سناطب سناطب .

سناطب

صندلي داغ5

معرفي خودم:متولد 3مهر 1370 كه تو شناسنامه 25 شهريور هستش ،در شهر تبريز تو بيمارستان شاپور كه الان بيمارستان الزهرا شده به دنيا اومدم البته فقط دو سال تو تبريز بودم و بزرگ شده ي اردبيل هستم فرزند دوم خانواده هستم  پدرم كارمند و مادرم خانه دار هستش يه برادرم دو سال از من بزرگتر و برادر كوچيكترم هشت سال از من كوچيكتره

 

 

دوران تحصيل: ولله ما از زمين خاكي شروع كرديم ، سه سال اولو توو مدرسه ي قيام بودم و توو دو سال آخر مدرسه هم سر كوچه مون بود  كه بِپَربِپَر ميرفتيمو بِپَربِپَر برميگشتيم ، از سال اول راهنمايي تا پيش دانشگاهي توو مدرسه ي شهيد بهشتي سمپاد بودم  كلا بچه ي شلوغي بودم زياذ به درس و مشق اهميت نميدادم توو دبيرستان هم واسه خودمون يه دار و دسته بوذيم كه كارمون سر كار گذاشتن معام ها و شوخي هاي وحشتناك بود!!! حتي يه بار بخاطر تركوندن ترقه ساعتي داشتن  ما رو از مدرسه اخراج ميكردن كه خدا  بهمون رحم كرد .اويل پيش دانشگاهي بود كه فهميديم بايد درس بخونيم!! آما ديگه دير شده بود به همين خاطر يه سال پشت كنكور موندم  دوران پشت كنكور هم هم با يه گروه خفن ديگه سر كرديم.رتبه منطقه دو سال اول كنكورم 3295 بود كه توو سال دوم اين رتبه 660 شد و اين شد كه با شما همكلاس شدم

 

 

انگيزم از رشته ي پزشكي :از همون بچگي علاقه داشتم كه پزشگ بشم و واسم زياد فرقي نميكرد كه پزشكي يا دندانپزشكي باشه تا اينكه تابستان قبل شروعه سال دوم دبيرستان استخوان هاي زند زبرين زيرين بنده توو ناحيه ي مچ بطور كامل شكست علت بستن مچ بند به دست راسم هم بخاطر جاي بخيه ي همين شكستگي هاست و اونوقت بود كه چهره ي واقعي بعضي پزشك نماها رو ديدم و با خودم عهد بستم كه پزشك بشم ولي يه پزشك واقعي،و بهترين ياذ آور برام همين دست شكستمه كه هميشه همراهمه.اما اگه بخواين دليل اصلي اينك چرا اين رشته رو انتخاب كردم رو بدونين بايد بگم كه قبل اينك بدنيا بيام بابام دوست داشت كه دكتر بشم و من هم با فكر دكتر شدن بدنيا اومدم و چون پدرم توو تبريز نيت

كرده بود باعث شد من از رشته ي پزشكي قبول بشم  ولي هنوز كه هنوز  است افسوس ميخورم كه چرا نيت بابام توو تهران نبوده

 

 

چطور دكتري هستم:من در مقامي نيستم كه خودمو دكتر ببينم

 

سقف آرزوها : نميشه از الان واسه خودم سقفي تعيين كنم چون يه روز مي بيني كه دوس داري مثه آقاي دكتر ايكس فوق تخصصتو  توو بهترين دانشگاه جهان بگيري يا يه روزه ديگه با ديدنه فلان دكتر كه توو مطبش بيمارن رو بدون گرفتن حق ويزيته معاينه كني البته اينا آرزوها نيستن  فقط مثال بود كه تفهيم بشه كه آرزو سقف نداره

 

 

خصوصيات اخلاقي:من نميدونم چه اخلاقي دارم يا چطوريم ولي اگه توو اين بازي روزگار خواسته باشم بازي كنم هميشه رو بازي كردم

 

 

انتخاب دوست:معيارر خاصي نداره از رو حسه

 

بهترين اتفاق سال قبل:بهمون خوابگاه دادن :دي

 

ميونم با درس:من درس نميخونم ولي درس خونا رو دوس دارم

 

 

نصيحت:بياييد به هم بخنديم نه با هم...

 

 

علايق:

 

ورزش :فوتبال ،بدمينتون، واليبال ،شناو صنايع دستي

فيلم خارجي: seven,the lake house,god father,swane, harry potter, twilighte  انگليسي دقيق گرگ و و ميشو نميدونم

فيلم ايراني:آقا يوسف ،اينجا بدون من،درباره ي الي

غذا:قورمه سبزي مامانم نه چمن پلوي دانشگاه،كلا غذاهاي مامان جونمو دوس دارم 

كتاب:زياد اهل كتاب نيستم 

رنگ:انگار از قهوه اي خوشم مياد كلا دوس داشتن رنگم حسيه

كارتون:يوگي و دوستان،كلانتر و معاونش،پسر شجاع،زورو،سوباسا منظور همون فوتباليست ها،مدرسه ي موش ها،رانگو،عصر يخبندان موش وگربه ،

خواننده ها:معين،اِبي،داريوش،هايده،حميرا،اصفهاني،سالار عقيلي،شجريان،محسن يگانه محسن دوگانه محسن سه گانه

  تيم:ذرت كاران پارس آباد

بازيكن:بازيكناي تيم ذرت كاران

ماشين:پيكان مدل48 تاير دور سفيد

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۵:۴۳ توسط:سنا موضوع:

تصاوير اعجاب‌انگيزي و اسرارآميز از درون بدن

ليپوزوم‌هاي غول‌پيكر (دكتر جورج برناردينو دلاسرنا / دانمارك)

مرژانو - تصاوير اعجاب‌انگيزي و اسرارآميز از درون بدن
اين ساختارهاي مصنوعي آماده‌شده را مي‌توان با دارو پر كرده و براي درمان سرطان و ساير بيماريها استفاده كرد.

مرژانو - تصاوير اعجاب‌انگيزي و اسرارآميز از درون بدن
بافت گوش رويان (دكتر ويديا مونامالي/ دانشگاه واشنگتن)


مرژانو - تصاوير اعجاب‌انگيزي و اسرارآميز از درون بدن

بخش حلزوني گوش، بخش شنيداري گوش داخلي بوده و براي درك بهتر فقدان شنوايي يك اصل كليدي است.


 اعصاب موش (گابريل لونا/ موسسه تحقيقات عصب‌شناسي دانشگاه سانتاباربارا)

مرژانو - تصاوير اعجاب‌انگيزي و اسرارآميز از درون بدن

از اين اعصاب براي بررسي تعاملاي مغزي با چشم انسان استفاده مي‌شود.


- ماست‌سل‌ها (دونالد پاتل/ موسسه تحقيقات چشم اپلپنز)

مرژانو - تصاوير اعجاب‌انگيزي و اسرارآميز از درون بدن

اين سلول‌ها در انواع گوناگون بافتها يافت شده و براي نقش داشتن در حساسيت‌ها، ترميم زخمها و دفاع، مشهور هستند. اين سلولها كه از الياف كلاژن استخراج مي‌شوند، براي مطالعه ورم ملتحمه چشم استفاده مي‌شد.


- سلول‌هاي كشت شده در آزمايشگاه (دكتر كريستوفر گوئئرين/ موسسه زيست‌فناوري فلاندرز)

مرژانو - تصاوير اعجاب‌انگيزي و اسرارآميز از درون بدن

اين سلولها بر روي چارچوبهاي پليمر زيستي براي پژوهش در مورد درمانهاي جايگزين مشترك پرورش مي‌يابند.

سلول‌هاي سرطاني (توماس ديرينك/ مركز ملي تحقيقات ميكروسكوپي و تصويربرداري)

مرژانو - تصاوير اعجاب‌انگيزي و اسرارآميز از درون بدن

سلول‌هاي «هلا» به نوعي از سلولهاي ناميرا گفته مي‌شود كه در تحقيقات سرطان مورد استفاده هستند.

- سرطان پستان (دكتر جوناتاس بوسادور دو آمارال- دكتر گلوسيا ماريا ماچادو سانتلي/ دانشگاه سائوپائولو)

مرژانو - تصاوير اعجاب‌انگيزي و اسرارآميز از درون بدن

بافت كشت شده سلول‌هاي سرطان پستان براي استفاده در تحقيقات به كار مي‌رود.

- روده موش (دكتر پل آپلتون/ دانشگاه دوندي)

مرژانو - تصاوير اعجاب‌انگيزي و اسرارآميز از درون بدن

سلول‌هاي بنيادي استخراج شده از روده كوچك يك موش كه براي تحقيقات در مورد سرطان روده بزرگ و مقعد مورد استفاده قرار گرفته است.       منبع : مرژانو

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۵:۴۱ توسط:سنا موضوع:

با محبت چه جمله اي مي سازين ؟ ؟ ؟

از معلمم شنيدم
صبح روز اول سال
« با محبت جمله سازيد. ‌»
اولي قلم تراشيد: 
« من محبت را دوست دارم »
دومي تنور دل بتفتيد: 
« مادرم محبت است كلاً »
سومي كه بود دلگير:
« محبت دروغ است 
سبط شاعري هجا كرد:
« از محبت خارها گل مي شود »
يك به يك جُمَل بخوانديم
آخرين نفر ز جا خاست
كودكي يتيم 
كمرو
جامه اش دريده بر تن 
صورتش لهيده از غم
في المثل
بودنش نبود او بود
جمله را چنين شروع كرد: 
« خدا ما را دوست دارد » 
ياد دارم بهترين شد
چون معلم گريه مي كرد
و مي گفت: « بچه ها گفتم با محبت جمله سازيد.‌»

 

 

 

 

منبع : خبر  آنلاين



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۵:۴۰ توسط:سنا موضوع:

تصاوير تبديل گوشت خوك به گاو دسته‌گل ديگر چيني ! ! !

خبر آنلاين:احتمالا اين موضوع را همه مي دانند كه چيني ها مي تواند همه چيز را جعل كنند. آخرين دستاورد چيني ها براي اين متقلبان نابغه تبديل گوشت خوك گوشت است به گاو. اما فكر مي كنيد چرا آنها اين كار را انجام مي دهند؟ پاسخ ساده است: هزينه توليد هر كيلو گوشت خوك 10 يوان و هر كيلو گوشت گاو  20 يوان.



































 

 

 

 

 

منبع : خبر آنلاين



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۵:۳۹ توسط:سنا موضوع:

تبريك

به چند دليل به دختر بودنتون افتخار كنيد!!

- هيچ موجود ديگه اي مثل تو تا اين حد ريزبين و بادقت نيست كه در يك نگاه، مارك كفش زري خانم يا مدل موهاي كبري جونو بفهمه.

- آنقدر زود همه چي رو مي گيري كه شش سال زودتر از اقايون به تكليف مي رسي.


- بزرگترين پوئن:خيالت از بابت سربازي راحته!صد سال سياهم كه دانشگاه قبول نشي ككتم نمي گزه.


- تو اماكن عمومي با خيال راحت مي توني جيغ و داد راه بندازي چون به هر حال كي وجودشو داره كه رو يه دختر صداشو و احيانا خدايي نكرده دستشو بلند كنه؟!!


- در تاريخ جهان به زيركي معروفي.


- مي توني هزار بار هم فيلم رومئو و ژوليت رو ببيني و باز گريه كني.


- و مهم تر اينكه هيچ وقت از گريه كردنت خجالت نمي كشي.

- بهشتم كه زير پاي امثال شماست.


- فقط تويي كه مي دوني بوي خاك بارون زده تو شباي پاييزي چه جوريه.


- از قديم گفتن:پشت هر مرد موفقي زني باذكاوت بوده.


- هيچ كي نمي دونه دقيقا تو فكرت چي مي گذره؟فرويد، پدر روانشناسي جهان گفته:بزرگترين سوالي كه هرگز پاسخ داده نشده و من هم هرگز پاسخ ان را نيافته ام اين است كه يك زن چه مي خواهد؟


- چند تا از جنگ هاي بزرگ تاريخ جهان به خاطر عشق شديد مردها به جنس تو بوده

.

- نماد الهه عشق، زيبايي، جنگ و عقلانيت در يونان باستان به شكل زنه.


- يادت باشه كه خداوند، تمام جهان رو به خاطر بركت وجود يك زن افريد.(خانم فاطمه زهرا)


- با اينكه از مردا ضعيف تري ولي لازم نيست صدتا كلاس كاراته و تكواندو و از اين جور چيزا بري…به يه چنگ و گيس كشي بسنده مي كني.


- هزار جور مدل خنده ،داري كه هر كدوم رو يه موقع تحويل بقيه مي دي.

 


منبع:كلوب طوطيا



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۵:۳۸ توسط:سنا موضوع:

ساده...

سلام!

هميشه ساده گفتن مثل ساده زندگي كردن قشنگه.

پس ساده ميگم : روز دختر مبارك




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۵:۳۷ توسط:سنا موضوع:

ياد باد آن روز ها ياد باد ! ! !

باغباني پيرم

كه بغير از گلها

از همه دلگيرم

كوله بارم غرق غم است

آدم خوب كم است

عدهاي بي خبرند

عدهاي كور و كرند

و گروهي پكرند

معذرت مي خواهم

عده اي نيز خرند . . .

 

و از اين همه بد

دل من مي گيرد

و چه خوب . . .

 

آدمي ميميرد !

 

 

   منبع :

                  يكي از جزوه هاي سال بالايي هاي پزشكي تبريز

 

-------------------------------------------------------------------------------

بالاخره نماينده ديگه هم انتخاب شد

و

اول ميخوام به آقاي دكتر حسينعلي فام تبريك بگم و ان شاالله كه موفق باشن

 

ولي مي خوام از يكي ياد كنم كه خيلي زحمت واسه اين ورودي كشيد !

 

بله , آقاي دكتر  مهدي عباسي

كه خيلي زحمت كشيد , بدون هيچ چشم داشتي

 

ان شا الله كه هميشه و همه جا موفق و سر بلند باشن 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۵:۳۶ توسط:سنا موضوع:

خواستن توانستن است؟؟

اگر از علاقمندان دوچرخه سواري باشيدبه احتمال فراوان اين اسم برايتان آشنا است: لانس آرمسترانگ

و اگر حافظه‌تان ياري كند، به ياد مي‌آوريد كه نام اين ورزشكار را به عنوان فاتح

پياپي مسابقات تور دو فرانس و ديگر مسابقات دوچرخه‌سواري شنيده‌ايد....



آرمسترانگ براي من تا همين چند وقت پيش يك ورزشكار برجسته بود مثل خيلي‌هاي ديگر، اما از وقتي توانستم كتابي در مورد زندگي شگفت‌انگيز و
باورنكردني او بخوانم، ديگر آرمسترانگ برايم يك ورزشكار صرف نيست.

لانس آرمسترانگ ورزشكار مشهوري است، در اين شك نكنيد! او در
مسابقات معتبر تور دو فرانس در ۷ دوره پياپي از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۵ برنده شده است و
با اين ركورد بي‌نظيرش از دوچرخه‌سواران افسانه‌اي مانند «ميگوئل ايندوراين» پيشي
گرفته است. او بارها از سوي خبرگزاري‌هاي و نشرياتي مانند ABC، مجله Sports
Illustrated و خبرگزاري آسوشيتدپرس، به عنوان برترين ورزشكار سال انتخاب شده است.




لانس آرمسترانگ يا لانس ادوراد گوندرسون، در ۱۸ سپتامبر سال

۱۹۷۱ به دنيا آمد. او فرزند ليندا گابل مونيهام و ادي چارلز گوندرسون بود. پدر او
وقتي لانس دو ساله، بود خانواده را ترك كرد، بعد از ازدواج مجدد مادرش با تري
آرمسترانگ اين مرد در سال ۱۹۷۴ او را به فرزندخواندگي قبول كرد و نام خانوادگي او
به آرمسترانگ تغيير پيدا كرد. مادرش تا مدت‌ها يك تنه و با پشتكاري مثال‌زدني زندگي
لانس را تأمين مي‌كرد و در حالي كه در ابتدا در يك فروشگاه مرغ سوخاري كار مي‌كرد،
توانست يك مدير حسابرسي در يك شركت مخابراتي شود.

تا سپتامبر سال ۱۹۹۶، آرمسترانگ يك ورزشكار حرفه‌اي بود، مثل
خيلي از ورزشكارهاي ديگر، او يك ورزشكار بي‌المللي بود، رده بالاي جهاني در
دوچرخه‌سواري داشت، خانه‌اي زيبا داشت و اتوموبيل پورشه‌اي خريده بود.

اما در سال ۱۹۹۶، لانس به تدريج متوجه علايمي در بدنش شد: تورم
بيضه‌ها، خستگي، سوزش نوك سينه‌ها، سرفه، درد كمر. ابتدا او همه اين علايم را به يك
آنقلوآنزاي ساده و خستگي ناشي از مسابقات منتسب كرد. چند روز بعد از جشن تولدش در
همين سال، ‌او دچار سرفه همراه با ترشحات خوني شد، باز هم او اين ترشحات خوني را به
سينوزيت نسبت داد، اما چند روز بعد درد و تورم شديد بيضه‌ها او را مجبور كرد به
پزشك مراجعه كند.

«تومبتلا به سرطان هستي»!

شنيدن و باور اين جمله بسيار سخت است. آن هم وقتي فقط ۲۵ سال داري! در آن لحظه بايد ترس را شناخت و آن را بي ترديد باور كرد.
معاينه و بررسي‌هاي تصويربرداري، حقيقت وحشتاكي را آشكار كرد: او مبتلا به سرطان بيضه شده بود، سرطان نسبتا نادري كه بيشتر در مردان ۱۸ تا ۲۵ ساله رخ مي‌دهد

و سالانه در ايالات متحده ۷ هزار نفر را مبتلا مي‌كند. سرطان او از نوع
كوريوكارسينوما بود و به ريه‌ها ومغز او هم گسترش پيدا كرده بود (متاستاز)، سطح
نشانگر خوني
hcg در هنگام تشخيص در بدن او ۱۰۹۰۰۰ بود. به اين ترتيب او از لحاظ مرحله‌بندي سرطان
در وخيم‌ترين مرحله بيماري قرار مي‌گرفت.



اما لانس، قصد تسليم شدن را نداشت،

متن زير به نقل از روزنامه همشهري هست كه در سال ۸۲ به چاپ رسيد.

  

"گوش كن سرطان لعنتي! تو بد كسي را انتخاب كردي، تو نبايد بدن مرا انتخاب

ميكردي،تو اشتباه بزرگي مرتكب شدي."

لانس پس از مدتي  به راحتي مي گفت: «من سرطان دارم» و پس از آن اضافه مي كرد بايد درمان شوم. "دوست دارم همه بدانند روزي اين بيماري را شكست مي دهم ممكن است يك دقيقه، يك ساعت شايد هم يكسال طول بكشد اما آنچه مسلم است سرانجام فروكش مي كند و چيزي ديگر جايگزين آن مي شود اگر تسليم شوم آن درد دائمي مي شود و اين تسليم، حتي، كوچكترين نشاني از آن باعث خواهد شد تا آن درد براي هميشه بماند".

او تمام اين مقاومت، سرسختي و قدرت بالاي تحمل در وجودش را از تعليمات مادر مي دانست.

بلافاصله بعد از تشخيص او مورد عمل جراحيبيضه جهت خروج بافت سرطاني قرار گرفت، عمل جراحي دومي هم براي خروج متاستازهايمغزي در مورد او انجام شد و بعد از آن دوره سخت شيمي درماني جهت او شروع شد.

لانس، در حالي دوره بسيار دشوار شيمي‌درماني را تحمل مي‌كرد كه
دچار مشكل مالي شده بود و مجبور شده بود خانه و اتوموبيل و حتي وسايل خانه‌اش را
بفروشد، در همين زمان مديران تيم ورزشي كه لانس براي آن تيم، ركاب مي‌زد، با مشاهده
وضعيت وخيم او، در ادامه دادن قرارداد دچار ترديد شدند و لانس را با مشكلي ديگر
مواجه كردند.

ضعف مفرط، تحليل رفتن عضلات، لاغر شدن، ريختن موها، ‌استفراغ‌هاي
تمام‌نشدني، فقط تعدادي از سختي‌هايي بودند كه او مي‌بايست در دوره سخت شيمي‌درماني
قبول كند. او كه پيش از ابتلا به سرطان صدها مايل جاده را با دوچرخه پشت سر
مي‌گذاشت، به وضعي رسيده بود كه حركت بدون صندلي چرخ‌دار از اتاقي به اتاق ديگر
برايش يك موفقيت به شمار مي‌رفت. اما سرانجام معجزه‌اي كه پزشكان احتمال بروز
آن را كمتر از يك درصد پيشبيني مي‌كردند، رخ داد: لانس معالجه شد!

بعد از بهبودي از سرطان، او تصميم گرفت كه معجزه‌اي ديگر راهم خلق كند!

در كمال ناباوري همگان خصوصاً كساني كه قرار دادهاي كاري را به دليل بيماريش لغو كرده بودند به ميدان رقابت ها بازگشت و اعلام نمود: «روزي دوچرخه سواري مي كردم تا زندگيم را تأمين كنم و زنده بمانم اما حالا فقط مي خواهم زنده بمانم تا بتوانم باز هم سوار بر دوچرخه ركاب بزنم.»





در ۲۸ سالگي با قدرتي مضاعف  وارد رقابت هاي «معروف «Tour de France» شد.

شركت در مسابقات بسيار دشوار تور دو فرانس به اندازه كافي براي هر ورزشكار حرفه‌اي دشوار است، هر ورزشكار مجبور است كل مسافت دور فرانسه را شامل كوه‌ها و موانع صعب‌‌العبور ظرف ۳ هفته در هواي بسيار گرم تابستاني ركاب بزند و با حدود 200ورزشكار آماده ديگر رقابت كند.




پيداست كه برنده شدن در اين مسابقه براي يك ورزشكاري كه مدت‌ها

از مسابقات دور بوده و بدنش تحليل رفته، معجزه‌اي ديگر مي‌تواند باشد،



در آن زمان بسياري از شايعه سازان موفقيت او را گذرا و منوط به مصرف دارو يا عدم حضور رقبا ي اصلي مي دانستند .اما لانس نه يك بار بلكه براي هفت بار پياپي در اين مسابقات برنده شد.


 


livestrong، بنياد لانس آرمسترانگ:

  لانس پس از خلاصي از سرطان به اين فكر افتاد كه مؤسسه و مركزي را جهت تحقيقات مربوط به سرطان و كمك به مبتلايان و خانواده هاي آن راه اندازي و تأسيس كند

در سال ۱۹۹۷، لانس بنياد livestrong را تأسيس كرد تا بيماران مبتلا به سرطان را براي پيروزي بر
بيماري‌شان متحد و يكپارچه كند.


اين بنياد مي‌كوشد تا راه‌هاي مختلف دانش توده مردم را براي پيشگيري از سرطان افزايش دهد، ميزان دسترسي به تست‌هاي غربالگري تشخيص
سرطان و كيفيت زندگي افراد مبتلا را بيشتر كند و در طرح‌هاي تحقياقتي
مشاركت كند.


 


آرمسترانگ شرح مفصلي از زندگي و مبارزه‌ براي پيكار با سرطان

مهلكش را در كتابي با عنوان اصلي It's Not About the Bike: My Journey Back to Life
نوشته است، اين كتاب در سال ۲۰۰۱ به چاپ رسيده است و در ايران با عنوان «سرطان،
بهترين رويداد زندگي من» ترجمه شده است.


 


اما ترجمه اين كتاب، خود داستان خواندني ديگري دارد!

 چند هفته‌اي بيشتر به كنكور حميد نمانده بود
كه او احساس كسالت كرد، گردنش ورم كرده بود و دچار سرفه و كمردرد شده بود، اين علايم
را نديد گرفت، آخر او كه برنده جايزه دوم جشنوار علمي خوارزمي شده بود، مي‌خواست
كنكور را هم با موفقيت بگذراند و انتظاراتي را كه از او مي‌رفت، برآورده كند.

چند ماه بعد از كنكور، سرانجام پزشكان تشخيص دادند كه بيماري
حميد چيست، بيماري حميد، سرطان سيستم لنفاوي يا لنفوم بود. شيمي‌درماني شروع شد،
منتها خود حميد تا جلسه دوم شيمي‌درماني نمي دانست كه تحت شيمي‌درماني قرار دارد،
چون خانواده‌اش نمي‌خواستند او را با اين حقيقت تلخ مواجه كنند. تا اينكه يك روز حميد
عكس سي‌تي‌اسكنش را برداشت و عبارت لاتين زير عكس را در اينترنت جستجو كرد و متوجه
شد كه مبتلا به لنفوم از نوع هوچكين شده است.

شيمي‌درماني حميد، خوب پيش نمي‌رفت و عوارض شيمي‌درماني هم او را
به ستوه آورده بود، تا اينكه يك روز شوهرخاله حميد به صورت تصادفي در لابلاي
كاغذپاره‌ها مقاله‌اي درباره يك قهرمان بهبود يافته از سرطان پيدا كرد، اين ورزشكار
كسي نبود جز لانس آرمسترانگ!

در اين مقاله به كتاب لانس آرمسترانگ هم اشاره شده بود و حميد،
تصميم گرفت كه اين كتاب را پيدا كند و ترجمه كند. مطالعه اين كتاب روحيه زيادي به
او داد، طوري كه با وجود شكست‌هاي پياپي شيمي‌درماني و پرتوردرماني او همچنان اميد
خود را حفظ كرد.

پزشكان حميد هم تصميم گرفتند، سرانجام پيوند مغز استخوان را در
بيمارستان شريعتي براي او انجام دهند، حميد، چند فصل اول كتاب را در دوره ۴۸ روزه
پيوند مغز استخوان انجام داد. حميد در حال حاضر يك دانشجوي فيزيك سالم و فعال است و يك آي‌تي نويس و
آي‌تي‌كار موفق است.


 

سرطان بهترين رويداد زندگي من
ترجمه: حميدرضا بوالحسني
انتشارات تحقيقات نظري

حميد فعلا سايت

http://livestrong.ir را دارد. كتاب «سرطان بهترين رويداد زندگي من» را مي‌توانيد
در اينجا به صورت آنلاين سفارش بدهيد.


 مطلبو با يه نكته خيلي باحال در مورد لانس كه تو يكي از سايتا ديدم تمومش ميكنم:

  طي دوره درماني يكي از مهمترين سؤالاتي كه  لانس از پزشكا مي پرسيد اين بود كه آيا حق داره در طول درمان قهوه بخوره يا نه. چون كه زندگي بدون مصرف فنجاني قهوه تو روز براي اون مرگ آور بود!!


ببخشيد اگه يه خورده طولاني شد; ولي به نطر من كه  واقعا ارزششو داشت!




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۵:۳۶ توسط:سنا موضوع:

حرف هاي بد بد دانشجو نماها


دانشجوي تهران شمال :

نكته : وقتي مي خونيد اين قسمتو سعي كنيد لباتون تا حد امكان غنچه باشه:
بي ادب , تو واقعا عقلتو از دست دادي . منو ترسوندي بي ...تلفظ : بي ششووور ( اميدوارم ولنتاين كچل شي . بد بد بد)


دانشجوي تهران جنوب:
(.... .... .... ..... ... .. ... ..كلا سانسور شد )


دانشجوي دانشگاه تهران :
وطن فروش مزدور , ليبرال خود فروخته , مخل نظام , تو حق شركت در انتخابات بعدي رو نداري با اون كانديد از خودت نفهم تر , فاشيست تند رو
(توجه داشته باشيد كه موضوع دعوا سياسي بوده)


دانشجوي پزشكي :
در ديكشنري اين بروبچ كلمه ي فحش تعريف نشدست 



دانشجوي هنر :
من شعر دوازدهم از هشت كتاب استاد سهراب رو به تو بي ادب بي فرهنگ تقديم مي كنم اميدوارت گيتارت بشكنه و تا اخر عمر يكه و تنها و بي عشق و ژوليت بموني .
وفتي هم كار بالا مي گيره كاريكاتور همديگه رو مي كشن .


دانشجوي الهيات :
يا ايهو الذي فحشو فحشً فاحشتن اي هستيت به عدم مبدل , اي دچار دور تسلسل شده , اي علتت به ممكن الوجود گرويده , فلسفه ي تو دچار تضاد شده و من به خود اجازه ي بحث نمي دم .... *
*: اين آخري كه گفت از اون ناجوراش بود كه فلش بك زد به دوران دبيرستان و رشته ي علوم انساني كه مي خوند و واسه خودش يلي بود


دانشجوي تربيت بدني:
به من گفتي ... , ... خودتي و جد و آبادت
به همين كوتاهي البته بعدش يه 2 ساعتي بزن بزن مي شه


دانشجوي زبان خارجي :
هنوز دعوا نشده , شروع مي كنن خارجكي بلغور كردن البته به نظر من اگه ترجمه ي حرفاشونو مي دونستند خودشون رو زبونشون فلفل مي ريختن و 2 روز تو اتاق خودشونو حبس مي كردن


دانشجوي حقوق :
تو با اين كارت به حقوق شهروندي من تجاوز كردي و من طبق اصل 153 قانون اساسي حق دارم ازت شكايت كنم و مادرتو به عزات بشونم شما مي تونيد هيچي نگيد اما هر چي بگيد بر عليه شما تو دادگاه استفاده مي شه .

راستي اگه وكيل تسخيري خواستي به خودم بگو


دانشكده ي غضنفر اينا :كسي با تو حرف نزد . از جلو چشام خفه شو . وقتي با من حرف ميزني دهنتو ببند !من قصد توهين يه هيشكي رو ندارم !!

منبع:كلوب ولوله




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۵:۳۴ توسط:سنا موضوع:

خواستن توانستن است؟؟




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ فروردين ۱۳۹۸ساعت: ۰۵:۱۵:۳۳ توسط:سنا موضوع: