بايد تنها باشند» است.
سودوكو كه همچنين به جور چين اعداد نيز معروف مي باشد, يك پازل بر پايه منطق مي باشد. هدف از اين بازي وارد كردن اعداد 1 تا 9 در جدول 9×9 خانه اي مي باشد, كه خود اين جدول نيز شامل 9 زير جدول 3×3 كه ناحيه ناميده مي شوند, است كه در اغاز اعدادي به عنوان پيش فرض در بعضي خانه هاي جدول قرار مي گيرند. هر سطر, ستون و ناحيه بايد شامل تمام اعداد 1 تا 9 بدون تكرار باشد. براي تكميل پازل نياز به حوصله و به كار بردن منطق مي باشد. هر چند اين پازل براي اولين بار در يك مجله پازل امريكايي در سال 1979 انتشار يافت, ولي انتشار ان به طور مستمر و پي گير براي نخستين مرتبه بر مي گردد به ژاپن در 1986 و در سال 2005 اين سرگرمي به محبوبيت جهاني دست يافت.
امروزه اين بازي در تمامي كشورها به عنوان يك جدول فكري مقبوليت قابل توجهي يافته است و روز به روز به اين محبوبيت افزوده مي گردد. اكنون كمتر روزنامه و مجله پازلي را مي توان يافت كه هر روزه جداول سودوكو را در بخش سرگرمي خود نداشته باشد. اين نوع جدول برخلاف اكثر ديگر جداول باعث تقويت فكر و ذهن منطقي در انسان مي گردد به همين دليل از اين بازي در بسياري از مسابقات به منظور سنجش قابليت تعقل استفاده و در بسياري از اين فستيوال ها سودوكو به عنوان مقام نخست جهاني در بين بازي هاي سرگرمي دست مي يابد.
اميد است اين سايت گامي هر چند كوچك به منظور ايجاد سرگرمي و پركردن اوقات فراغت و رشد تفكر منطقي در ميان بازديد كنندگان باشد, و بتواند توجه علاقه مندان را به خود جلب نمايد.



آموزش سودوكو
پازل سودكو به طور استاندارد و عمومي از يك جدول 9×9 تشكيل يافته است. بنابراين ما در مجموع شاهد يك جدول 81 خانه اي مي باشيم كه تمامي اين خانه ها بايد توسط اعداد 1 الي 9 تكميل گردد. اين جدول كلي خود نيز به يك زير جدول 3×3 تقسيم مي گردد كه به هر يك از اين تقسيمات يك ناحيه گفته مي شود, پس بنابراين جدول ما شامل 9 ناحيه است.
حال كه با تقسيم بندي در اين بازي اشنا شديم نوبت به قوانين حل اين بازي مي رسد. هميشه در جدول اعدادي از ابتدا به عنوان پيش فرض و به منظور جهت دادن و كمك به حل جدول در بعضي خانه ها قرار داده مي شود. ما با ياري گرفتن از اين اعداد و با به كار بستن سه قانون ساده زير اين پازل را تكميل مي كنيم:
قانون اول: در هر سطر جدول بايد تمامي اعداد 1 الي 9 بدون تكرار قرار گيرد. قانون دوم: در هر ستون جدول بايد تمامي اعداد 1 الي 9 بدون تكرار قرار گيرد. قانون سوم: در هر ناحيه جدول بايد تمامي اعداد 1 الي 9 بدون تكرار قرار گيرد.




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۱:۱۵ توسط:سنا موضوع:

اطلاعيه

فردا دوشنبه ساعت ۱۲ كلاس جبراني نوروآناتومي دكتر محمدي ( كلاس ۲ ) و آناتومي سر و گردن دكتر طايفي ( كلاس ۳ ) برگزار خواهد شد

 دانشجوهايي كه ساعت فوق تربت بدني دارن فردا با مراجعه به دفتر نماينده ها به منظور عدم خوارش غيبت اسم نويسي نمايند



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۱:۱۳ توسط:سنا موضوع:

جزوه

جزوه هاي زير را مي توانيد از كانكس تحويل بگيريد:

۱- فيزيك پزشكي    جلسه اول   دكتر فرج اللهي

۲- درسنامه جامع بيوشيمي (همان كتاب آبي كوچك)

۳- كتاب فيزيك پزشكي دكتر كشتكار

۴-فيزيولوژي تنفس جلسه پنجم  دكتر خامنه



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۱:۱۲ توسط:سنا موضوع:

يك مطلب بي مناسبت

به مناسبت 12/2/90 روز معلم

در اين مبحث منم آن كس كه شيرم

پزشكان را به باد سخره گيرم

پزشكان و طبيباني كه اكنون

ز استادان بسي هستند ممنون

نخستين كس كه من گويم ز وصفش

بلرزد روح و جان و تن ز وصفش

بله آن فرد دكتر بوته ساز است

كه جد اندر جدش كاراته باز است

بغرد چون يلي بر ما پسرها

نفس كش كي بود در بين نرها

تو گر جرئت بود در تار و پودت

از او بَر نام ، در گفت وشنودت

مخالف را چنان بر خاك كوبد

كه احوالش چو اندامش شود بد

از اين دكتر گذر اي يار دانا

ازيرا گر خروشد شير برنا

حسابت با كرام الكاتبين است

دو پايت در هوا سر در زمين است

خدا عدلش كجا اينگونه باشد

كه ياسين چاق و قرمز گونه باشد

عقيلي نازك و بسيار لاغر

فريدي هم از او نازك بدن تر

فريدي آن قَدر در جنب و جوش است

انرژي گشته پايان بي خروش است

تمام كربوهيدراتش برفته

و DNA  همي جايش گرفته

تو DNA بسوزان نازنينم

كه شايد چاقي ات را من ببينم

چو بحث درس مي آيد به ميدان

دو كس مظنون ما باشند ياران

رضا باشد به همراهي صيفار

كه يك لحظه نمي گردند بيكار

مرتب درس خود را خوب خوانند

چون آنان كار خود را نيك دانند

ولي يك پند دارم گوش داريد

به اين پندم عزيزان هوش داريد

فقط خواندن نباشد زندگاني

هنرها هست غير از درس خواني

چنين فرموده ميلاد از سر شور

كه گرديديد تك بعدي و منفور

اديبم ياورم " از خواب برخيز

شكرخندي بزن شوري برانگيز"

چرا آخر هميشه در خماري

اگر سرزنده گردي يك دو باري

به قول حضرت استاد خيري

تو ديگر لحظه اي هم جو نگيري

دو ديگر شكركار است و شكوهي

كه پشت هر كه زينها هست كوهي

شكوهي پرهوادار است و محبوب

و خانم شكر كار استند محجوب

الا هوزان طولاني چه طوري ؟

از آن بالا خبر آور تو فوري

بگو آيا خدا پيداست يا نه ؟

نكو ين آسمان برجاست يا نه ؟

سبيلت چاك چاك است اي برادر ؟

چو مهدي آك آك است اي برادر ؟

خريدي اين كلاهت را ز بوكان ؟

گران باشد كلاهت يا كه ارزان ؟

به اين نكته تو انديشه نمودي

عزيزم گر كمي كوتاه بودي

وثوقي شاد مي گرديد و خندان

چو امروز او نبود اين گونه گريان

بگفتم بي گمان منظور خود را

به طوري ديگر اين را گويم آقا

وثوقي مور ، هوزان نردبان است

تفاوت از زمين تا آسمان است

يكي قامت دگر چربي ربوده

يكي آنا دگر لب را گشوده

خلاصه مي كنم حرف و سخن را

كه ديگر بس به درد آمد بدن ها

خداحافظ هميشه شاد باشيد

به دلها بذر شادي هم بپاشيد

 

س.سارو



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۱:۱۲ توسط:سنا موضوع:

فرهنگ لغت دانشجو!

اعتراض دانشجو : بايكوت

شماره دانشجويي : مدرك جرم

اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم

روز پرداخت وام دانشجو : روز فرشته

دانشجوي اخراجي : مردي كه به زانو در امد

دانشجوي مشروطي : مردي كه موش شد

اينده تحصيل كرده : دست فروش

كلاس هاي ساعت۱۲-۲ : خواب و بيدار

رئيس دانشگاه : مرد نامرد

تصويب شهريه براي دانشجويان : تاراج

استاد راهنما : گمشده

به دنبال سرويس : دونده

اشپزهاي سلف سرويس : هفت سامورايي

ازدواج دانشجويي : عروسي خوبان

دانشجويي كه تغيير رشته داده : بازنده

بوفه دانشگاه : غارت گران

سرويس دانشگاه : اتوبوسي به سوي مرگ

اميد به بهبود اوضاع : توهم

غذاي امروز : سلف

گردهمايي استادان : دسيسه

سنترال -كتابخانه مركزي-  : خانه عنكبوتان

پاس كردن يك درس : يكبار براي هميشه

ژتون فروشي : اژانس شيشه اي

علت نيافتن بعضي از دانشجويان : رابطه پنهان

رئيس دانشكده : سناتور

التماس براي نمره : اشك تمساح

امور دانشجويان : سايه شوگان

سوار شدن به اتوبوس : يورش

نماينده كلاس : بهترين فرد بد

ترم اخر : بوي خوش زندگي

پايان نامه : زندگي ديگر هيچ

سال هاي پيش از دانشگاه : آن روزهاي خوش

دانشجوي تازه وارد : هالوي خوش شانس

ثبت نام ترم جديد : ده فرمان

دانشجويان ساكن خوابگاه : جنگجويان كوهستان

خوابگاه شهرك : اينجا اخر دنياست

دانشجوي پزشكي : به خاطر يك مشت دلار

دانشجوي ادبيات : نان و شعر

وام تحصيلي : جهيزيه رباب

خوابگاه دانشگاه : خانه كوچك

خانواده دانشجويان : بينوايان

دانشگاه ازاد : جيب برها به بهشت نمي روند

دانشجوي مدل رپي : الو ، الو ،  من جوجوام

دانشجوي فوق ليسانس : قهرمان قهرمانان

انتخاب درس افتاده : زخم كهنه

استاد دانشگاه : يك گروه خشن

اولين امتحان : اولين خون

شب امتحان : امشب اشكي ميريز

مراقبين امتحان : سايه عقاب

شاگرد اول كلاس : مردي كه زياد مي دانست

تقلب : عمليات سري

تدريس در دانشگاه : تجارت

روز دريافت كارنامه : روز واقعه

تعطيلات بين ترمي : روزهاي خوب زندگي

دانشجوي فارغ التحصيل : ديوانه از قفس پريد

مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت

انصراف دادن : فرار بسوي خوشبختي

ادامه تحصيل تا دكترا : ديدار در استانبول

وعده رئيس دانشگاه : بلوف

تسويه حساب : خط پايان

شيريني گرفتن از فارغ التحصيلي : ضربه اخر

عمر دانشجو : برباد رفته!

 

 

 

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۱:۱۰ توسط:سنا موضوع:

معما ها

۱- شخصي تخم مرغ را دانه اي 70 ريال خريد و دانه اي 50 ريال فروخت

 و سرانجام ميليونر شد! چطور چنين چيزي ممكن است؟

۲-

سه نفر براي خريد ساعتي به يك ساعت فروشي مراجعه ميكنند.قيمت ساعت ۳۰

هزار تومان بوده و هر كدام نفري ۱۰ هزار تومن پرداخت ميكنندتا آن ساعت را خريداري

كنند…

بعد از رفتن آنها ، صاحب مغازه به شاگردش ميگويد قيمت ساعت ۲۵ هزار تومان بوده.

اين ۵ هزار تومان را بگير و به آنها برگردان

شاگرد ۲ هزار تومان را براي خود بر ميدارد

و ۳ هزار تومان باقيمانده را به آنها برميگرداند. (نفري هزار تومان)

حال هر كدام از آنها نفري ۹ هزار تومان پرداخت كرده اند . كه ۳*۹ برابر ۲۷ ميشود

اين مبلغ به علاوه آن ۲ هزار تومان كه پيش شاگرد است ميشود ۲۹ تومان

هزار تومان باقيمانده كجاست ؟



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۱:۰۹ توسط:سنا موضوع: