سناطب سناطب .

سناطب

كوييز زبان

جاي خالي ها:

Populated

otosclerosis

oxygenated

مخفف ها:

SBE: Subacute Bacterial Endocarditis

VSD: Ventricular Septum Defect

سوالات چهار گزينه اي:

brachiocephalic

bacteria

manifestations

palpitation

regurgitation





برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۸:۲۶ توسط:سنا موضوع:

برترين تحولات دنياي پزشكي در سال ۲۰۱۰ از ديد نشريه تايم

۱- داروهاي ايدز، احتمال عفونت HIV را كاهش مي‌دهند: ويروس HIV، در دسته رترو ويروس‌ها تقسيم‌بندي مي‌شود. تا به حال از داروهاي ضد رترو ويروس‌ها، تنها براي درمان بيماران استفاده مي‌شد. اما يك پژوهش جديد نشان داده است كه اين داروها را در افراد سالم هم مي‌توان براي كاهش احتمال ابتلا به بيماري ايدز مورد استفاده قرار داد.

در اين پژوهش، ۲۵۰۰ فرد از شش كشور دنيا، كه آلوده به HIV نبودند، اما به سبب «حم‌جنص‌گرا» بودن، در خطر ابتلا به اين ويروس بودند، انتخاب شدند. نتايج پژوهش نشان داده شده كه دادن يك داروي تركيبي ضد رترو ويروسي به نام Truvada در مقايسه با دارونما، ۴۴ درصد احتمال ابتلا را كمتر مي‌كند.

حتي وقتي پژوهشگران دقيق‌تر شدند و دسته‌اي از افراد مورد مطالعه را كه در مصرف دارو منظم‌تر بودند و هر روز آن را مورد استفاده قرار مي‌دادند، را بررسي كردند، متوجه شدند در اين دسته ۷۳ درصد نسبت به گروهي كه دارونما دريافت مي‌كرد، احتمال ابتلا به عفونت كاهش يافته است.

واضح است كه مطالعات بيشتري براي اطمينان حاصل كردن از فوايد پيشگيرانه داروهاي ضد رترو ويروسي مورد نياز هستند و متخصصان بهداشت عمومي هشدار مي‌دهند كه حتي اگر اين نتايج تأييد شوند، مصرف اين داروها نمي‌تواند هيچگاه جاي شيوه‌هاي خوب پيشگيري مثل، صكص مطمئن و استفاده دائمي از گاندوم را بگيرد.

بايد توجه داشت كه اين داروها واكسن نيستند و اصولا مكانيسم پيشگيري آنها با واكسن‌ها متفاوت است. واكسن‌ها، با تقويت سيستم ايمني، از عفونت جلوگيري مي‌كنند، در حالي كه اين داروها، خودشان در مراحل اوليه آلودگي، ويروس‌ها را از بين مي‌برند.

۲- سلول‌ مصنوعي: دكتر فرانكشتاين! حركت كن و جايت را به همكار قرن ۲۱‌ام‌ اي‌ات -دكتر ونتر- بده!

دكتر كريك ونتر، محققي كه ژنوم انسان را نقشه‌برداري كرد، در سال ۲۰۱۰، قدم ديگري به سوي خلق حيات آزمايشگاهي برداشت. او با در كنار هم نهادن مواد شيميايي ايجاد كننده مولكول DNA، توانست ژنوم كامل يك باكتري را بسازد. سپس وي اين ژنوم را در يك سلولي قرار داد، سلولي كه در كمال شگفتي مي‌توانست تقسيم شود.

با اينكه سلول مصنوعي دكتر ونتر، اصلا رفتار هراس‌انگيز هيولاي «مِري شِلي» را ندارد، ولي به سبب اينكه وي حيات دست‌ساز را ممكن كرده است، بحث‌برانگيز است.

ونتر اميدوار است كه نتايج حاصل از كار وي، نخستين گام در مسير ساخت موجودات آزمايشگاهي باشد. دكتر ونتر، پيش از اين با تركيب مواد ژنتيكي، ارگانيسم‌هايي درست كرده بود كه از آنها مي‌شد به عنوان سوخت زيستي استفاده كرد، حتي با اين شيوه مي‌شود، توليد واكسن آنفلوآنزا را با در دسترس قرار دادن نسخه‌هاي مختلف سويه‌هاي آنفلوآنزا، تسريع كرد.

۳- تشخيص آلزايمر با آزمايش خون: با وجود اينكه پزشكان روش‌هاي تشخيصي پيچيده‌اي براي آلزايمر دارند، اما تا به حال با شيوه‌هاي تصويربرداري يا مولكولي، نمي‌توانستيم آلزايمر را «با قطعيت» تشخيص بدهيم.

اين بيماري به‌زوال‌برنده قواي ذهني، تنها با اتوپسي يعني نمونه‌برداري از بافت جسدها، به طور قطعي تشخيص داده مي‌شود. آسيب‌شناسان با مشاهده پلاك‌ها و كلافه‌هايي كه شاه‌علامت اين بيماري هستند، تشخيص را مسجل مي‌كنند.

اما يك تست آزمايشگاهي تازه، مي‌تواند تشخيص را در مراحل اوليه بيماري ممكن كند و به پزشكان اين امكان را بدهد كه حتي قبل از ظهور نخستين علايم بيماري، از زوال عقلي و دمانس جلوگيري كنند.

در شيوه جديد، دو جين پروتئين مختلف در خون آزمايش مي‌شوند. صحت تشخيصي اين شيوه، ۸۰ درصد است.

البته پيش از اين هم شيوه‌هاي ديگري هم براي تشخيص بيماري، ابداع شده‌ بودند. اما با ميسر شدن تشخيص‌زودهنگام، بيماران مي‌توانند با مداخله‌هاي رفتاري، مثل فعال نگاه داشتن ذهن -با حفظ تماس‌هاي اجتماعي و يادگيري چيزهاي تازه- از سرعت پيشرفت بيماري بكاهند.

۴- تأييد استفاده از بوتكس در درمان ميگرن، از سوي سازمان غذا و داروي آمريكا FDA : چه كسي تصورش را مي‌كرد كه هوس عده‌اي براي جوان نشان دادن چهره‌شان، به كشف شيوه‌اي تازه براي درمان درد، منتهي شود؟!

بعد از اينكه تعدادي از كساني كه براي از بين بردن چين و چروك پيشاني‌شان بوتكس تزريق كرده بودند، اظهار كردند كه ميگرن‌شان هم كمتر شده است، پژوهشگران، به خصوص آنهايي كه در كارخانه سازنده بوتكس يعني Allergan كار مي‌كردند، در صدد برآمدند كه در اين مورد تحقيق كنند.

بر اساس اطلاعاتي كه از دو پژوهش بزرگ با بررسي هزار بيمار، به دست آمد، اين شركت موفق شد كه سازمان غذا و داروهاي آمريكا FDA  را متقاعد كند كه دسته‌اي از بيماران كه در ناحيه پيشاني بوتكس دريافت مي‌كنند، نسبت به آنهايي كه اين تزريق فلج‌كننده عضلاني را نداشته‌اند، روزهاي كمتري از ماه، گرفتار درد ميگرن مي‌شوند.

تأييد FDA به اين معني است كه سازمان‌هاي بيمه‌گر، از اين به بعد ممكن است،‌ هزينه تزريق بوتكس را، در مبتلايان به ميگرن، متقبل شوند. اين هزينه ممكن است به چند هزار دلار براي چند ماه، بالغ شود.

هنوز پيشبيني اين مطلب كه كدام دسته از بيماران مبتلا به سردرد، بيشتر از اين شيوه تازه منفعت مي‌برند، دشوار است، اما فايده اين تحول اين است كه ديگر بيماران مبتلا به ميگرن، مجبور نيستند كه مخفيانه مورد ويزيت جراحان پلاستيك قرار بگيرند يا از جيب خود هزينه درمان را بپردازند.

۵- احياي وراي CPR: به مدت پنجاه سال، يعني از سال ۱۹۶۰، زماني كه براي اولين بار احياي قلبي ريوي يا CPR، تعريف شد، براي احياي بيماران، به صورت توأم از تنفس دهان به دهان و ماساژ قلبي استفاده مي‌شد. اما اطلاعات جديد نشان مي‌دهند كه ماساژ قلبي تنها، به اندازه احياي قلبي ريوي به روش مرسوم مؤثر است. به همين علت انجمن قلب امريكا AHA تصميم گرفت كه در مقررات جديد CPR، تأكيد بيشتري بر ماساژ قلبي كند و حتي در مواردي، احياي با تركيب ماساژ و تنفس، را محدود كند.

در چند سال اخير، چند تحقيق نشان داده‌اند كه همراهان آموزش‌نديده بيماران، مي‌توانند احياي بيماران را ماساژ قلبي تنها و بدون استفاده از تنفس دهان به دهان، بسيار راحت‌تر انجام دهند، به علاوه مشخص شده است كه كساني كه تنها مورد ماساژ قلبي مي‌گيرند، به اندازه آنهايي كه احياي قلبي ريوي كامل دريافت مي‌كنند، شانس بقا دارند.

مطالعات ديگري هم نشان داده‌اند كه تنها ۳۰ درصد كساني كه به احياي قلبي ريوي نياز دارند، مورد احيا قرار مي‌گيرند. اين مطلب به خاطر آن است كه همراهان آموزش نديده از انجام كار پيچيده احياي قلبي ريوي، اكراه دارند. همين مطلب باعث شد كه انجمن قلب آمريكا، در رهنمودهاي CPR تجديدنظر كند.

متخصصان انجمن قلب آمريكا، اعتقاد دارند كه اولويت كساني كه قلبشان متوقف شده، برقرار كردن مجدد پمپاژ خون است تا ميزان آسيب ناشي از توقف قلب به حداقل برسد. بر اساس توصيه‌هاي جديد، همه احياگران، حتي پرسنل آموزش‌ديده فوريت‌هاي پزشكي، بايد بر خلاف توصيه‌هاي قلبي كه نخست بر برقرار كردن راه هوايي تأكيد مي‌كرد، با ماساژهاي قلبي محكم، عمليات احيا را شروع كنند.

۶- سازمان غذا و داروي آمريكا استفاده از داروي «آوانديا» را محدود كرد: يازده سال پس از ورود داروي آوانديا يا رزيگليتازون كه يك داروي كنترل‌كننده قند خون است، سازمان غذا و داروي امريكا استفاده از آن را محدود كرد.

اين دارو در بيماران ديابتي نوع دو، استفاده مي‌شود و تنها مي‌تواند توسط پزشكاني نسخه شود كه آگاهي آنها از همراهي افزايش خطر حملات قلبي و مصرف اين دارو، ثبت شده باشد. اين دارو، تنها در صورتي استفاده مي‌شود كه داروهاي ديابتي ديگر مؤثر نبوده باشند و همه روش‌هاي درماني ديگر مورد استفاده قرار گرفته باشد، به علاوه خود بيماران هم بايد از عوارض اين دارو مطلع شوند.

البته تصميم تازه FDA به اعتقاد متخصصان با تأخير زياد، گرفت شد، جرا كه نخستين بار در سال ۲۰۰۷، پژوهشگران متوجه افزايش حملات قلبي در مصرف‌كنندگان داوري آوانديا شده بودند.

در حال حاضر FDA، روي برچسب دارو، به بيماران در مورد عوارض احتمالي هشدار مي‌دهد. جالب است كه بررسي‌هاي دولتي، نشان داده‌اند كه شركت سازنده اين دارو يعني GlaxoSmithKline، مدت كوتاهي بعد از به بازار امدن اين دارو در سال ۱۹۹۹، متوجه عوارض آن شده بود.

خبر خوب براي بيماراني كه به اين داور خوب پاسخ داده اند، اما محدوديت‌هاي جديد مانع نسخه شدن مجدد اين دارو براي آنها مي‌شود، اين است كه داروي مشابعي به نام آكتوز Actos يا پيوگليتازون، عوارض جانبي مشابه ندارد.

۷- آزمايش خوني براي بيماري قلبي: مطمئن‌ترين شيوه براي كسب اطلاع از وضعيت عروق قلب، آنژيوگرافي است، اما اين شيوه تهاجمي است و لازمه آن وارد كردن لوله‌اي از طريق رگ‌هاي پا است.

پزشكان با گرفتن شرح‌حال، شامل علايم، درد قفسه سينه و سابقه خانوادگي بيماران، به بيماراني كه خطر بالاي حمله قلبي دارند، هشدار مي‌دهند كه تغيير سبك زندگي شامل تغيير عادات و رژيم غذايي، از بروز حمله قلبي پيشگيري كنند.

اما به تازگي مشخص شده است كه با استفاده از تست‌هاي ژنتيكي خاصي كه ژنوم ترشح‌كننده پروتئين‌هاي خوني را مشخص مي‌كنند، مي‌توان بر ميزان صحت طبقه‌بندي مزبور، افزود. در حقيقت اگر در كنار شرح حال باليني، از آزمايش ژنتيكي هم استفاده شود، به ميزان شانزده درصد بر ميزان درستي تقسيم‌بندي بيماران به دو دسته كم‌خطر و پرخطر افزوده مي‌شود.

۸- پيشبيني ميزان موفقيت IVFلقاح داخل لوله آزمايش يا IVF، حتي در بهترين شرايط، تنها در ۳۰ درصد موارد به تولد نوزاد زنده منتهي مي‌شود. پژوهشگران دانشگاه استنفورد موفق شده‌اند كه روش تازه‌اي براي انتخاب قوي‌ترين رويان‌هايي كه با احتمال بيشتري مي‌توانند مراحل حاملگي را سپري كنند، پيدا كنند.

در اين روش آنها از فعاليت رويان‌ها، در چند ساعت اول بعد از لقاح، فيلمبرداري مي‌كنند. دانشمندان با استفاده از شاخص‌هايي كه در فيلم‌ها مشاهده مي‌كنند، مي‌توانند پيشبيني كنند كه كدام رويان‌هاي بيشتر احتمال بقا دارند.

فاصله زماني بين لقاح و نخستين تقسيم سلولي رويان و همچنين مدت زماني كه نخستين تقسيم سلولي طول مي‌كشد، از جمله اين شاخص‌ها هستند.

به زودي اين شيوه در كلينيك‌هاي درمان ناباروري مورد استفاده قرار مي‌گيرد تا مشخص شود كه عملا تا چه ميزان بر تعداد تولد‌هاي زنده خواهد افزود.

۹- تخمدان مصنوعي: اما خبر خوب ديگر در درمان ناباروري است است كه دانشمندان موفق شده‌اند، تخمدان مصنوعي بسازند كه در آينده خواهد توانست تخمك‌هاي انسان را در بيرون از بدن، پرورش دهد.

پژوهشگران دانشگاه براون موفق شدند، با استفاده از سه سلول ابتدايي تخمدان، يك ساختمان سه‌بعدي شبيه تخمدان بسازند. اين سلول‌هاي مي‌توانند با هم تعامل كنند تا در نهايت بافتي بسازند كه توانايي ساخت تخمك انسان را از مراحل ابتدايي تا فوليكول و شكل تكامل‌يافته‌اش دارد.

تخمدان مصنوعي مي‌تواند بر ميزان موفقيت IVF بيفزايد. در حال حاضر هنگاني كه يك زن تخمك اهدا مي‌كند، تركيبي از تخمك‌هاي بالغ و نابالغ از او استحصال مي‌شود، با استفاده از شيوه جديد مي‌توان تخمك‌هاي نابالغ را پرورش داد و از آنها استفاده كرد. به علاوه اين شيوه به زناني كه اصلا توانايي توليد تخمك بالغ را ندارند، كمك مي‌كند.

۱۰- توليد ايمن‌تر و سريع‌تر سلول‌هاي چندظرفيتي القايي : هنوز با زماني كه درمان با سلول‌هاي بنيادي به يك شيوه درماني معمول تبديل شود، فاصله داريم، اما دانشمندان قدم‌هاي بزرگي به سمت عملي كردن اين مطلب، برداشته‌اند.

سلول‌هاي چندظرفيتي القايي iPS كه از بافت پوست به دست مي‌آيند، نياز پژوهشگران را به بافت روياني از بين برده است.

اما به تازگي پژوهشگران بيمارستان اطفال بوستون، موفق شده‌اند كه بر مانع عمده‌اي كه در مسير استفاده گسترده از سلول‌هاي چندظرفيتي القايي بود، غلبه كنند. مشكل عمده اين بود كه براي به دست آوردن اين سلول‌ها، تا حالا پزشكان مجبور بودند كه پوست بيماران را در معرض ويروس‌ها و ژن‌هاي مولد سرطان قرار بدهند، تا با برنامه‌ريزي مجدد آنها، آنها را تدبيل به سلول روياني كنند.

اما دانشمندان موفق شده‌اند كه با اضافه كردن ژن‌هاي RNA به اين سلول‌ها كه نيازي به مواجهه با ويروس يا ژن‌هاي مولد سرطان ندارد، اين مشكل را برطرف كنند. مزيت ديگر اين روش اين است كه اين شيوه صد برابر از شيوه قبلي سريع‌تر است.

اين يافته، تحول عمده‌اي به حساب مي‌آيد و ما را اميدوار مي‌كند كه سرانجام روزي بتوانيم از سلول‌هاي بنيادي به عنوان منبعي از سلول‌هاي سالم و تازه استفاده كنيم و آنها را جايگزين سلول‌هاي تخريب‌شده كنيم.

منبع



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۸:۲۶ توسط:سنا موضوع:

اطلاعيه

1- افرادي كه فردا ( سه شنبه ) تفسير دارن كلاسشون تشكيل نميشه. بي زحمت به بقيه دوستانتون هم اطلاع بدين.

2- افرادي كه علاقه مند به مشاركت تو هزينه گل هاي خريداري شده براي مراسمات اخير هستن ميتونن به نماينده ها مراجعه كنن.

3- منابع ميد ترم همون طوره كه دكتر ابراهيمي نوشتن.

4- نمرات ميد ترم فيزيو رو با شماره دانشجويي زدن رو بولتن گروه فيزيولوژي.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۸:۲۴ توسط:سنا موضوع:

رفع ابهام

خيلي از بچه ها در مورد منابع كوييز چهارشنبه زبان پرسيده بودن 

طبق پرسشي كه امروز از اساتيد مربوطه صورت گرفته وهمونطور كه نماينده محترم فرمودند


medical english:تا آخر unit 7
medical terminology:تا آخر 225
تا آخر Sr 19



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۸:۲۳ توسط:سنا موضوع:

پيشا پيش شب يلدا مبارك

آري خورشيد ثابت كرد :

 حتي طولاني ترين شب نيز با اولين تيغ درخشان نور به پايان مي رسد ، حتي اگر به بلنداي يلدا باشد ...

 بيدار و اميدوار باش

خورشيدي در راه است ...

پيشاپيش يلدا مبارك



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۸:۲۲ توسط:سنا موضوع:

به ياد او..

1ابراهيمي

2مهسا محمدپور

3مهتاب محمدپور

4مريم محمدي

5ثمين رستم زاده

6ذكيه زارع،

7بهناز قمري

8،نگار قنبري

9،زهرا كلانتري

10خواهر خانم مريم محمدي

11شهاب

12فرزاد

13لطفي

14غفاري

فرشته حسين پور15

 

 16شهناز بشارت

 

17بوته ساز

18ساراچوخاچيان

19محمد حسن

20فرامرزي

21شمسيان

22فريد شايان

23ناشناس

24ناشناس

25مهين اميني

26نگار صابري

27ليلا اميني

28مهسا وطنخواه

29نوراني

30غلامي

31معرفت

32مهسا ن

33امير

34حامد بهروز پور

35ارجمند

36مهديه احمدي

37ميلاد واحدي نژاد

38اميرا فارسي

39فاطمه صيفار

40رامك برنوس

41شيدا محمدزاده

42وتن

43شيما احمدي

44عبدالهادي حجازي

45بيشعلي

46المسكي

47حبيبي

مهديه قلي پور48

-نسرين سلطان زاده-49

سارا شيخ معماري50

-نهال غفاريفر51

روژين ساعد52

53نگار حسين زاده

54مهسا رضائي

55سحر وافري

56alone

57شهريار

58اصلاني

59بيگي

60پورحسن

61مريم حاجي عباسي

62نيلوفر سليماني

63ساناز فروتن

64!

65b

66b

67b

68baharnarenj

69نصير زاده

70افشين نادري

71نفر!

72نفر!

73ويدا سلام زاده

74 هديه اخلاقي

75- سميه تيموري

76 صفا سليمان زاده

77ع . مجدي

78مريم الياسي

79مهديه شاكري

80 .




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۸:۲۰ توسط:سنا موضوع:

كلاس جبراني

سلام.هر وقتتون بخير.

دو تا كلاس جبراني گذاشتيم.يكشنبه 9/27 ساعت 12:30 فيزيولوژي خون دكتر شهابي

پنجشنبه 10/1 علاوه بر اينكه غدد داريم, انشاءالله اعصاب حركتي دكتر احمدي هم خواهيم داشت. زمان بندي كلاس ها كه كدوم كلاس چه ساعتي تشكيل ميشه بعدا اعلام خواهد شد.

در مورد كلاساي ديگه  به خصوص زبان و تفسير قرآن روز هاي سه شنبه بايد بگم بهتره با اساتيد صحبت كنيد و هر چند تا كلاس جبراني مورد نيازه بذاريد تا خيلي به درازا نكشه.

اگه هنوز از برنامه امتحان فيزيولوژي عملي اطلاع نداريد ميتونيد به چند پست پايين تر و يا به بولتن فيزيولوژي عملي مراجعه كنيد.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۸:۱۹ توسط:سنا موضوع:

صندلي داغ9

به نام حضرت دوست

 

اول از همه درگذشت دوست و همكلاسي بزرگوارمان خانم طالب پور و همچنين مادر گرامي دوست عزيزمان آقاي بلوراني را تسليت عرض ميكنم .

 

اينجانب فريد كاركن شايان متولد 1 مرداد 1371  در تبريز ميباشم . بنده عضو يك خانواده 4 نفري هستم كه بايد عرض كنم يك خواهر دارم كه 5 سال از من كوچكتر ميباشد .

من در كل دوران بچگي يعني تاقبل از مدرسه رفتن (تا 6 سالگي) بسيار بچه بي آزار و ساكتي بودم به صورتي كه بعضي مثلا عموي گرامي بنده ، به طبيعي بودن بنده شك داشتند ! ( خودم نديدم از بزرگان خانواده شنيدم !)

به دليل ساكت بودن و بي آزاري مهدكودك نرفتم ( يعني نفرستادند !) اما حالا نوبت پيش دبستاني شد ... كه بنده بنا به دلايلي فرار كردم !!!! ( يعني بعد 3 -4 روز .. الفرار !)

سال اول ابتدايي دوباره منو تو همون مدرسه كه پيش دبستاني هم داشت ثبت نام كردند (انصافا مدرسه خيلي خوبي بود !) كه دوباره من به همان دلايل قبلي + چند دليل جديد شروع به فرار از مدرسه كردم .... مدير به اهالي خانه گفت كه اين بچه (يعني من ) محاله درس بخونه !!! و آنها نا اميد از درس خواندن من ، منو در يك مدرسه از رده خارج در حد المپيك ثبت نام كردند كه من فقط حدود 3-4 ماه آنجا رفتم و امتحان ها را دادم كه معدلم هم 20 شد در كمال ناباوري كليه افراد ! تا چهارم ابتدايي در همان مدرسه حضور بسي فعال داشتم كه تغيير مدرسه دادم و به دبستان نورسيدالشهدا انتقال يافتم و پنجم هم از امتحان تيزهوشان (سمپاد) قبول شدم و اومدم در كنار بسياري از دوستان نزديكي كه دارم . وارد راهنمايي سمپاد كه شدم .... ديگه درس خوندن تعطيل ...!!!!! (البته معدلم همواره بالاي 50/19 بود ) سوم راهنمايي هم كه دوباره با لطف الهي از امتحان تيزهوشان قبول شدم و وارد اول دبيرستان كه شدم .... اين بار درس خوندن بدجوري تعطيل شد !!! ( خودم هم نميدونم چرا ؟؟؟؟!!!!!!! مثلا با اطلاعات راهنمايي امتحان فيزيك پاس ميكردم !!!!!)

از اول پيش دانشگاهي به لطف استاد زيستمان ( كه من احترام بسيار زيادي براشون قائلم و همواره ايشون استاد بنده هستند نه فقط استاد ، درسي ... بلكه بهتر بگم استاد زندگي ) تصميم گرفتم درسهاي پيش دانشگاهي را قشنگ همراه با كلاس بخونم ... (انصافا هم خواندم ) . بعد از تعطيلات عيد نوروز شروع به خواندن كنكور به صورت نه چندان جدي ... البته با هدف بسيار جدي !!!!!!!! (تناقض در حد پارا المپيك !!!)كردم .

{كه البته خود جلسه كنكور و 1 ساعت بعد آن قصه ها دارد !!! }

 يك نكته نيمه جالب ... 5 ساعت بعد از كنكور كليه كتابها و لوازم مربط به كنكور از اتاق من و خانه جمع آوري و انبار شد ! حتي مقداري در بين كنكوري هاي آينده پخش شد !

بالاخره نتايج اومد و رتبه من هم شد 191 زير گروه يك . ( رتبه كل كشوري هم 475 )

و بعد از ماجراهاي فراوان (انصافا جاي بسي تامل دارد) در عرض 1-2 روز بالاخره رشته دلخواه خودم را ( حتي از زماني كه از اول مدرسه فرار ميكردم ) يعني پزشكي را انتخاب كردم و مهر ماه شد و همگي جمع شديم در محيط علمي دانشگاه ! و اما بعد ...

ترم اول كه گذشت .... ترم دوم هم كه گذشت و اتفاق چندان خاصي براي من نيفتاد فقط دم عيد نوروز يه كوچولو (خيلي كوچولو !) مصدوم شدم كه زياد نه ولي حداقل 10 روز خوابيدم ، 1 ماهي هم نميتونستم سرمو پايين بگيرم ! { ديديد گفتم خيلي كوچولو !} بالاخره ترم دوم هم تمام شد . ( جالبه ... معدل هر دو ترم دقيقا يكسان شد .. دقيق دقيق !) تابستان هم كه گذشت و ترم 3 هم شروع شد .

در اين مدت واقعا من چندتا خبر از بدترين خبرهاي عمرم را شنيدم ... { هر دردي ، درماني دارد جز كوچ روح بزرگوار انسان از اين دنياي خاكي } . فوت پدر بزرگوار خانم دكتر خامودچيان ، فوت  پدر بزرگ دوست عزيزمان آقاي مخترع  و فوت مادر گرامي دوست عزيمان آقاي بلوراني و بالاخره فوت هم كلاسي بزرگوارمان خانم دكتر طالب پور . روح همگي آنها شاد و ياد و خاطره شان گرامي باد .

( و چندين خبر ديگر كه مجال گفتن نيست .)

دوستان عزيز هيچ كسي از جمله بنده از عيب و نقص مستثني نيست ... اگر تابحال خداي ناكرده بي احترامي يا بي ادبي يا كوتاهي از من ديده ايد اميدوارم به بزرگواري خودتان  ببخشيد . همچنين اگر انتقادي و يا توصيه هايي در جهت اصلاح خودم داريد خوشحال ميشوم كه مرا مورد راهنمايي خود قرار دهيد .

 

 

دوستان ببخشيد سرتان را درد آوردم ، ممنونم از توجه تان .

 

                                                                                              

                                                      

                                                                ارادتمند همگي شما : فريد كاركن شايان 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۸:۱۸ توسط:سنا موضوع:

هشت دروغ

داستان من از زمان تولّدم شروع مي‎ شود. تنها فرزند خانواده بودم؛ سخت فقير بوديم و تهي‎دست و هيچگاه غذا به اندازه كافي نداشتيم. روزي قدري برنج به دست آورديم تا رفع گرسنگي كنيم. مادرم سهم خودش را هم به من داد، يعني از بشقاب خودش به درون بشقاب من ريخت و گفت،: "فرزندم برنج بخور، من گرسنه نيستم." و اين اوّلين دروغي بود كه به من گفت.

زمان گذشت و قدري بزرگتر شدم. مادرم كارهاي منزل را تمام مي‎كرد و بعد براي صيد ماهي به نهر كوچكي كه در كنار منزلمان بود مي‏رفت. مادرم دوست داشت من ماهي بخورم تا رشد و نموّ خوبي داشته باشم. يك دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهي صيد كند. به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده كرد و دو ماهي را جلوي من گذاشت. شروع به خوردن ماهي كردم و اوّلي را تدريجاً خوردم.

مادرم ذرّات گوشتي را كه به استخوان و تيغ ماهي چسبيده بود جدا مي‎كرد و مي‎خورد؛ دلم شاد بود كه او هم مشغول خوردن است. ماهي دوم را جلوي او گذاشتم تا ميل كند. امّا آن را فوراً به من برگرداند و گفت: "بخور فرزندم؛ اين ماهي را هم بخور؛ مگر نمي ‎داني كه من ماهي دوست ندارم؟"و اين دروغ دومي بود كه مادرم به من گفت.

قدري بزرگتر شدم و ناچار بايد به مدرسه مي‎رفتم و آه در بساط نداشتيم كه وسايل درس و مدرسه بخريم. مادرم به بازار رفت و با لباس‎فروشي به توافق رسيد كه قدري لباس بگيرد و به در منازل مراجعه كرده به خانم‎ها بفروشد و در ازاء آن مبلغي دستمزد بگيرد. 

شبي از شب‎هاي زمستان، باران مي‏باريد. مادرم دير كرده بود و من در منزل منتظرش بودم. از منزل خارج شدم و در خيابان‎هاي مجاور به جستجو پرداختم و ديدم اجناس را روي دست دارد و به در منازل مراجعه مي‎كند. ندا در دادم كه، "مادر بيا به منزل برگرديم؛ ديروقت است و هوا سرد. بقيه كارها را بگذار براي فردا صبح."لبخندي زد و گفت: "پسرم، خسته نيستم." و اين دفعه سومي بود كه مادرم به من دروغ گفت.

به روز آخر سال رسيديم و مدرسه به اتمام مي‎رسيد. اصرار كردم كه مادرم با من بيايد. من وارد مدرسه شدم و او بيرون، زير آفتاب سوزان، منتظرم ايستاد. موقعي كه زنگ خورد و امتحان به پايان رسيد، از مدرسه خارج شدم. مرا در آغوش گرفت و بشارت توفيق از سوي خداوند تعالي داد. در دستش ليواني شربت ديدم كه خريده بود كه من موقع خروج بنوشم. از بس تشنه بودم لاجرعه سر كشيدم تا سيراب شدم. مادرم مرا در بغل گرفته بود و "نوش جان، گواراي وجود" مي‏گفت. نگاهم به صورتش افتاد ديدم سخت عرق كرده؛ فوراً ليوان شربت را به سويش گرفتم و گفتم، "مادر بنوش." گفت: "پسرم، تو بنوش، من تشنه نيستم." و اين چهارمين دروغي بود كه مادرم به من گفت.

بعد از درگذشت پدرم، تأمين معاش به عهده مادرم بود؛ بيوه‎زني كه تمامي مسئوليت منزل بر شانه ي او قرار گرفت. مي‏بايستي تمامي نيازها را برآورده كند. زندگي سخت دشوار شد و ما اكثراً گرسنه بوديم. عموي من مرد خوبي بود و منزلش نزديك منزل ما. غذاي بخور و نميري برايمان مي‏فرستاد. وقتي مشاهده كرد كه وضعيت ما روز به روز بدتر مي‏شود، به مادرم نصيحت كرد كه با مردي ازدواج كند كه بتواند به ما رسيدگي نمايد، چه كه مادرم هنوز جوان بود. امّا مادرم زير بار ازدواج نرفت و گفت: "من نيازي به محبّت كسي ندارم..." و اين پنجمين دروغ او بود.

درس من تمام شد و از مدرسه فارغ‎التّحصيل شدم. بر اين باور بودم كه حالا وقت آن است كه مادرم استراحت كند و مسئوليت منزل و تأمين معاش را به من واگذار نمايد. سلامتش هم به خطر افتاده بود و ديگر نمي‏توانست به در منازل مراجعه كند. پس صبح زود سبزي‎هاي مختلف مي‏خريد و فرشي در خيابان مي‏انداخت و مي‏فروخت. وقتي به او گفتم كه اين كار را ترك كند كه ديگر وظيفه ي من بداند كه تأمين معاش كنم. قبول نكرد و گفت: "پسرم مالت را از بهر خويش نگه دار؛ من به اندازهء كافي درآمد دارم." و اين ششمين دروغي بود كه به من گفت.

درسم را تمام كردم و وكيل شدم. ارتقاء رتبه يافتم. يك شركت آلماني مرا به خدمت گرفت. وضعيتم بهتر شد و به معاونت رئيس رسيدم. احساس كردم خوشبختي به من روي كرده است. در رؤياهايم آغازي جديد را مي‏ديدم و زندگي بديعي كه سراسر خوشبختي بود. به سفرها مي‏رفتم .با مادرم تماس گرفتم و دعوتش كردم كه بيايد و با من زندگي كند. امّا او كه نمي‏خواست مرا در تنگنا قرار دهد گفت: "فرزندم، من به خوش‏گذراني و زندگي راحت عادت ندارم." و اين هفتمين دروغي بود كه مادرم به من گفت. 

مادرم پير شد و به سالخوردگي رسيد. به بيماري سرطان ملعون دچار شد و لازم بود كسي از او مراقبت كند و در كنارش باشد. امّا چطور مي‏توانستم نزد او بروم كه بين من و مادر عزيزم شهري فاصله بود.همه چيز را رها كردم و به ديدارش شتافتم. ديدم بر بستر بيماري افتاده است. وقتي رقّت حالم را ديد، تبسّمي بر لب آورد. درون دل و جگرم آتشي بود كه همه ي اعضاء درون را مي‏سوزاند. سخت لاغر و ضعيف شده بود. اين آن مادري نبود كه من مي‎‏شناختم. اشك از چشمم روان شد. امّا مادرم در مقام دلداري من بر آمد و گفت: "گريه نكن، پسرم. من اصلاً دردي احساس نمي‎كنم." و اين هشتمين دروغي بود كه مادرم به من گفت.

وقتي اين سخن را بر زبان راند، ديدگانش را بر هم نهاد و ديگر هرگز برنگشود. جسمش از درد و رنج اين جهان رهايي يافت ...
اين سخن را با جميع كساني مي‎گويم كه در زندگيشان از نعمت وجود مادر برخوردارند. اين نعمت را قدر بدانيد قبل از آن كه از فقدانش محزون گرديد و اين سخن را با كساني مي‎گويم كه از نعمت وجود مادر محرومند. هميشه به ياد داشته باشيد كه چقدر به خاطر شما رنج و درد تحمّل كرده است و از خداوند متعال براي او طلب رحمت و بخشش نماييد.

مادر دوستت دارم. خدايا او را غريق بحر رحمت خود فرما همانطور كه مرا از كودكي تحت پرورش خود قرار داد.

منبع:cloob.com



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۸:۱۷ توسط:سنا موضوع:

مرگ....

با سلامي ديگر، به همه آنهايي، كه تو را مي خوانند

با تو خواهم گفت بر من چه گذشته است رفيق

كه دگر فرصت ديدار شما، نيست مرا

نوبت من چو رسيد، رخصت يك دم ديگر، چو نبود

مهرباني آمد، دفتر بودن در بين شما را آورد

نام من را خط زد و به من گفت كه بايد بروم

من به او ميگفتم، كارهايي دارم، ناتمامند هنوز

او به آرامي گفت: فرصتي نيست دگر

و به لبخندي گفت: وقت تمام است، ورق ها بالا

هر چه در كاغذ اين عمر نوشتي، تو، بس است

وقت تمام است عزيز، برگه ات را تو بده

منتظر باش كه تا خوانده شود، نمره ات را تو بگير

من به او ميگفتم: مادرم را تو ببين، نگران است هنوز

تاب دوري مرا، او ندارد هرگز

خواهرم، نام مرا ميگويد، پدرم اشك به چشمش دارد

نيمي از شربت ديروز، درون شيشه ست

شايد آن شربت فردا و يا قرص جديد

معجزاتي بكند، حال من خوب شود

بگذريم از همه اينها ،راستي يادم رفت

كارهايي دارم، ناتمامند هنوز

من گمان ميكردم،

نوبت من به چنين سرعت و زودي نرسد

من حلاليت بسيار، كه بايد طلبم

من گمان ميكردم، مثل هر دفعه قبل

باز برميخيزم، من از اين بستر بيماري و تب

راستي يادم رفت، من حسابي دارم، كه نپرداخته ام

قهرهايي بوده ست،كه مرا فرصت آشتي نشده ست

مي تواني بروي؟ چند صباحي ديگر، فرصتي را بدهي؟

او به آرامي ميگفت: اين دگر ممكن نيست

و اگر هم بشود، وعده بعدي ديدار تو باز

بار تو سنگينتر و حسابي بسيار،كه نپرداخته اي

دم در منتظرم، زودتر راه بيفت

روح مهمان تنم، چمدانش برداشت

گونه كالبدم را بوسيد

پيكر سردم، بر جاي گذاشت

رفت تا روز حساب، نمره اش را بدهند

چشم من خيره به ديوار، بماند

دست من از لبه تخت، به پايين افتاد

قلبم آرام گرفت، نفسي رفت و دگر باز نيامد هرگز

دكتري هم آمد، با چراغي كه به چشمم انداخت

گوشي سرد كه بر سينه فشرد و سكوتي كه شنيد

خبر رفتن من را، به عزيزانم داد

وه چه غوغايي شد، يك نفر جيغ كشيد

خواهرم پنجره را بست، كه سردم نشود

يك نفر گفت: خبر بايد داد كه فلاني هم رفت

مادرم گوشه تخت زانو زد، سر من را به بغل سخت فشرد

چشم هايم را بست،گفت اي طفلك مادر اكنون، ميتواني كه بخوابي آرام

ياد آن بچگي ام افتادم،كه مرا ميخواباند

باز خواباند مرا،گر چه بي لالايي

پدرم دست مرا سخت فشرد، وخداحافظي تلخي كرد

خواهرم اشك به چشم، ساك من را بست

راديويي كوچك، و لباسي كه خودش هديه نمود

شيشه قرص و دوا، و به ترديدي، انگشتري ام را نستاند

جانمازم بوسيد، گوشه ساك نهاد

و برادر آمد، كاش يك ساعت قبل آمده بود

قبل از آنكه مادر، چشمهايم را بست

او صدايم ميكرد، كه چرا خوابيده ام، اندكي برخيزم،

تا كه جبران كند او

اشك بر روي پتو ميباريد

گل مهري ديگر، به چنين بارش ابر،

فرصت رويش بر سينه ندارد، افسوس

يك نفر آمد او را برداشت و به او گفت تحمل بايد

راستي هم كه برادر خوب است

من كه مدتها بود گرمي دست برادر را،

احساس نمي كردم هيچ

باورم شد كه مرا ميخواند و دلش سخت مرا مي خواند

يك نفر تسليتي داد و، مرا برد كه برد

صبح فردا همگي جمع شدند، با لباساني سياه و نگاهاني

سرخ پيكرم را بردند و سپردند به خاك

خاك اين موهبت خالق پاك

چه رفيقان عزيزي كه بدين راه دراز

بر شكوه سفر آخرتم، افزودند

اشك در چشم، كبابي خوردند

قبل نوشيدن چاي، همه از خوبي من ميگفتند

ذكر اوصاف مرا، كه خودم هيچ نمي دانستم

نگران بودم من، كه برادر به غذا ميل نداشت

دست بر سينه دم در استاد و غذا هيچ نخورد

راستي هم كه برادر خوب است

گر چه دير است، ولي فهميدم

كه عزيز است برادر، اگر از دست برود

و سفربايد كرد، تا بداني كه تو را ميخواهند

دست تان درد نكند، ختم خوبي كه به جا آورديد

اجرتان پيش خدا

عكس اعلاميه هم عالي بود، كجي روبان هم، ايده نابي بود

متن خوبي كه حكايت مي كرد

كه من خوب عزيز

ناگهاني رفتم و چه ناكام و نجيب

دعوت از اهل دلان، كه بيايند بدان مجلس سوگ

روح من شاد كنند و تسلي دل اهل حرم

ذكر چند نام در آن برگه پر سوز و گداز

كه بدانند همه، ما چه فاميل عظيمي داريم

رخصتي داد حبيب، كه بيايم آنجا

آمدم مجلس ترحيم خودم، همه را ميديدم

همه آنهايي، كه در ايام حيات، من نمي ديدمشان

همه آنهايي كه نمي دانستم،

عشق من در دلشان ناپيداست

واعظ ا ز من مي گفت، حس كميابي بود

از نجابت هايم، از همه خوبيهام

و به خانم ها گفت: اندكي آهسته

تا كه مجلس بشود سنگين تر

سينه اش صاف نمود و به آواز بخواند:

"
مرغ باغ ملكوتم ني ام از عالم خاك

چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم"

راستي اين همه اقوام و رفيق

من خجل از همه شان

من كه يك عمر گمان ميكردم تنهايم و نمي دانستم

من به اندازه يك مجلس ختم، دوستاني دارم

همه شان آمده اند، چه عزادار و غمين

من نشستم به كنار همه شان

وه چه حالي بودم، همه از خوبي من ميگفتند

حسرت رفتن ناهنگامم، خاطراتي از من،

كه پس از رفتن من ساخته اند

از رفاقت هايم، از صميميت دوران حيات

روح منم غلغلكش مي آمد

گر چه اين مرگ مرا برد ولي، گوييا مرگ مرا،

ياد اين جمله رفيقان آورد

يك نفر گفت چه انسان شريفي بودم

ديگري گفت فلك گلچين است، خواست شعري خواند،

كه نيامد يادش

حسرت و چاي به يك لحظه، فرو برد رفيق

دو نفر هم گفتند: اين اواخر ديدند، كه هواي دل من، جور

ديگر بودست

اندكي عرفاني و كمي روحاني

و بشارت دادم كه سفر نزديك است

شانس آوردم من، مجلس ختم من است

روح را خاصيت خنده، نبود

يك نفر هم ميگفت: من و او، وه چه صميمي بوديم

هفته قبل به او، راز دلم را گفتم

و عجيب است مرا، او سه سال است كه با من قهر است

يك نفر ظرف گلابي آورد، و كتاب قرآن

كه بخوانند كتاب و ثوابش برسانند به من

گر چه برداشت رفيق، لاي آن باز نكرد

و ثوابي كه نيامد بر ما

يك نفر فاتحه اي خواند مرا، و به من فوتش كرد

اندكي سردم شد

آن كه صد بار به پشت سر من، غيبت كرد

آمد آن گوشه نشست، من كنارش رفتم

اشك در چشم، عزادار و غمين

چه غريب است مرا، آن هر روز پيامش دادم

تا بيايد، كه طلب بستانم

و جوابي نفرستاد و نيامد هرگز

آمد آنجا دم در، با لباس مشكي، خيره بر قالي ماند

گر چه خرما برداشت، هيچ ذكري نفرستاد ولي

و گمان كردم من، من از او خرده ثوابي، نتوانم كه ستاند

آن ملك آمد باز، آن عزيزي كه به او گفتم من،

فرصتي ميخواهم

خبر آورد مرا، ميشود برگردي

مدتي باشي، در جمع عزيزان خودت

نوبت بعد تو را خواهم برد

روح من رفت كنار منبر، و به آرامي به واعظ فهماند

اگر اين جمع مرا ميخواهند

فرصتي هست مرا، ميشود برگردم

من نميدانستم اين همه قلب مرا ميخواهند

باعث اين همه غم خواهم شد

روح من طاقت اين گريه، ندارد هرگز

زنده خواهم شد باز

واعظ آهسته بگفت، معذرت مي خواهم

خبري تازه رسيده ست مرا

گوييا شادروان مرحوم، زنده هستند هنوز

خواهرم جيغ كشيد و غش كرد

و برادر به شتاب، مضطرب، رفت كه رفت

يك نفر گفت، كه تكليف مرا روشن كن

اگر او زنده هنوز است، كه بايد برويم

اگر او مرد، خبر فرماييد، تا كه خدمت برسيم

مجلس ختم عزيزي ديگر، منعقد گرديده

رسم ديرين اين است، ما بدانجا برويم، سوگواري بكنيم

عهد ما نيست، به ديدار كسي، كو زنده ست، دل او شاد كنيم

كار ما شادي مرحومان است

نام تكليف الهي به لبم بود، چه بود؟

آه يادم آمد

صله مرحومان!!!

واعظ آمد پايين، مجلس از دوست تهي گشت، عجيب

صحبت زنده شدن چون گرديد، ذكر خوبي هايم،

همه بر لب خشكيد

ملك از من پرسيد، پاسخت چيست بگو؟

تو كنون مي آيي؟ يا بدين جمع رفيقان خودت، مي ماني؟

چه سوال سختي، بودن و رفتن من در گرو پاسخ آن

زنده باشم بي دوست، مرده باشم با دوست

زنده باشم تنها، مرده در جمع رفيقان عزيز

ناله اي زد روحم

و از آن خيل عزادار و سيه پوش و عزيزم، پرسيد:

چرا رنگ لباس ذكر خوبي ها، سيه بايد؟

چرا ما در عزاي يكدگر، از عشق مي گوييم؟

به جاي آنكه در سوگم، مرا دريابي از گريه

كنون هستم، مرا درياب با يك قطره لبخند

چه رسم ناخوشايندي ست، در سوگ عزيزان يادشان كردن

و بعد از مرگ يكديگر، به نيكي ذكر هم گفتن

اگر جمع ميان زندگي با دوست ممكن نيست،

تو را مي خواهمت، اي دوست

جوابم بشنو اي دنيا

نمي خواهم تو را بي دوست

خوشا بودن كنار دوست، خوشا مردن كنار دوست

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۸:۱۶ توسط:سنا موضوع: