سناطب سناطب .

سناطب

خبر تعجب آور

بسم الله الرحمن الرحيم

قسم به خون شهيدان و فكر آزادشان كه پيشرفت و اصلاح مملكت جز با بيان حقايق و انتقاد سازنده ميسر نشود.

پس از تلاش هاي بي وقفه دوستان علي رغم مخالفت هاي بي دليل برخي مسئولين موفق به برگزاري كرسي هاي آزاد انديشي شديم.

اگر انتقادي ، پيشنهادي در نظر داريد كه لازم است در مورد آن بحث شود مي توانيد دوشنبه ها ساعت ۴ در آمفي تئاتر دكتر لك واقع در دانشكده دندان پزشكي حضور به عمل آورده و موضوع مورد نظر خود را بيان نماييد.

لازم به ذكر است كه در اين جلسات بيان تمام نظرات آزاد است (تضمين عواقب آن با ما!!!) 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۷:۰۲ توسط:سنا موضوع:

خواب خوش


به علت تابلو بودن تي شرت فرد مجبور به دستكاري شديم

مراقباشيد شايد شما شكار ما باشيد

 

در ضمن اگه خودتون هم شكار كرديد واسه ما بفرستيد



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۷:۰۱ توسط:سنا موضوع:

شهادت امام جواد( ع )

منبع: ايميل گروه salijun!!:D

عكس: cloob.com عصر يخي



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۷:۰۰ توسط:سنا موضوع:

ثبت نام گروه نوبل

با عرض سلام و خسته نباشيد

 

لطفا جهت ثبت نام در كلاس هاي پروپزال نويسي به nobel.loxblog

مراجعه فرماييد

 

با تشكر:

                                                    سيد احمد ناصري علوي




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۶:۵۹ توسط:سنا موضوع:

نامه ي تاريخي استاد شهريار به انيشتين . . .


نامه شهريار به انشتاين  

حريف از كشف و الهام تو دارد بمب مي سازد.

 

...

در سالهاي 1325 و 1326 شمسي بار ديگر خطر بمب اتم زبانزد مردم جهان شد. بشريت نگران از پيامدهاي اين اسلحه مرگبار، آرامش موقت خود را از دست دادند. اگر يكي ديگراز دولت هاي متخاصم از اين اسلحه استفاده بكند، فاتحه دنيا خوانده خواهد شد. هيچ ذي روحي در روي زمين باقي نخواهد ماند. قرن ها طول خواهد كشيد تا حيواني تك سلولي به وجود آيد و قرن ها زمان لازم خواهد بود تا زمين به حالت اوليه برگردد. اين ها صحبت هاي روزمره مردم جهان بود.در چنين فضايي چه كسي قادر بود از اين فاجعه عظيم جلوگيري كند. اكثريت مردم دست به دعا بودند. عده اي مي گفتند كه خداوند در قرآن خبر داده است كه كوه ها مثل پنبه تافته خواهد شد. آيا اين مردم مي توانستند افكار و حرف دلشان را به گوش انيشتيني كه در محاصره  جهان خواران بود، برسانند؟ پس چه بايد كرد؟ چگونه مي توان اين نابغه علم را متوجه اوضاع وخيم و شرايط روحي نامساعد بشر نمود؟
در سال 1326 شمسي جمعي از اساتيد و  دانشجويان تهران ، دست به دامن  استاد شهريار مي شوند ، موضوع را كاملاً شرح مي دهند، نگراني و وحشت مردم جهان را با او در ميان مي گذارند و يادآوري مي كنند كه تنها شهريار ، نابغه شعر و ادب مشرق زمين مي تواند، انيشتين آن نابغه رياضي و فيزيك مغرب زمين را متاثر بكند.
خود استاد شهريار مي فرمودند:« چنان منقلب شدم كه گويي بمب اتم كره زمين را به كلي نابود كرد و پودر آن در فضاي بيكران پخش شد. از جسم خاكي رهيدم . در عالمي اعلا به درگاه خداوند متوسّل شدم : خدايا كمكم كن. پروردگارا، قدرتي مي خواهم كه دل آن سلطان رياضي را نرم كنم. اكنون كه من مامور اين امر مهم شده ام ، شرمنده ام مگردان».


آري، شهريار ادب شرق، توفيق الهي را كسب مي كند و همان شب ، شعر « پيام به انشتين» آفريده مي شود. اين شعر به قدري روان و منسجم و صميمي و موثر، خلق مي شود كه گمان نمي رفت هيچ سنگدلي را ياراي مقاومت در برابرش باشد.
بلافاصله اين شعر به زبان هاي انگليسي ، آلماني ، فرانسه و روسي ترجمه مي گردد. عده اي به سرپرستي دخترش خانم ]مريم يا شهرزاد[بهجت مامور مي شوندكه شعر را به انيشتين برسانند. از مدير دفترش در اقامتگاهش وقت مي گيرند، روز موعود فرا ميرسد. ترجمه فصيح انگليسي شعر را در اقامتگاه انيشتين، برايش مي خوانند. آنچنانكه حاضران نقل كرده اند آن بزرگمرد عالم دانش ، دو بار از جاي خود برمي خيزد. دو دستش را بر صورتش مي نهد و مي فشارد. قطرات اشك بر شيشه عينكش نمايان مي شود. با چهره اي اندوهگين يكباره ، با صدايي بلند فرياد مي زند:« به دادم برسيد » بعد سكوت مي كند و صورتش را در ميان دو دستش مي گيرد و غرق در بحر تفكر مي گردد . سكوت غم انگيزي فضاي اقامتگاهش را پر مي كند.دقايقي بعد ، مي خواهد كه شعر بار ديگر خوانده شود. اين بار پس از شنيدن آن به خارج از اتاقش مي رود و با وضعيتي مغموم در باغ مخصوص‌اش قدم مي زند. گويا تا آخر عمر هم هميشه غمگين بوده است .

...


متن ارسالي استاد شهريار به انيشتين:
 
پيام به انيشتين
 
انشتن[انيشتين] يك سلام ناشناس البته  مي‌بخشي،
دوان در سايه‌روشن‌هاي يك مهتاب خليايي
نسيم شرق مي‌آيد، شكنج طرّه‌ها افشان
فشرده زير بازو شاخه‌هاي نرگس و مريم
از آن‌هايي كه در سعيديه‌ي شيراز مي‌رويند
زچين و موج درياها و پيچ و تاب جنگل‌ها
دوان مي‌آيد و صبح سحر خواهد به سر كوبيد
در خلوت سراي قصر سلطان رياضي را.


درون كاخ استغنا، فراز تخت انديشه
سر از زانوي استغراق خود بردار
به اين مهمان كه بي‌هنگام و ناخوانده است، دربگشا
اجازت ده كه با دست لطيف خويش بنوازد،
به نرمي چين پيشاني افكار بلندت را
به آن ابريشم انديشه هايت شانه خواهد زد.

نبوغ شعر مشرق نيز با آيين درويشي به كف جام شرابي از سبوي حافظ و خيام
به دنبال نسيم از در رسيده مي‌زند زانو
كه بوسد دست پير حكمت داناي مغرب را.


انشتن آفرين بر تو،
خلاء با سرعت نوري كه داري، در نورديدي
زمان در جاودان پي شد، مكان در لامكان طي شد
حيات جاودان كز درك بيرون بود پيدا شد
بهشت روح علوي هم كه دين مي‌گفت جز اين نيست
تو با هم آشتي دادي جهان دين و دانش را.


انشتن ناز شست تو!نشان دادي كه جرم و جسم چيزي جز انرژي نيست
اتم تا مي شكافد جزو جمع عالم بالاست
به چشم موشكاف اهل عرفان و تصوّف نيز
جهان ما حباب روي چين آب را ماند
من ناخوانده دفتر هم كه طفل مكتب عشقم،
جهان جسم ، موجي از جهان روح مي‌دانم
اصالت نيست در مادّه.


انشتن صد هزار احسنت و ليكن صد هزار افسوس
حريف از كشف و الهام تو دارد بمب ميسازد
انشتن، اژدهاي جنگ ....!جهنم كام وحشتناك خود را باز خواهد كرد
دگر پيمانه‌ي عمر جهان لبريز خواهد شد
دگر عشق و محبت از طبيعت قهر خواهد كرد
چه مي‌گويم!
مگر مهر و وفا محكوم اضمحلال خواهد بود؟
مگر آه سحرخيزان سوي گردون نخواهد شد؟
مگر يك مادر از دل «واي فرزندم» نخواهد گفت؟

انشتن بغض دارم در گلو دستم به دامانت
نبوغ خود به كام التيام زخم انسان كن
سر اين ناجوانمردان سنگين دل به راه آور
نژاد و كيش و ملّيت يكي كن اي بزرگ استاد
زمين، يك پايتختِ امپراطوريِ وجدان كن
تفوق در جهان قائل مشو جز علم و تقوا را


انشتن نامي از ايران ِ ويران هم شنيدستي؟
حكيما، محترم مي‌دار مهد ابن سينا را
به اين وحشي‌تمدّن گوشزد كن حرمت ما را
انشتن پا فراتر نه جهان عقل هم طي كن
كنار هم ببين موسي و عيسي و محمّد را .


كليد عشق را بردار و حلّ اين معمّا كن
و گر شد از زبان علم اين قفل كهن واكن
انشتن بازهم بالا             خدا را نيز پيداكن



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۶:۵۸ توسط:سنا موضوع:

عشق و ديگر هيچ....

 دانشگاه از نگاه يك عاشق!

شنبه:

همون لحظه كه وارد دانشگاه شدم منوجه نگاه سنگينش شدم.
هر جا كه مي رفتم اونو مي ديدم. يكبار كه از جلوي هم در اومديم نزديك بود به هم بخوريم صداشو نازك كرد و گفت:‍« ببخشيد» من كه مي دونستم
منظورش چي بود. تازه ساعت ?:?? هم كه داشتم برد را مي خوندم آمد و پشت سرم شروع به خوندن بُرد كرد.
آره دقيقآ مي دونم منظورش چيه اون مي خواد زن من بشه. بچه ها مي گفتن اسمش مريمه. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون، تصميم گرفتم باهاش ازدواج كنم

يكشنبه:

امروز ساعت ? به دانشگاه رفتم. موقع رفتن تو سرويس يه خانمي پشت سرم نشسته بود
و با رفيقش مي گفتن و مي خنديدن. تازه به من گفت:« ببخشيد آفا مي شه شيشه ي پنجرتونو ببندين.
من كه مي دونستم منظورش چي بود. اسمش رو مي دونستم اسمش نرگسه.» مثه روز معلوم بود كه با اين خنديدن مي خواد دل منو نرم كنه كه بگيرمش.
راستيتش منم از اون بدم نمي آد از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون، تصميم گرفتم با نرگسم ازدواج كنم

دوشنبه:

 امروز به محض اينكه وارد دانشگاه شدم سر كلاس رفتم.
بعد از كلاس، مينا يكي از هم كلاسيهام جزوه ي منو ازم خواست. من كه مي دونم منظورش چي بود.
حتمآ مينا هم علاقه داره با من ازدواج كنه.
راستيتش منم از مينا بدم نمي آد. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون، تصميم گرفتم با مينا هم ازدواج كنم

 سه شنبه:

 امروز روز خوبي نبود نه از مريم خبري بود نه از نرگس نه از مينا.
فقط يكي از من پرسيد:« آقا ببخشيد امور دانشجويي كجاست؟.» من كه مي دونم منظورش چيه. ولي تصميم نگرفتم باهاش ازدواج كنم چون كيفش آبي رنگ بود احتمالا استقلاليه وقتي جريانو به دوستم گفتم به من گفت:« اي بابا بدبخت منظوري نداشته. »
ولي من مي دونم رفيقم به ارتباط بالاي من با دخترا حسوديش مي شه. حالا به كوري چشم دوستم
هم هر جور كه شده با اين يكي هم ازدواج مي كنم.

چهارشنبه:

 امروز وقتب كه داشتم وارد سلف مي شدم يه مرتبه متوجه شدم كه از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه
ما اردو اومدن. يكي از دختراي اردو از من پرسيد:« ببخشيد آفا! دانشگاه پرستاري كجاست؟»
من كه مي دونستم منظورش چيه. اما تو كار درستيه خودم موندم كه چه طور دختر ساوجي هم منو شناخته
و به من علاقه پيدا كرده. حيف اسمش رو نفهميدم. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون.
تصميم گرفتم هر طور شده پيداش كنم و باهاش ازدواج كنم. طفلكي گناه داره كه از عشق من پير بشه

پنج شنبه:

يكي از دوستاي هم دانشگاهيم به نام احمد منو به تريا دعوت كرد.
من كه مي دونستم از اين نوشابه گرفتن منظورش چيه! مي خواد كه من بي خيال مينا بشم. راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون عمرآ قبول كنم.

جمعه:

 امروز صبح در خواب شيريني بودم كه داشتم خواب عروسيه بزرگ خودمو مي ديدم.
عجب شكوه و عظمتي بود داشتم انگشتمو تو كاسه ي عسل فرو مي بردم كه ... مادرم يهو از خواب بيدارم
كرد و بهم گفت كه برم چند تا نون بگيرم. وقتي تو صف نونوايي بودم دخترخانمي ازم پرسيد:
«ببخشيد آقا صف ? تايي ها كدومه؟» من كه مي دونم منظورش چي بود اما عمرآ باهاش ازدواج كنم.
راستش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون من از دختري كه به نونوايي بياد خيلي خوشم نمي آد.

شنبه:

 امروز صبح زود از خواب بيدار شدم صبحانه را خوردم و اومدم كه راه بيافتم كه مادرم گفت:
« نميخواد دانشگاهبري. امروز جواب نوار مغزت آمادست. برو از بيمارستان بگير.»... وقتي به آزمايشگاه رسيدم
از خانم مسئول آزمايشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من گفت: «آقا لطفآ چند دقيقه صبر كنيد.»
من كه مي دونستم منظورش چيه .... حتما ميذونه ميرم دانشگاه واز من خوشش اومده...
cloob.com



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۶:۵۷ توسط:سنا موضوع:

كعبه و اسرار آن را بشناسيمهم . . .



خانه كعبه نخستين و برترين خانه در روى زمين است. اين خانه در جايگاهى بسيار مقدس واقع شده است و مورد احترام خاص پروردگار مى‌باشد. رسول خدا(ص) در اين باره مي‌فرمايد: خداوند از هر چيزى، يكى را به عنوان بهترين برمى‌گزيند، از زمين، مكه را و از مكه، مسجد را و از مسجد، محل كعبه را برگزيده است.

از امام صادق(ع) نيز روايت شده است: خداوند در روى زمين هيچ خانه اى نيافريده است كه محبوبتر و ارجمندتر از كعبه در نزد خودش باشد. خداوند به احترام كعبه، ماههاى حرام را حرمت بخشيده است.

خانه كعبه، از احترام ويژه‌اى برخوردار است و هتك حرمت آن جايز نيست. لذا خداوند بيرون نمودن كسى را كه به آنجا پناه برده، حرام كرده است. كعبه، ستون دين و اساس پايدارى شريعت است.

هر وجودى را سرّى است، خانه كعبه، ظاهر و باطنى دارد. اين خانه در ظاهر مانند ساير خانه‌هاى زمينى، درب و ديوار و سقفى دارد، ولى در واقع، سرزمين آن الهى و ديوارهاى آن بهشتى و فضاى آن ملكوتى است. پس در خلقت خانه خدا حكمتى است؛ چنانكه در خلقت ساير موجودات نيز سرّ و حكمتى وجود دارد.

مراجعه به منابع و روايت اسلامى، بيانگر اين واقعيت است كه در خلقت و پيدايش خانه كعبه، اسرار گوناگونى وجود دارد كه "عباسعلي سبزواري" آن را در كتاب "پرتويي از اسرار حج" اينگونه بيان كرده است:
1- يكى از اسرار وجودى كعبه اين است كه كعبه، محل آمرزش گناهان قرارداده شده است. از آنجا كه فلسفه خلقت بشر، عبادت و رسيدن به سعادت ابدى هست و شيطان هميشه در راه رسيدن بشر به سعادت ابدى مزاحمت ايجاد نموده و پيوسته موانعى را براى بشر به وجود مى‌آورد، به طورى كه گاه بر انسانها غلبه پيدا نموده و آنان را غافل مى‌كند و آنان نيز مرتكب گناه مى‌شوند، خداوند مهربان كعبه را خلق نمود تا بتوانند در كنار آن استغفار نموده و از خداوند آمرزش گناهانشان را بخواهند تا خداوند آنان را ببخشد.

از امام محمد باقر(ع) روايت شده است كه آن حضرت درباره تفسير آيه شريفه «إ نّى جاعِلٌ فِى الاَرْضِ خَليفَةً قالُوا اءَتَجْعَلَ فيها مَنْ يَفْسِدَ فيها وَيَسْفِكُ الدَّماءَ وَنَحْنُ نُسَّبِحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ...» فرمود: ملائكه با اين سخن خواستند بر خداوند منّت بگذارند و اين سخن را بعضى از ملائكه گفتند چون نسبت به گذشته كسانى كه قبلا در زمين بودند، آگاهى داشتند. وقتى اينان چنين گفتند، خداوند از آنان روى گردان شد و آدم را خلق كرد و تمام اسماء را به او آموخت.

پس آن اسماء را از ملائكه پرسيد. آنان گفتند: علمي براي ما نيست جز آنچه تو به ما تعليم فرمودي. خداوند به آدم(ع) فرمود: اى آدم ! نامهاى ملائكه را به آنان اطلاع بده.
وقتى نامهاى آنان را گفت، خداوند به ملائكه فرمود: بر آدم سجده كنيد. آنان سجده كردند و در حال سجده با خود مى‌گفتند: ما فكر نمى‌كرديم كه خداوند كسى بزرگوارتر از ما را بيافريند در حالى كه ما همسايگان او نزديكترن خلق به او هستيم.

وقتى ملائكه سجده نموده و سرهايشان را بلند كردند، خداوند فرمود: من غيب (و نهفته) آسمانها و زمين را مى‌دانم. آنگاه ملائكه فهميدند كه اشتباه كرده‌اند، لذا به عرش خداوند پناهنده شدند و پيرامون آن طواف مى‌كردند و از خداوند طالب عفو و رضايت مى‌نمودند. خداوند از آنان راضى شد و به ملائكه امر نمود در روى زمين خانه‌اى بسازند تا هر كس از فرزندان آدم(ع) مرتكب گناهى شد همانطور كه ملائكه پيرامون عرش و طواف مى كنند، او نيز پيرامون آن خانه طواف كند تا خداوند از او راضى شود؛ چنانكه از ملائكه راضى شده....

در ادامه اين روايت، امام باقر(ع) مى‌فرمايد: وقتى حضرت آدم(ع) به سوى خانه كعبه رفت و همانطور كه ملائكه پيرامون عرش طواف مى‌كنند، او نيز هفت مرتبه پيرامون خانه كعبه طواف نمود، سپس نزدمستجاد توقف نمود و فرياد زد: (پروردگارا ببخش مرا . در پاسخ ندا آمد: (يا آدَمُ قَدْ غَفَرُاللّه لَكَ). و حضرت آدم(ع) فرمود: خداوندا! اولاد من را نيز ببخش.
در پاسخ ندا آمد: اى آدم! هر فردى از فرزندان كه مانند تو در خانه كعبه با اعتراف به گناهش به سوى خدا برگردد، خداوند او را مى بخشد.

2- خداوند كعبه را محلى براى آزمودن انسانها قرار داد؛ زيرا كعبه را در بيابانى بدون آب و در ميان كوههايى ناهموار و دور از آبادى، با گرمايى سوزان قرار داد و به آنان دستور داد براى عبادت خويش به آنجا رفته و به راز و نياز بپردازند. اميرالمؤمنين على(ع) مى‌فرمايد: آيا نمى‌بينيد كه خداوند سبحان پيشينان از زمان آدم(ع) تا آخرين نفر از اين جهان را به وسيله سنگهايى كه (در ظاهر) نه زيان دارد و نه سود بخشد و نه مى‌بيند و نه مى‌شنود، آزموده است، سپس آن سنگها را بيت‌الحرام خود قرار داد، خانه‌اى كه آن را براى مردم برپا گردانيد....

3- يكى ديگر از اسرار وجود خانه خدا اين است كه اين خانه پيام‌آور توحيد محض است. خداوند در قرآن كريم مى‌ فرمايد: و ياد كن آنگاه كه جاى آن خانه را براى ابراهيم مكان عبادت ساختيم [و گفتيم ] كه هيچ چيزى را با من شريك مگير.

خانه كعبه به همان علت آفريده شد كه بيت‌المعمور براى فرشتگان آفريده شد. بيت المعمور براى عبادت يكتا وجود مطلق و يگانه پروردگار جهان توسط فرشتگان عالم قدس آفريده شد. پس بيت اللّه و كعبه نيز براى عبادت خداوند يگانه توسط حضرت آدم(ع) فرزندانش آفريده شد. پس غرض از آفرينش خانه كعبه اين است كه اهل زمين با اهل ملكوت هم آواز شده و خداى واحد، واحد را بخوانند.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۶:۵۶ توسط:سنا موضوع:

طنز!!فقط از نوع پزشكي

دكتر اول : امروز يكي از بيمارهام مي گفت كه ، پدر پدر پدر پدربزرگ خودش رو ديده!


دكتر دوم : از دو حال خارج نيست ، يا دروغ ميگه ، يا سايكوز (
روان‌پريشي)

حاد داره!


دكتر اول : نه ، فقط لكنت زبون داره!!


****************

روانپزشك : تاريخ تولدت رو يادت مي ياد ؟


بيمار : بله ، چهاردهم آبان .

روانپزشك : چهاردهم آبان چه سالي ؟

بيمار : هر سال

********************

روانپزشك : مي تونم اسمت رو بپرسم ؟

بيمار : -----------

روانپزشك : نمي خواي اسمت رو به من بگي ؟

بيمار : -----------

روانپزشك : چرا اينجوري به من نگاه مي كني ؟ 

بيمار : -----------

روانپزشك : يعني مي خواي بگي كه كري ؟


بيمار : نه اون احمد داداشمه كه كره ، من لالم

***********************

بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهي خسته ، ناراحت و جدي . 



دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه بايد

حامل خبر بدي براتون باشم , تنها اميدي كه در حال حاضر براي عزيزتون باقي

مونده، پيوند مغزه ."



"اين عمل ، كاملا در مرحله أزمايش ، ريسكي و خطرناكه ولي در عين حال راه

ديگه اي هم وجود نداره, بيمه كل هزينه عمل را پرداخت ميكنه ولي هز ينه مغز

رو خودتون بايد پرداخت كنين ."



اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش مي كردن , بعد از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد :" خب , قيمت يه مغز چنده؟";



دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي مغز يك زن ." 



موقعيت نا جوري بود , أقايون داخل اتاق سعي مي كردن نخند ن و نگاهشون با

خانمهاي داخل اتاق تلاقي نكنه , بعضي ها هم با خودشون پوز خند مي زدن ! 



بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آرزوي همه بود از دهنش پريد كه : "چرا مغز آقايون گرونتره ؟ "


دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه : " اين

قيمت استاندارد عمله ! بايد يادآوري كنم كه مغز خانمها چون استفاده ميشه،

خب دست دومه و طبيعتا ارزونتر !!!!!!!!!!!!!!



**************
- چون بچه تون دوقلو بوده بايد دوبرابر هزينه بيمارستان بپردازين  
- چرا؟! مگه اون دفعه كه بچه ام ناقص به دنيا اومد تخفيف دادين؟

****************هفت خان پزشكي!!

دكتراي عزيز سرزمين مادري و پدري!! ، مي خوام واستون نقالي كنم !!! 

ميخوام واستون بگم كه كه رستم هنوز زنده ست و هفت خوان اون پابرجا!!! 

فردوسي امروز ميخواد از يه هفت خوان بگه كه رستم اون شماييد !!! 

قهوه خانه گرم بود و هوا باراني ، نقال (خودم) كيبورد بدست !! اين طرف و آن طرف مي رفت و از جفاي روزگار 

ميگفت ، از ديو ، از سيمرغ ، از ....

خوان اول:شوك! 

در اولين بهار ماراتون پزشكي شما يك تازه دانشجو هستيد. 

شما ترم يك را به تازگي و در حالي پشت سر گذاشته ايد كه شديدا گرفتار جو پزشكي بوده ايد.شما يك ترم را درحال بزن و بكوب و ناهار و شام بيرون و تيپ و تريپ بوده ايد و زماني كه چشم مبارك را باز فرموده ايد فرجه ها شروع شده بود و شما بدون اينكه خود را از تك و تا بيندازيد و با تكيه بر همان استعداد فوق العاده-خارق العاده- پرنده اي به نام واتو واتو! كه شما را تا به اينجا( آه! كجا؟!) رسانيده اقدام به مبارزه و جنگ تن به تن با غول ها يي چون بافت شناسي و بيوشيمي و آناتومي  ... مي كنيد. نتيجه البته واضح و مبرهن است! 

در پايان اين خوان شما با ذكر جملاتي از قبيل: "از ترم ديگه مي دونم چه طور درس بخونم." و "حالا مگه چي شده؟!" و "هر شكستي مقد مه ي پيروزي است" ضمن دادن دلداري به خود به استقبال بهار مي رويد. 

البته ما كه بالاي 9 زياد داشتيم به حمد خدا!!! 

خوان دوم: اسير تكرارم! 

اين خوان در واقع از سهل العبورترين خوان هاست.شما در اينجا به اين نتيجه رسيده ايد كه پزشكي عبارت است از:"يك نوع آناتومي با چاشني فيزيولوژي " 

اين روال چنان برايتان تكراري شده كه هيچ چيز تكان دهنده نيست.بهار دوم بهاري آرام است! 

خوان سوم: من ارزشمند مي شوم! 

قبل از بهار سوم شما درگير آزمون علوم پايه هستيد.از نظر دانشگاه شما به يك باره ارزشمند مي شويد.چون روش مقابله ي شما با اين آزمون محكي بر وضع دانشگاه است.بنابراين دانشگاه همه رقمه به ساز شما مي رقصد! 

(البته افسوس كه اين ساز شكسته اش خوش آهنگ تر است!) 

از طرف اساتيد هم شما به يك باره ارزشمند مي شويد.آن ها كاملا اتفاقي به ياد سوالاتي مي افتند كه صرفا به علت تكراري بودنشان احتمال مي رود امسال هم مطرح شوند. 

سر جلسه البته شما خواهيد فهميد كه همه چيز چه قدر اتفاقي بوده! به اين ترتيب اساتيد هم براي شما باارزش مي شوند و فرم هاي ارزشيابي پر مي شود از ارزش! دانشگاه هم مي شود فوران ارزش ها! 

پس از اين خوان جامع شما از نفس افتاده به استقبال بهار مي رويد. 

ترم پنجم هم گذشت... 

خوان چهارم:فراموشش كن! 

عبارت است از غولي به نام "فارماكولوژي". شايد اين امتحان از نظر سختي با خان آناتومي ها خيلي متفاوت نباشد.اما آنچه اين خوان را متفاوت كرده سايه اي است كه بر آن افتاده: "پاس نشه شش ماه عقب افتاده اي" . با اين حال تقريبا همه به نحو نا محسوسي از اين خان هم عبور مي كنند. 

در واقع پس از پايان امتحان شما به اين نتيجه مي رسيد كه از اين خان عبور داده شده ايد! 

بر پدر مسئولان محترم دانشگاه و اساتيد محترم رحمت فرستيد و دوران باليني را شروع كنيد: 

"شما يك استاجر هستيد" 

خوان پنجم:دو قدم تا دكتر شدن! 

شما اين خوان را در نهايت جوگيري شروع كرده ايد.انكار نكنيد! 

همه شاهد خواهيم بود كه چه طور گوشي ليتمن بر گردن در بخش هاي مختلف دور افتخار مي زنيد! 

شما در اين خان نه هنوز آن قدر بزرگ شده ايد كه اينترن نامتان دهند ونه آن جوجه استاجر چكش در جيب! 

فعلا سر گردانيد و پادرهوا! بهار پنجم را در جايي بين آسمان و زمين خواهيد بود. 

خان ششم: جنگ- جنگ تا پيروزي! 

شما بايد به جنگ خوان ششم برويد"پره اينترني" ! 

شما در اينجا دو راه داريد: يا از پس امتحان بر مي آييد و پا به دوره ي شير افكن اينترني مي گذاريد و يا غول بي شاخ و دم پره شما را بر زمين مي افكند و باز شش ماه عقب افتاده ايد. 

آن قديم نديم ها يادتان مي آيد كه شكستتان قرار بود مقدمه ي پيروزي باشد. اما در اينجا به نظر مي رسد كه هر پيروزي برايتان مقدمه ي شكست باشد! 

جنگ سختي است! 

خان هفتم: به شكوفه ها- به باران- برسان سلام ما را! 

حالا شما يك اينترن كار كشته ايد! 

تازه اينترن ها به شما به چشم كلاهدوز هايي نگاه مي كنند كه هر كدام يك كلاه به پهناي هشتاد وهشت متر در پشت سرشان پنهان كرده اند و هر آن ممكن است آن را بر سر تازه ترها بكشانند تا به زانو! 

رزيدنت ها به شما به چشم شواليه هايي مي نگرند با شمشير هاي آخته كه هر خطايي را زير نظر دارند. 

... 

اما واقعيت امر را شما خودتان مي دانيد! شما هيچ كدام از اين توصيف ها نيستيد! 

شما حالا خود خان هستيد! خاني كه كشيك هاي سخت و بي خوابي و خستگي بايد از شما بگذرند. 

و شما هيچ! شما نگاه! 

شما به يك خون ريزي گوارشي چنان مي نگريد كه به يك پنجره! يك باغ! 

شما مي توانيد! شما مي توانيد! 

شما اينترني هستيد كه فقط محض "توليد خاطره"! حاضر به انجام هر گونه عمليات ژانگولر هستيد! اين آخرين بهار است. 

اين شما و اين هم خوان هفتم. 

اگر از اين خان...از خودتان...به سلامت گذشتيد. به شكوفه ها- به باران برسانيد سلام مارا...




 

 







برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۶:۵۴ توسط:سنا موضوع:

برنامه امتحانات ميد ترم

 

آناتومي اندام                  پنجشنبه ۲۶/۸/۹۰                 ۱۴-۱۲

زبان تخصصي ۱               يكشنبه ۲۹/۸/۹۰                  ۱۴-۱۲

فيزيولوژي ۲                   چهارشنبه ۲/۹/۹۰                 ۱۴-۱۲

فيزيولوژي ۱                   يكشنبه ۱۳/۹/۹۰                   ۱۴-۱۲

برنامه دو امتحان آناتومي سروگردن و بيوشيمي ۲، به زودي اعلام خواهد شد.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۶:۵۳ توسط:سنا موضوع:

اطلاعيه نوبل

با عرض سلام و خسته نباشيد

فردا ثبت نام گروه نوبل از ساعت ۱۰-۱۴ شروع ميشه

اميدوارم اعضاي اصلي گروه نوبل رو بچه هاي خودمون تشكيل بدن

تا الآن كليه اساتيد گروه بافت شناسي  فيزيولوژي ميكروب شناسي بهداشت اعلام آمادگي كردن كه با گروه نوبل همكاري كنن

 

با تشكر:

                                                                    سيد احمد ناصري علوي



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۶:۵۲ توسط:سنا موضوع: