سناطب سناطب .

سناطب

با كاراي فرهنگي رابطتون چطوره؟

                                                                   به نام خدا

سلام؛

اميدواريم ايام به كام باشه و چرخ نيلوفري بر وفق مرادتان بچرخه ؛

تصميم گرفتيم كه يه بخشي رو تو وبلاگ راجع به كاراي فرهنگي كه انجام مي ديم باز كنيم،تا هم بعضي جاها از شما كمك بخوايم، هم نظراتتون رو راجع به اونا بدونيم.

اول از همه ازتون تشكر مي كنيم كه به جشن برگزار شده در روز دوشنبه هفته گذشته تشريف آوردين و محفل ما رو گرم فرمودين!!

اگر در جشن كم و كسري و نواقصي وجود داشت  به بزرگي خودتون ببخشين، بالاخره اولين تجربه مون بود ديگه، طبيعيه!!

با وجود اينكه فرم نظر خواهي در بينتون پخش شده اما بازم اگه نظري،پيشنهادي يا انتقادي دارين مي تونين تو اين پست بيان كنين. نهايت تلاشمون رو كرده بوديم كه مورد پسندتون واقع بشه.

علاقه زيادي به انجام كاراي فرهنگي داريم،مثلاً :

ما يه مجله داريم، اسمش سالاد فصله، قراره اولين شماره رو تا يه ماه ديگه به چاپ برسونيم. اگه متن، شعري، دل نوشته اي يا هر چيزي كه مي خواين يه جايي چاپش كنين رو دارين، خوشحال ميشيم تو اين كار خير سهيم بشيم و تو مجله مون چاپش كينم!

قراره تا يه مدت ديگه جلسات هفتگي كتاب خوني بذاريم. ميايم كتاب مي خونيم، خلاصه ش مي كنيم، در موردش بحث مي كنيم و از اين جور كارا.اگه مايل بودين مي تونين توش شركت كنين.

كاراي ريز فرهنگي، وبلاگ نويسي، بحث در مورد مشكلات جامعه امروز هم تو برنامه چند سالمون داريم كه بعد از تحقيق وتأييد و تعيين و تصويب به اطلاعتون مي رسونيم.

ديگه رفع زحمت مي كنيم، منتظر پست بعديمون باشين، منتظر نظراتتونيم.

                                                                             «موفق و پيروز باشين»

                                                                          فعّالان فرهنگي پزشكي 89



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۶:۰۲ توسط:سنا موضوع:

ثروتمند

  ثروتمندتر از بيل گيتس !!!! ...
از بيل گيتس پرسيدند از تو ثروت مند تر هم هست؟
در جواب گفت: بله فقط يك نفر
 پرسيدند كيست؟ در جواب گفت:
من سالها پيش زماني كه از اداره اخراج شدم و به تازگي انديشه هاي در حقيقت
طراحي ماكروسافت را در ذهنم  پي ريزي ميكردم، در فرودگاهي در
نيويورك بودم قبل از پرواز چشمم به اين نشريه ها و روزنامه ها افتاد از تيتر يك
روزنامه خيلي خوشم اومد،دست كردم توي جيبم كه روزنامه رو بخرم ديدم كه پول خوردندارم
و اومدم منصرف بشم كه ديدم يك پسر بچه سياه پوست روزنامه فروش وقتي اين نگاه
پر توجه من را ديد گفت:" اين روزنامه مال خودت بخشيدمش به خودت بردار براي خودت "گفتم:
آخه من پول خورد ندارم. گفت:" براي خودت بخشيدمش  "،سه ماه بعد بر حسب
تصادف توي همون فرودگاه و همون سالن پرواز داشتم چشمم به يه مجله خورد دست كردم
تو جيبم باز ديدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت:" اين مجله رو بردار برا
خودت" ،گفتم: پسرجون چند وقت پيش باز من اومدم روزنامه بهم بخشيدي تو هر كسي مياد
اينجا دچار اين مسئله ميشه بهش ميبخشي؟!
پسر گفت:" آره من دلم ميخواد ببخشم از سود خودمه كه ميبخشم."
 به قدري اين جمله پسر و اين نگاه پسر تو ذهن من مونده كه هميشه از خودم ميپرسيدم خدايا اين بر
مبناي چه احساسي اينا رو ميگه.
 زماني كه به اوج قدرت رسيدم تصميم گرفتم اين فرد و پيدا كنم و جبران
گذشته رو بكنم
اكيبي رو تشكيل دادم بعد از 19 سال گفتم كه برويد و در فلان فرودگاه كسي را كه روزنامه
ميفروخت پيدا كنيد. يك ماه و نيم مطالعه كردند متوجه شدند يك فرد سياه پوست مسلمانه كه الان
دربان يك سالن تئاتره.
 خلاصه از او دعوت كردند.
بيل گيتس از او پرسيد: من رو  ميشناسي .گفت:" بله جناب عالي آقاي بيلگيتس معروف كه دنيا
ميشناسدتون." بيل گيتس گفت : سال ها پيش زماني كه تو پسر بچه بودي و روزنامه ميفروختي من تو را در فرودگاه شناختم .ميدوني  ميخوام اون محبتي كه به من كردي رو جبران كنم.
گفت كه به چه صورت؟
بيل گيتس گفت هر چيزي كه بخواي بهت ميدم.
(خود بيلگيتس ميگه خود اين جوونه مرتب ميخنديد وقتي با من صحبت ميكرد)
پسر سياه پوست گفت: هر چي بخوام بهم ميدي؟
بيل گيتس گفت :هرچي كه بخواي.
گفت :هر چي بخوام؟!
گفت: آره هر چي كه بخواي بهت ميدم.من به 50 كشور افريقايي وام دادم به اندازه تمام اونا به تو ميبخشم
گفت: آقاي بيل گيتس نميتوني جبران كني.
گفتم: يعني چي نميتونم يا نميخوام؟
گفت: نه تواناييش رو داري اما نميتوني جبران كني.
پرسيدم واسه چي نميتونم جبران كنم؟
پسر سياه پوست گفت :فرق من با تو در اينه كه من در اوج نداشتنم به تو
بخشيدم ولي تو در اوج داشتنت ميخواي به من ببخشي و اين چيزي رو جبران نميكنه
اصلا جبران نميكنه با اين نميتوني آروم بشي .

 بيلگيتس ميگه همواره احساس ميكنم ثروت مند تر از من كسي نيست جز اين جوان 32
ساله مسلمان سياه پوست.


منبع:.asriran.com



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۶:۰۱ توسط:سنا موضوع:

توجه . . .

با عرض سلام و وقت بخير خدمت تمام دوستان گرامي و

 عرض تبريك ميلاد با سعادت امام رضا ( ع )

 

ميخواستم از تمامي افرادي كه

 وبلاگ يا سايت شخصي دارن يا به طور مستمر در وبلاگ و يا سايت خاصي فعالييت دارن ,

 دعوت كنم تا در صورن موافقت آدرس وبلاگ يا سايتشون رو بدن تا تو وبلاگ خودتون

 Tbzmed89

لينك بشه ,

 تا همه از مطالبتون استفاده كنيم .

 

 

با تشكر



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۶:۰۰ توسط:سنا موضوع:

يا ضامن آهو

امام رضا (ع):

عبادت به زيادي نماز و روزه نيست بلكه به انديشيدن در امر پروردگار متعال است



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۵:۵۹ توسط:سنا موضوع:

معرفي فيلم

سلام

اگه جزو افرادي هستيد كه سريال هاي خارجي رو دنبال مي كنين ، مي خوام يكي از بهترين سريال هاي پزشكي رو واستون معرفي كنم.

 

سريال  دكتر هاوس كه در يكي از بهترين بيمارستان هاي دنيا يعني پرينستون اتفاق مي افته و هر قسمت به تشخيص يك بيماري نادر يا غيرقابل تشخيص توسط اين موجود مي پردازه.

من كه واقعا لذت بردم و در حال حاظر چند تا از دوستان رو هم معتاد اين سريال  كردم ، شما هم يه بار امتحان كن ، نترس چيزيت نميشه

 

شاد باشيد ...

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۵:۵۸ توسط:سنا موضوع:

جمله روز

 اگه با خاله خرسه دوست شدي ...

 هشيار باش و لحظه اي غفلت نكن ...

 اين روزها اينجور دوستي ها زياد شدند ...

 

وبلاگ جملات زيبا گيله مرد




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۵:۵۸ توسط:سنا موضوع:

صندلي داغ6

لطفا به طور كلي خودتونو معرفي كنين :

سحر بوته ساز حكم آبادي

متولد 18/4/1371

تبريز

كمي هم درمورد خانوادتون اين كه فرزند چندمين و..."هرچي صلاح ميدونين بگين :

 من فرزند دوم يك خانواده ي 4 نفري هستم كه بعد از ازدواج خواهرم تبديل شد به يك خانواده ي 3 نفري.

پدرم بازنشسته ي شركت نفت و مادرم خانه دار هستند.

از دوران تحصليتون كه چطور طي كردين و حالا كه به اينجا رسيدين ، برامون بگين؟

دوران ابتدايي رو در مدرسه ي شهيد توانا گذروندم.ميشه گفت از بهترين دوران زندگي تحصيلي من محسوب ميشه.و همچنين نقطه ي عطف زندگي من.

از همون ابتدا علاقه ي خاصي به درس علوم داشتم.به طوري كه در سرويس مدرسه كيف سال بالايي هارو نگه مي داشتم و در عوض كتاب علومشون رو ميگرفتم تا بخونم!!!!!اكتشاف و اختراع از فعاليت هاي من بودند.

تا اينكه سال 5 بودم كه يكي از دوستانم كتابي به من داد به نام راز شگفت دي ان اي.كتابي كوچك و ساده.ولي با اثري عظيم روي من.اون كتاب مغز منو تكون دادو دنيايي رو به من معرفي كرد كه حتي از وجودش خبر نداشتم!از همون وقت بود كه فهميدم از زندگي چي مي خوام و به كجا ميخوام برسم.بعد از اون من بودمو زيست شناسي و از زيست شناسي ژنتيك.

راهنمايي و دبيرستان رو در مدرسه ي فرزانگان بودم.

مهم ترين چيزي كه از دوران راهنمايي ميتونم بگم اينه كه دوره ي پرتلاطمي بود.واضح ترين خاطراتم كتاباي زيست شناسي و كتاباي هري پاتر هستند!!!!!!!طوري كه اولين كتاب بيوشيمي رو سال اول راهنمايي خوندم و به خاطر حفظ سلامتيم به منظور جلوگيري از بي خوابي هاي شبانه كتاباي هري پاترم توقيف شد!!!!!

دبيرستان دوره ي پرمشغله اي بود.به تشويق معلمان مدرسه درس خوندن براي المپياد زيست شناسي رو به صورت جدي آغاز كردم.و بهترين دوران تحصيلم مربوط به همين دوره ميشه.از كلاساي مدرسه تا كتاب ها. همه و همه سرشار از خنده و تلخي بود.ولي همگي شيرين و پر بار.

در پايان تلاش و خوش شانسي نتيجه داد و من موفق به كسب مدال برنز كشوري شدم.هرچند كه با اميد طلا رفته بودم و اين موضوع كه موفق به كسب طلا نشدم ضربه ي سنگيني برام محسوب ميشد.كه تقريبا تمام نيرو و انرژي ر. از من گرفت.

بعد از المپياد ديگه حوصله ي انجام هيچ كاري رو نداشتم .المپياد هدف اصلي من بود و بنابراين بخش مهمي از زندگيمو از دست داده بودم.اما به هر نحوي خودم رو مجاب كردم كه دوباره از اول شروع كنم.

سال پيش دانشگاهي براي من فاجعه محسوب ميشد.نحوه ي درس خوندن براي كنكور رو نميدونستم وحتي قبل از اون يك تست هم براي كنكور نزده بودم.حوصله ي درس خوندن هم نداشتم.تمامي درس ها روي هم جمع شده بود و فقط 9 ماه فرصت داشتم!طي اون مدت 4 بار آنفلانزا گرفتم كه شرايط رو براي من سخت تر كرد چون تقريبا يك ماه مجبور به استراحت بودم.آخرين و بدترين مورد هم دقيقا بين امتحانات ترم دوم بود!حدود 40.5 درجه تب داشتم و در مرز تشنج بودم!(البته خودم به خاطر ندارم اون چند روز چه اتفاقاتي افتاده اين گفته ها نقل قولند!)

بالاخره كنكور رو با رتبه ي 391 در منطقه 1 گذروندم.

و الان من اينجايي هستم كه ميدانيد.

انگيزتون از انتخاب اين رشته چي بود؟پول ، ارزش ،...؟

با وجود علاقه ي زياد به پزشكي هرگز انتخاب اول من نبود چون رشته ي ديگري رو در نظر داشتم.ولي يك هفته قبل از اعلام نتايج بعد از فكر هاي مجدد تصميم گرفتم رشته ي ديگري بخونم كه بيشتر به پزشكي فكر ميكردم.تصميم ناگهاني من همه رو متعجب كرد.با اينكه خودم پزشكي رو مد نظر داشتم اما از سوي ديگر از جانب خانواده تشويق ميشدم دندان پزشكي انتخاب كنم ولي علاقه ي چنداني نداشتم.با اين حال ميشه گفت از مطب نصف پزشكان و دندان پزشكان شهر ديدن كردم.تا تمام جوانب كاررو بسنجم.البته صادقانه بگم بيشتر به خاطر خواهش خانواده ام بود.

در پايان تصميم من قطعي ونهايي شد:پزشكي

چند سال ديگه انشالله يه پزشك ماهر"فوق تخصص" شدين...خودتونو چطور دكتري ميبينين؟؟؟

پاسخ اين سوال فعلا در هاله اي از ابهامه.

سقف ارزوهاتون چقدره؟؟

اگر آرزو حد و مرزي داشته باشه ماهيت اصلي خودش رو كه آرزو بودنه از دست ميده.

بهترين دوستاتون در دانشكده چه كساني هستن؟

من براي تمام دوستانم ارزش و احترام قائلم.

از ديدگاه خودتون  پنج ويژگي مهمتون كه اگه بگيم بچه ها ياد شما ميوفتن(خوب يا بد) بگين؟

فكر نمي كنم من كسي باشم كه بايد به اين سوال پاسخ بده.

پنج فاكتور مهمتون تو انتخاب دوست چيه؟

اين هم از اون سوالاست!!!

بهترين اتفاق سال قبل چي بود؟

فكر كنم قبولي در  كنكور

اگه بخواين همكلاسياتو يه نصيحت بكنين يا جمله زيبا بگين چي ميگين؟

من در جايگاهي نيستم كه اين اجازه رو به خودم بدم تا كسي رو نصيحت كنم.اما...

عشق ، خوبي ، مهرباني ، شادي ، خير خواهي ، هرگز پير نميشوند ، پس آنها را در خود بارور كنيد تا همواره روحا" و جسما" جوان بمانيد

تصور شما ، قويترين استعداد شماست ؛ پس تصور خود را بر چيزهاي دوست داشتني و روابط خوب و انساني معطوف كنيد!

علايقتونو بگين؟

( ورزش ،‌غذا ،كتاب ، رنگ ،‌ تفريح ،تيم ، بازيكن ،فيلم ، كارتون وماشين و.......هرچي كه جزو علايقتونه)

رنگ:طيف رنگ ها

تفريح:فيلم – گيم – لوازم التحرير! – كتاب – جدول و معما – اينترنت – كاوش – زبان انگليسي

كتاب : تقريبا از هر سبكي ميخونم ولي به اساطير و كتب فانتزي علاقه ي خاصي دارم.

فيلم :عموما فيلمايي كه كتابشونو خوندم.ولي فيلم هايي هم بوده كه كتاب نداشته اند يا كتابشونو نخوندم.

كارتون و انيميشن: هر چي كه باشه.

گيم: دست رد به هيچ بازي نميزنم!ركوردم 14 ساعت و خرده اي ممتده!

بازيكن يا بازيگر؟ از بازيكن يا بازيگر خاصي خوشم نمياد.در مورد بازيگر مهم اينه كه آيا اون فرد ميتونه اون نقش خاص اجرا بكنه يا خير.

غذا: غذاي خاصي نيست كه دوست نداشته باشم.عاشق قرمه سبزي – آش- ماكاروني- قيمه و سوپ هستم.از هله هوله ها به لواشك وانواع خوردني هاي ترش علاقه ي خاصي دارم.

 

 

 

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۵:۵۷ توسط:سنا موضوع:

خدايا روحش رو قرين لطف و رحمت خودت قرار ده / آمين

هيچگاه والدين اش را نديد، فرزند آينده بود، رويايي در سر داشت: مي خواست با سيب گاز زده اي از گاراژ خانه اش دنيا را دگرگون كند
آسوده بخواب، آنهايي كه چنين براي روياي خود مي جنگند، هرگز نمي ميرند.

براي استيو جابز، خالق آپل كه چند روز پيش در اثر بيماري سرطان درگذشت.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۵:۵۵ توسط:سنا موضوع:

جمله روز

اگر نيـت يك ساله داريد؛ برنج بكاريد

      اگر نـيت ده ساله داريد؛ درخت بكاريد

           اگر نـيت صد ساله داريد؛ آدم تربيت كنيد ...

 

منبع : وبلاگ برف تازه

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۵:۵۴ توسط:سنا موضوع:

نفر بعدي

سلام به همگي

لطفا از خانم دكتر هاي كلاس يك نفر براي اين بخش داوطلب بشه

اقايون دارن تموم ميشن...

براي جلوگيري از انقراض اقاييون

تا وقتي كه داوطلبي نداشته باشيم اين بخش تعطيل ميمونه

براي شركت در اين بخش ميتونين جواب سوالهايي رو كه از بچه هاي قبلي پرسيديم رو به

tbzmed.v89@gmail.com 

بفرستين

حتما قيد كنيد كه نظرات چطور مديريت بشن

تمام شرايط شما رو ميپذيريم

پيشنهادي داشتين تو نظرات بگين

متشكرم

منتظريم



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۵:۵۳ توسط:سنا موضوع: