سناطب سناطب .

سناطب

4

عيد همگي مبارك باشه...


نرم نرمك مي رسد اينك بهار

خوش به حال غنچه هاي نيمه باز

بوي باران بوي سبزه بوي خاك

شاخه هاي شسته باران خورده پاك

آسمان آبي و ابر سپيد

برگ هاي سبز بيد

عطر نرگس رقص باد

نغمه ي شوق پرستو هاي شاد

خلوت گرم كبوتر هاي مست

نرم نرمك مي رسد اينك بهار

خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خو ش به حال غنچه هاي نيمه باز

خوش به حال دختر ميخك كه مي خندد به ناز

خو ش به حال جام لبريز شراب

خوش به حال آفتاب

اي دل من گرچه در اين روزگار

جامه رنگين نمي پوشي به كام

باده ي رنگين نمي نوشي ز جام

نقل و سبزه در ميان سفره نيست

جامت از آن مي كه مي بايد تهي است

اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم

اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار

خوش به حال غنچه هاي نيمه باز

گر نكوبي شيشه غم رابه سنگ

هفت رنگش مي شود هفتاد رنگ



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۲۷:۰۲ توسط:سنا موضوع:

سال خوبي در پيش داشته باشيد

سال نو را به همگي دوستان تبريك عرض مي نماييم




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۲۷:۰۱ توسط:سنا موضوع:

دمي فارغ از كليشه...

اين قبيل مناسبت ها گوشزد خيلي خوبيه برامون كه حتي براي چند لحظه هم كه شده از لاك روزمرگي و ذهن پر از عادت خودمون بيرون بيايم و دنيا رو به شكل جديدتري نگاه كنيم , شايد اين حرفا به نظرمون كليشه اي باشن كه از دوران كودكي هر سال شنيديم, ولي بخش اعظم فلسفه بزرگاني مثل مارتين هايدگر,كريشنا مورتي,مولانا, حافظ و... رو همين موضوع " با ديدي نو به دنيا نگاه كردن" تشكيل ميده كه اگه كمي عميق بهش نگاه كنيم ميتونيم از حد شعار و حرف خارجش كنيم و تو متن زندگيمون واردش كنيم :

غبار عادت پيوسته در مسير تماشاست

هميشه با نفس تازه راه بايد رفت (سهراب سپهري)

مارتين هايدگر بخش مفصلي از كتاب بزرگ "" هستي و زمان "" رو به مفهوم انسان ( دازاين) اصيل و نااصيل اختصاص داده, انسان نااصيل انسانيه كه از غايت و معناي زندگي خودش بي خبره و غرق در قراردادهاي مهمل اجتماعي و كارهاي ماشين وار روزمره س ولي انسان اصيل اونيه كه هر لحظه باري روي دوشش سنگيني ميكنه و ندايي از درونش ( كه هايدگر اسمش رو وجدان ميذاره) اجازه فراموش كردن رو بهش نميده و به جاي اينكه اين صدا رو نا شنيده بگيره زندگيش رو همنوا با اين صدا ميسازه و هميشه در جهت پاسخ گويي به اون در حركته...

مثل نجاري كه در حال چكش زدنه و هر چي اطرافشه و حتي چكش رو هم فراموش ميكنه و وقتي كه چكش ميشكنه يادش مياد كه كجاس و نبايد چكش رو محكم ميزده و ... ما هم به يه همچين صدايي نياز داريم كه نگاهي كلي به زندگيمون بندازيم كه بدونيم كه كجا داريم ميريم چون اگه كسي معناي زندگيشو از دست بده حتي اگه در بهترين شرايط مادي باشه بعد از مدتي زنده به گور شدن رو تجربه ميكنه و اونوقته كه ديگه بهار و نوروز و ... واسش تبديل به مشتي واژه ي بيروح ميشن...

بعد يكسال بهار آمده ميبيني كه

باز تكرار به بار آمده ميبيني كه!

غنچه اي مژده ي پژمردن خود را آورد

بعد يكسال بهار آمده ميبيني كه (فاضل نظري)

بهار آمد گل و نسرين نياورد

نسيمي بوي فروردين نياورد (هوشنگ ابتهاج) 

اين روحيه ايه كه به احتمال زياد تو خودمون يا اطرافيانمون شاهدش بوديم

ولي اگه كمي دقت به خرج بديم ميتونيم نوروز رو اتفاقي مثل همون شكستن چكش نجار تلقي كنيم و چند صباحي به اطرافمون به خودمون و به همه چي با دقت نگاه كنيم و غبار عادات رو از اين دل مستعد گرفتن گرد پاك كنيم :

عادت خود را بگردانم به وقت             اين غبار از پيش بنشانم به وقت

بحر را گويم كه هين پُر نار شو             گويم آتش را كه رو گلزار شو  (مولوي)

روزمرگي و اسير عادات و تجربيات گذشته شدن خطر بزرگيه كه هممونو تهديد ميكنه و شايد به همين دليل بوده كه مولانا "خاموش" تخلص ميكرده, يعني درونش از تمام قيل و قال ها و تجربيات و عادات تهي بوده و هميشه با ديد نو به جهان نگاه ميكرده :

از درون خويش اين آوازها            منع كن تا كشف گردد رازها

رنگها بيني به جز اين رنگها         گوهران بيني به جاي سنگها

و يا در جايي ديگه:

هر زمان نو ميشود دنيا و ما                  بي خبر از نو شدن اندر بقا

پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتيست     مصطفي فرمود دنيا ساعتيست

اين نوع نگاه كردن بذرهاي جديدي تو عقل و جان ما ميكاره و شامه ي ما رو براي درك زيبايي تيزتر ميكنه,هر زيبايي زيبايي هاي بيشتري رو در پي خودش به ارمغان مياره تا كه انسان بتونه به زيبايي اصلي زندگيش برسه يعني به يوسف زندگيمون..همونطور كه يعقوب به بچه هاش گفت : فتحسسوا من يوسف (با شامه هايتان به دنبال يوسف بگرديد و او را حس كنيد).... هر قدر به اين يوسف نزديكتر شيم درونمون هم كم كم تبديل به خونه يي زيبا ميشه و چون جهان بيرون بازنمود جهان درون ماست پس دنيا هم در نظرمون در نهايت زيبايي جلوه ميكنه :

كدام آلاله را بويم ؟ كه مغزم عنبر آگين شد

                                 چه ريحان دسته بندم؟ چون جهان گلزار ميبينم   (سعدي)

بهار سه ماه بيشتر دووم نداره... فصلها مدام از پي هم دارن ميان و خزاني هم در پي بهار هست پس ما هرچقدر هم از اين زيبايي ها سرمست بشيم ذره اي از گذرا بودنشون كم نميكنه,به تعبير فلسفه شرق  زيباييها عَرَض (گذرا) محسوب ميشن. به اين گذرا بودن لذتها و زيباييها در ادبيات ما خيلي اشاره شده :

بنشين بر لب جوي و گذر عمر ببين         كاين اشارت ز جهان گذران ما را بس (حافظ)

يا اين رباعي خيام كه در اون به بهترين شكل ممكن و با تشبيهي ظريف از آواز  كبوتر ( فاخته) گذرا بودن عيش و عشرتها رو به تصوير كشيده :

آن قصر كه بر چرخ همي زد پهلو         بر در گه او شهان نهادندي رو

ديديم كه بر كنگره‌اش فاخته‌اي          بنشسته همي گفت كه كوكو كوكو؟

ولي به قول مولانا : بر عَرَض نبايد ماندن...(فيه ما فيه)يعني صرف حظ بردن لحظه اي از زيبايي كافي نيست و بايد به سمت جوهر زيبايي راه پيدا كنيم به قول حافظ:

ذخيره اي بنه از رنگ و بوي باد بهار   

                                       كه ميرسند ز ره رهزنان بهمن و دي

و به قول افلاطون "هميشه نعمتي را طلب كنيد كه فنا در آن راه نداشته باشد" پس مهم اينه كه جيبِ جانمون رو پر كنيم از توشه اي كه با كمكش حتي با عوض شدن فصل و اتفاقات بد و ... نگاه زيبابين خودمون رو از دست نديم:

 روزها گر رفت گو رو باك نيست             

                             تو بمان اي آنكه چون تو پاك نيست...

دست پيدا كردن به اين جوهر مبناي روانشناسي لوگوتراپي يا روانشناسي معناگرايانه ست كه دكتر ويكتور فرانكل پايه گذاريش كردن و وجود معنا تو زندگي رو يكي از اركان مهم سلامت رواني ميدونن از نظر ايشون حتي اونايي كه تو جنگ جهاني دوم به اسارت گرفته شده بودن ولي با اينهمه معنايي براي زندگيشون و نتيجتا براي اسارت و رنج و عذابشون داشتن روحيه ي خودشون رو در تمام مدت اسارت حفظ ميكردن...ولي ما شاهد اينيم كه با اينكه امكانات مادي كافي در اختيارمون هست بازم اون شادي اصيل رو نميتونيم تجربه كنيم,پس با اومدن نوروز قدمي برداريم به سمت جلا دادن به دلهامون كه به قول شيخ اجل :

به راه باديه رفتن به از نشستن باطل        كه گر مراد نيابم به قدر وسع بكوشم

اين رشته سر دراز داره و توي چند صفحه نميشه حرفهاي چندهزار ساله رو زد,ولي يك نگاه حرفهايي به آدم ميزنه كه تو هزاران جلد كتاب هم نميگنجه

عتاب يار پري چهره عاشقانه بكش

                      كه يك كرشمه تلافي صد جفا بكند

ز ملك تا ملكوتش حجاب بردارند

                     هر آن كه خدمت جام جهان نما بكند

و اين حجابها هر چي بيشتر برداشته بشن گوشمون و شامّمون براي درك زيبايي تيزتر ميشه

به قول كانت: "در سكوت شبانه،سكوت مطلق شبانه،وقتي كه حواس انسان آرام گرفته است،روحي جاودان،به زباني بي نام با انسان از چيزهايي،از انديشه هايي سخن مي گويد كه مي فهمي ولي نمي تواني وصف كني"

و: "هر لحظه سرمستي از زيبايي قدميست كه به درك جهان ((آنگونه كه هست)) نزديك ميشويم"

و به قول سهراب:

آني بود درها وا شده بود

مرغان مكان خاموش

اين خاموش آن خاموش

خاموشي گويا شده بود

.

..

نقش صدا كم رنگ

نقش ندا كم رنگ

پرده مگر تا شده بود ؟

من رفته او رفته

ما بي ما شده بود

زيبايي تنها شده بود

هر رودي دريا

هر بودي بودا شده بود...

پريشان گويي هام رو با شعري از خواجه شيراز پايان ميدم :

نوبهار است در آن كوش كه خوشدل باشي        كه بسي گل بدمد باز و تو در گل باشي

من نگويم كه كنون با كه نشين و چه بنوش        كه تو خود داني اگر زيرك و عاقل باشي

چنگ در پرده همين مي‌دهدت پند ولي             وعظت آن گاه كند سود كه قابل باشي

در چمن هر ورقي دفتر حالي دگر است            حيف باشد كه ز كار همه غافل باشي

نقد عمرت ببرد غصه دنيا به گزاف                    گر شب و روز در اين قصه مشكل باشي

گر چه راهيست پر از بيم ز ما تا بر دوست          رفتن آسان بود ار واقف منزل باشي

حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد                   صيد آن شاهد مطبوع شمايل باشي...



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۲۷:۰۰ توسط:سنا موضوع:

درِ گوش من از «فلق» بخوان؛يا فالق الحبّ و النّوي...

 از لذت هاي دم عيدي اينست كه دانه‌هاي كاشته شده را نگاه كني وبرايشان از "فلق" بخواني,از

شكافتن,از سربرآوردن...كلاً اين روزها بايد يكي مدام يادِ آدم بياورد كه وقتِ جوانه‌زدن است. وقتِ نوشدن، وقتِ

زايش و رويش.  اين روزها آدم بايد دلش جوانه‌زدن بخواهد...خواه يك مشت گندم باشد,خواه درخت توت باغچه 

مادربزرگ,خواه يك مشت "دل"...

يادت باشد زمستان را در فصل خودش رها كن؛دلت را همراه با روزت نو كن..برويان...شادباش بگو "نودلي"را همراه نوروزي...

همين كه پاي هفت سين نشسته اي فكر كن؛

فكر كن به آدمهاي خوبي كه اين سال به زندگيت وارد كردي؛آدمهايي هستند كه براي بودن با آنها بايد

بهتر باشي، متفكر تر باشي، با سواد تر باشي، زلال تر باشي ...اينها تو را به هستي خودت نزديكتر 

كرده اند...حسرتهاي بيهوده بر دلت جا نگذاشته اند ، طوري ندرخشيده اند كه چشمانت خيره 

شود...حس با ارزش بودن برايت به جاي گذاشته اند.

آدمهايي هم هستند كه هزار بار بايد سياست ورزي كني و چشم تنگ كني تا از پسشون 

بربيايي...اين تويي كه عمرت را,روحت را,دلت را ساييده ميكني...دقت بيشتري كن! كه خدا تو را براي 

چه آفريده ؟

                     http://www.aparat.com/v/aqCWI                   



آن‏كه ضميــر دانه را علت ميــــوه مي‏ كند
راز دلِ درخـــت را بر سر دار مي‏كشد ...


" مولانا "

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۲۶:۵۹ توسط:سنا موضوع:

3

از تاريخ 92/1/1 تا 92/1/5 همراه وبلاگ باشيد
 با صندلي داغ سركار خانم دكتر الهام درزي رامندي.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۲۶:۵۸ توسط:سنا موضوع:

خاطرات و خطرات !!!

از اين به بعد سعي مي شود كه مطالبي كه گذاشته خواهد شد مشكلات كلاسي در قالبي طنز باشد.

البته بعد اين مطلب.....

 بخوانيد و بدانيد و اندر دانش مركب ابد الدهر بمانيد ! و لبخندي بر لب خود بگذرانيد ! : - )

 

به خاطر يك مشت تومان !

خب داستان ما از اونجايي شروع مي شه كه توي ترم 4 بوديم و دوباره بنده خطير ! افتادم به جون ورودي و پول جمع كردناي هميشگي ! و اختلاص هاي چند ده هزاري ! ! هرجا و هركجا كه يكي از بچه هاي ورودي 89 رويت مي شد فورا رهگيري مي شد و 500 تومان ناقابل رو با زور و تحت عنوان نامعلوم و مجهول الحالي مي گرفتم . إإإإإإإإإإإإإإإإإإإإإي  ،  خدا رحمتم كنه ! آفرين آفرين بر اين شير بيشه تجبير !! ( از جبر مي آيد ).

عجب پولايي كه گرفته نشد و عجب ايستك و ....... هايي كه خورده نشد ! ( إ إ ببخشيد اينجاش بايد سانسور مي شد !! ) هميشه گفتن كه دمي ايستك خوردن پس از پول شويي به از درس خواندن 50 و 60 سال !!!!

خلاصه ..........  بعضي از دانشجويانم كه مشتري شده بودن ! از دور كه مي ديدنم خودشون پولشونو در مي آوردن ! مثل خانم { غ } و { ل } كه درود و سلام آنخ ماهو بر آنها باد ! بعضي ها هم مثل آقاي {س} كه مثل هميشه كاراگاه بازي در مي آوردن از دادن جيفه دنيا سر باز زدند ( خدايشان با پوارو و بچه هاي دايره جنايي محشور گرداناد ! )

البته جا داره از آقايون به خاطر مقاومتشون در پول دادن تمجيد كرد ! مثل آقايان { آ } و { ع } و { م } و { ف }  و ..... .

بقيه خانم ها هم كه بدون هيچ مقاومتي پولشونو دادن (( انار ا... وجوهم كلهم اجمعين !!!!!! )) براي اينكه آقايونم ناراحت نشن خوب اوناهم (( خربزه ا... وجوههم كلهم اجمعين !!!!!  انشااااااااااااا...... )) به به !

به هرحال اندكي پول جمع گرديد كه به روايتي 60 هزار و به روايتي 67 هزار تومان بودي. رهسپار بازار شديم و از آبرسان گذشتيم ولي دوباره پشيمون شديم برگشتيم ! !  هم ركابم كسي نبود جز آقاي { م . ح } .

عمليات قرار بود كاملا محرمانه باشه و كسي را خبر نباشد  كه موضوع چيست . از شانس ما اون روز هرچي آدم بود ! در اون منطقه استراتژيك ديديم از خانم { ن } و { ت } و .... گرفته تا آقاي  { ف } و { م } و ... خلاصه بعد از كلي گشت گذار محموله ها رو سوار چهار پايي كرديم ! و به طرف خوابگاه تاختيم ! صبح روز بعد به دانشكده منتقل شد و كمي غني سازي روش انجام گرفت !!  ( بي سيم :  كششش كشششش ! حاجي نخودا رو چيكار كنيم ........ كشششش كشششش بپز بخوريم !!! مفهومه ! )

قرار شد تو كلاس 8 همه جمع بشن عجباااااا  عجب ازدحامي همه فكر مي كردن چه خبرهههههه ! بعد چند دقيقه  همه چي رو شد كه مراسم براي تشكر از آقاي { س . ح . ع . ف }( همش يك نفره هاااا !!! ماشاا... ) و خانم { ز . ح } به خاطر ........ .

حالا اينا هيچ فكر مي كردم همه خوشحال و شادا  نگو يك سري دلشون خونه ! مثل خانم يا آقاي !{ ف } { ن } {س } كه چرا اول نگفتم و..... خوشبختانه بعد مذاكرات با يك سري از افراد مختلف مثل خانم { ش } و { ب } و آقاي { ا } { م } و .... قضيه ختم به خير شد.

بلههههههههههههههههههههه اينم داستان امروز. فقط صرفا جهت اطلاع : ايستك در اينجا مجازاّ يا به عبارتي مركب مخمس مسدس مشوش مخمر از اسكيژن !!! ( او 2 ) مي باشد . و هيچ نوشيدني از اموال خاص و عام از گلوي بشريت ! جرعه اي به پايين راه نيافتندندندندي !!!!!!



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۲۶:۵۶ توسط:سنا موضوع:

به مناسبت عيد

در خيابان و كوچه و بازار
دست در دست مادر و پدرند
كودكان با نشاط آمده اند
تا لباس قشنگ و نو بخرند

مثل آيينه صاف و براق است
كفش ها زير نور ويترين ها
كودك اصرار مي كند: بابا!
من از اين كفش ها، فقط اين ها!

چند؟ ناقابل است؛ ده تومان
ده هزار؟! اين كه ... چشم هاي پدر
بر زمين خيره مي شود اما
منتظر مانده چشم هاي پسر

كودك و عيد و خنده و شادي
كودك و كفش نو، لباس قشنگ
كودك و سرزمين روياها
عطرها، نورهاي رنگارنگ

مي خري هان؟ ببين چه برّاق است
ظاهرش مثل كفش مردانه است
مي خري هان؟! ببين كه مرد شدم
مرد در فكر خرجي خانه است...

راستي چند روز مانده به عيد؟
عيد آجيل و ماهي قرمز
عيد اين سفره هاي دور از نان
كه به سامان نمي رسد هرگز

مي خري هان؟! بله! بله! حتماً
مي زند خنده شادمانه پسر
لبش از شادي و شعف باز است
مثل لبخند كفش هاي پدر

در خيابان و كوچه و بازار
هيچ كس بغض مرد را نشنيد
آي تقويم هاي رنگارنگ
راستي چند روز مانده به عيد؟!

"دكتر اسماعيل اميني"


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۲۶:۵۵ توسط:سنا موضوع:

معرفي سايت

سلام 

خوبين دارين براي عيد آماده مي شين كم كم نه !!!

پيشاپيش عيد همگي مبارك 

خب اصل مطلب اين كه مي خوام يه سايت خوب براتون معرفي كنم براي دوست داران موسيقي .

اين سايت واقعا فوق العاده است كلي آهنگ هاي آرام بخش و جالب داره .

http://www.songsara.net/ 

اميدوارم آهنگ ها ي اين سايت رو دانلود كنين و ازش لذت ببرين .



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۲۶:۵۴ توسط:سنا موضوع:

خاطرات و خطرات ( سري جديد ) !!

به زودي.....


در همين وبلاگ


فقط افراد با جنبه بخوانند.


پيشاپيش از افراد ذكر شده در اين داستان ها


حفظ آرامش مي طلبيم !!!!!!


ناگفته ها........



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۲۶:۵۳ توسط:سنا موضوع:

فرم پروپوزال

به اطلاع مي رساند فرم پروپوزال


از لينك زير قابل دانلود مي باشد.


پروپوزال لينك !



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۲۶:۵۱ توسط:سنا موضوع: